
کمبود اعتمادبهنفس؟ یا کمالگرایی؟
نمیدانم، هر چه که هست، آزادی عمل را از من گرفته است.
حتی به من اجازه شروع کردن را نمیدهد؛ با افکاری از این دست که: نکند کاری را بد انجام دهم؟ نکند دیگران در موردم قضاوت کنند؟ نکند مسخره شوم؟ نکند ببازم؟ نکند تصمیم بدی گرفته باشم؟ آیا اصلاً از پسش برمیآیم؟ من که اصلاً آدمی نیستم که تا به حال از این کارها کرده باشد و…
بله، اینها همان افکاری هستند که نه به تو اجازه شروع کردن میدهند و نه اجازه میدهند با خیال راحت زندگی کنی…
میدانی، هم از شروع کردن میترسی و هم از شروع نکردن.
اما صبر کن، ما دقیقاً چه نوع ترسی را میخواهیم؟ ترس از داشتنِ یک عمر حسرت برای شروع نکردن؟ یا ترس از انجام دادن و شروع کردن؟
نمیدانم، اما با توجه به تجربههایم تا به این لحظه از زندگیام، فهمیدهام که ما تنها انتخاب میکنیم که چه نوع درد و ترسی را در زندگی داشته باشیم. هیچچیز آسان نخواهد بود، حتی کاری نکردن؛ چرا که تاوانش را با دردِ پشیمانی و حسرت پس خواهیم داد.
پس بیا و پایان دهیم به این شروع نکردنها، به این «از فردا و شنبه انجامش میدهم»ها. بیا و فقط یک قدم، فقط یک کار کوچک، هرچقدر بد و هرچقدر ناکافی، فقط انجامش دهیم.
پس