ویرگول
ورودثبت نام
نشریه فتح
نشریه فتحنشریه فتح | بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
نشریه فتح
نشریه فتح
خواندن ۱۲ دقیقه·۱ ماه پیش

از آیت الله مصباح هم جلو می زنید؟!

در نقد دو یادداشت مهدی جمشیدی

دکتر سید جواد حسینی، هیأت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه امام صادق (ع)


اشاره: دو یادداشت مهدی جمشیدی و توهین وی به آیت الله مهدوی کنی رحمه الله علیه فرصتی است تا مبنای فکری و کنش سیاسی این جریان را نقد کرده و همچنین وضعیت امروز سیاست ایران را به درستی تحلیل کنیم. جمشیدی در ابتدای یادداشت خود هر چند به دنبال نقد مدل سیاست ورزی مصطفی پورمحمدی بود اما در چند سطر بعد مشخص شد که در ورای نقد پورمحمدی به دنبال توهین به آیت الله مهدوی کنی است. این جریان فکری خطرناک که از دهه ی هشتاد وارد کنش گری در عرصه ی سیاست ایران شد، با ردایی فیلسوفانه و نثری مسجع ولی با آرمان خواهی متوهمانه و سیاست ورزی ابلهانه، همواره به عنوان یار کمکی اصلاح طلبان عمل کردند. کسی که پورمحمدی و هاشمی را با مهدوی کنی یک کاسه کند؛ یک صفحه هم تاریخ جمهوری اسلامی را نخوانده است! در حقیت یعنی پورمحمدی بهانه است و مهدوی کنی نشانه است.

1. اولین اشکال بنیادین این جریان فکری آن است که اساسا درک درستی از امر سیاسی ندارند. این در حالی است که شما در عرصه ی سیاست با امور حقیقی لزوما مواجه نیستید بلکه برخی از واقعیت ها نیز در عرصه ی سیاست حضور دارند که تعیین کننده هستند. شلاق واقعیت دولت روحانی و اکنون دولت پزشکیان هنوز نتوانست این جریان را بیدار کند که سیاست ورزی عرصه ی توهم نیست. طبیعی است که شما با آرمان های خود در سیاست فعالیت می کنید اما نباید بی توجه به واقعیت های سیاست باشید. در غیر این صورت آنچه که رخ می دهد آرمان گرایی نیست، بلکه ظاهرگرایی و توهم آرمان گرایی است. لذا سیاست ورزی همواره حرکتی بین واقعیت گرایی و آرمان گرایی است. این عمل گرایی پراگماتیستی نیست، این فهمِ واقعیتِ امر سیاسی است که مرهون انباشت تجربه، فهم سیاسی و مطالعه ی تاریخ است. اگر  دائما به واقعیت تن بدهی از آرمان دور می شوی و اگر دائما به پوسته ی آرمان متوسل شوی، همیشه بازنده ای!

2. اشکال مبنایی دوم به این جریان فکری و کنش سیاسی منبعث از این مشرب فکری آن است که واقعیت گرایی در امر سیاسی را با فرصت طلبی یکی می دانند. از نظر این جریان پذیرفتن صلح حدیبیه تن دادن به ذلت است، قبول حکمیت در جنگ صفین اشتباه است، پذیرفتن قطعنامه که حضرت آقا آن را نقطه ی عقلانیت نظام می دانند، نقطه حقارت است. مهدوی کنی هرگز مثل دیگرانی که جمشیدی از آنان نام برده، فرصت طلب نبود؛ اما مهدوی کنی واقعیت امر سیاسی را به درستی درک کرده بود. نکته همین است مهدوی کنی مبنا داشت اما واقعیت را درست درک می کرد و فهم سیاسی و تجربه داشت، مبارز بود و مبارز ماند و مبارز درگذشت. مهدوی کنی نه فرصت طلب بود و نه آرمان طلب ناقص، او خودش بود، مبنا داشت تا انتها نیز بر مبنای خود ماند.

3. مهدوی کنی در سال 60 بنا بر تکلیف شرعی به نفع آیت الله خامنه ای از ریاست جمهوری انصراف داد و از همه ی مناصب سیاسی و حکمرانی کناره گرفت تا نهادی علمی - یک دهه قبل از شکل گیری موسسه ی امام خمینی (ره). را تاسیس کند. این اقدام پاسخ به یکی از مهمترین نیازهای انقلاب اسلامی بود. مهدوی کنی تا زمانی که تکلیف نبود، هیچ وقت کاندیدای هیچ انتخاباتی نشد. سیاست ورزی مهدوی کنی کجا و هاشمی رفسنجانی کجا؟! هاشمی سه دوره رئیس مجلس، دو دوره رئیس جمهور، 27 سال رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و در همه ی دوره ها عضو مجلس خبرگان بود. با این حال در سال 78 نامزد مجلس شد و شکست خورد، در سال 84 نامزد ریاست جمهوری شد و شکست خود و در سال 92 مجدد نامزد شد و تایید صلاحیت نشد. واقعا بین این دو فرد یک نوع سیاست ورزی نتیجه گیری می شود؟!  مهدوی کنی اگر فرصت طلب بود در انتخابات مجلس سوم با کروبی و موسوی خویئنی ها و خاتمی ائتلاف می کرد. مهدوی کنی اگر فرصت طلب و بی مبنا بود با حلقه ی اطراف هاشمی و کارگزارانی ها در انتخابات مجلس چهارم و پنجم لیست مشترک می داد. مهدوی کنی اگر فرصت طلب بود، بر سر ریاست خبرگان رهبری در سال 89 آن را تبدیل به تهدید امنیت ملی می کرد شبیه آن کاری که هاشمی در انتخابات 88 با نظام کرد. حضرت آقا در اولین جلسه ی دیدار با خبرگان رهبری که مهدوی کنی رئیسش بود، گفت: "آنچه که انتخاب هم کردید آقایان! انتخاب بجا و بحقی بود. جناب آقای مهدوی شخصیت برجسته و بارزی هستند؛ هم در عالم روحانیت، هم در عالم سیاست، هم در مسائل جاری کشور، در مسائل حوزه و دانشگاه، از اول انقلاب تا امروز. آنچه اتفاق افتاد، ان‌شاءاللَّه به برکت اخلاص آقایان و اخلاص شماها و عقل و تدبیری که انسان در رفتارها و گفتارها مشاهده میکند، به خیر اسلام و مسلمین خواهد بود؛ انتظار هم همین است"

4. اشکال مبنایی سوم جریان فکری مهدی جمشیدی آن است که فهم تک بعدی و ناقص فلسفی خود را به عرصه ی عملی و چند بعدی سیاست تسری می دهند و تلاش دارند حوادث سیاسی و تاریخی را تک علی تحلیل کنند. حال اینکه در عرصه ی سیاست و اجتماع علت های متعدد و مختلف موثر هستند. این خطای روشی به همراه خود خطای نظری را هم به بار می آورد و آن این است که سریعا به نظر قطعی می رسند و در کسری از ثانیه به قضاوت نشسته و حکم صادر می کنند. این خطای روشی و نظری یک بیماری دیگری هم تولید می کند و آن مرض "برچسب زنی " است. با دو شباهت رفتاری مقطعی یک به تصمیم می رسند و یک حکم کلی صادر می کنند. حال اینکه چند بعدی دیدن عرصه ی سیاست منجر به صبر و طمانینه و درنگ در سیاست ورزی می شود. سطح مهدوی کنی، بهشتی و مطهری است. مهدوی کنی هیئت امنای انقلاب بود.

5. اشکال چهارم آن است که این جریان فکری همواره در تحلیل به ظواهر اکتفا می کند و از درک عمیق تحولات سیاسی عاجز است. لذا با تحلیل های ظاهری و فهم سطحی و مواجه ای ظاهرگرایانه با بیانات مقام معظم رهبری دارند. این جریان همیشه لبه ی یک قیچی بود که همزمان مانع رای آوری جریان عقلانیت در کشور می شد. دو لبه یک قیچی که با کمال تاسف در کنار هم یک خسارت را به بار می آوردند. اصرار متوهمانه بر آرمان گرایی که با خوانشی ظاهری از اصول باشد، نتیجه ی آن می شود جریانی که در انتخابات همواره منجر به رای آوری غرب گرایان می شود اما مسئولیت کنش سیاسی خود را نمی پذیرد و دائما در جایگاه مطالبه گر ایستاده اما قطعا یکی از مسببان وضع موجود همین تفکر سیاسی در عرصه ی سیاست ورزی است.

6. مصیبت امروز جریان اصول گرایی، همان هایی بودند که این جریان تراشیدند و آن را نحیف کردند و بر جبهه ی احمدی نژاد افزودند و اکنون در آن ماندند. یک روز گفتند احمدی نژاد اصلح است و فلانی اصلح بین زمین و آسمان است، اما یکباره گفتند جریان انحرافی در دولت احمدی نژاد از انحراف سقیفه هم بدتر بود. فلانی عمربن سعد است و فلانی ساکت فتنه است اما در جنگ دوازده روزه معین شد احمدی نژاد کجا ایستاده و دیگران کجا ایستادند!  مهدوی کنی این روز را می دید. اشکال مهدی جمشیدی این است که تجربه و مصلحت در سیاست را با عمل گرایی یکسان می داند. تجربه در سیاست و شناخت جریان ها فهم از واقعیت است، به معنای حقیقی دانستن واقعیت نیست. انتخابات واقعیت است و در این واقعیت قواعد بازی هستند که نقش آفرین هستند نمی شود که وارد بازی شود اما به قواعد آن تن ندهی، اما اگر برای انتخابات برنامه ریزی و ائتلاف نداشته باشی، شکست دائمی خواهد بود. چرا بازنده بودن مذموم است چون شما وارد یک فرآیند شده اید. فرآیند یعنی پذیرفتن یک قواعد بازی یعنی پذیرفتن این نکته می خواهم قدرت را از مسیر انتخابات و رای به دست بیاورم. از این رو مقوله ی درک واقعیت امر سیاسی مهم می شود. تطبیق آرمان بر واقعیت موجود مهم می شود. نمی شود که در یک آرمان گرایی ظاهری اقدام کنی اما تبعات ورود خود را به عرصه ی سیاست ورزی نپذیری!

7. اما نکته ی دیگر تفاوت دیدگاه مهدی جمشیدی و جریان او با اندیشه و منظومه ی فکری مقام معظم رهبری است. تفاوت افق دید، تفاوت دستگاه تحلیلی، کج فهمی بیانات صریح، تحریف معنوی کلام، بر چسب زنی، موقعیت نشناسی و برخورد ظاهری با کلام ولی جامعه مهمترین اشکالات مهدی جمشیدی و هم مسلکان اوست. مقام معظم رهبری برای آیت الله مصباح یزدی از عبارت "استاد فکر" استفاده کردند اما برای آیت الله مهدوی کنی چه عبارت های به کار بردند؟ عالم مجاهد و پارسا، عالم مجاهد و روشن‌بین، از جمله‌ی نخستین مبارزان راه دشوار انقلاب، چهره‌های اثرگذار، یاران صمیمی نظام، از وفاداران غیور و صادق امام ، نقش آفرینی صریحانه و شجاعانه، ....  به نظر می رسد بین تحلیل و برچسب زنی مهدی جمشیدی به مرحوم آیت الله مهدوی کنی و شهادت ولی فقیه جامعه بر اوصاف آیت الله مهدوی کنی، باید به قول ولی جامعه اعتماد کنیم. که در توصیف آیت الله مهدوی کنی فرمود: همه جا و همه وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصی و انگیزه‌های جناحی و قبیله‌ئی را به حیطه‌ی فعالیتهای گسترده و اثرگذار خود راه نداد.

این انسان بزرگ و پرهیزگار، همه‌ی وزن وزین خود را در همه‌ی حوادث این دهها سال در کفه‌ی حق و حقیقت نهاد و در دفاع از راه و سیره‌ی انقلاب و نظام، کوتاهی نورزید. رحمت و رضوان الهی بر روان او

اجازه بدهید بین شهادت آقای خامنه ای و شهادت مهدی جمشیدی بنده شهادت آقای خامنه ای را بر مهدوی کنی بپذیرم که او گفت همه ی وزن حق وحقیقت را در کفه ی حق و حقیقت نهاد. این شهادت آیا با یادداشت اول جمشیدی و اعوجاج های یادداشت دوم یکی است؟ اختلاف افق از کجا تا کجاست؟!

8. مدل سیاست ورزی مرحوم آیت الله مصباح در نهایت به مدل آیت الله مهدوی کنی ختم شد البته با دودهه تجربه ی شکست. آنانی که در عرصه ی سیاست بودند می دانند که مرحوم آیت الله مصباح یزدی در انتخابات دو مجلس آخر و در انتخابات مجلس 1398 امر به وحدت کردند؛ یعنی بعد از کسب تجربه ی سیاسی تازه به آنچه که مهدوی کنی دو دهه قبل گفته بود رسیدند. آنچه که آیت الله مهدوی کنی در خشت خام می دید دیگران در آینه ی صاف نمی دیدند. رجوع کنید به نامه ی آیت الله مهدوی کنی به آقایان ولایتی و جلیلی در سال 92 که خطر برآمدن روحانی را هشدار داده بود و خسارتی که به کشور در یک دهه وارد شد. که حضرت آقا از آن تعبیر به دهه ی خسارت کردند. نقش امثال مهدی جمشیدی و دستگاه تحلیلی آنان در به بار آوردن خسارت دهه ی نود بیشتر از روحانی نباشد کمتر نیست.

9. نقل است در تاریخ حکومت امیرالمومنین سلام الله علیه که قیس به سعد والی حضرت در مصر، با هماهنگی حضرت سیاستی در پیش گرفت تا هم مواضع حضرت در کوفه تقویت شود و هم از حمله ی معاویه به مصر در امان باشد؛ تا در یک اقدامی مناسب امام علی علیه السلام از سوی عراق و قیس نیز از سوی مصر معاویه را تحت فشار قرار دهند. این سیاست مورد تایید امیرالمومنین هم بود اما افراطیون در کوفه آنقدر به حضرت فشار آوردند که در نهایت حضرت مجبور شد قیس بن سعد را برکنار کند. فشار افراطیون کوفه آن بود که قیس به معنای دقیق و آنطور که آنان می خواستند انقلابی نبود و از همه مهمتر اینکه خود را انقلابی تر و نزدیک تر به امیرالمومنین علیه السلام می دانستند. این در حالی بود که قیس بن سعد از زمان هجرت پیامبر به مدینه تا آن روز که فرماندار مصر شده بود، تجربه ی سیاسی کسب کرده بود و در مقام یک سیاستمدار قدرتمند واقعیت امر سیاسی را بهتر از محمدبن ابی بکر می فهمید و همین هم شد، مصر بعد از برکناری قیس سقوط کرد. اگر ملاک انقلابی بودن معیار و متری است که امثال مهدی جمشیدی بیان می کنند، انقلاب در 23 بهمن ماه باید سقوط می کرد.

10. "شروع می‌‌کنم از فرد برجسته‌ی این کابینه و وزنه و آبروی این کابینه و کابینه‌ی قبل و چهره‌ی درخشنده‌‌ی همیشه در سنگر زجرکشیده‌ی کتک‌خورده‌ی این انقلاب، یعنی آیت‌الله مهدوی کنی که دیروز به ایشان شدیداً جفا شد، و جفا از سوی دوستان می‌شد. دشمنان خیلی حرف‌ها ممکن است بگویند. آقای مهدوی کنی هرگز نگفته‌اند من صلاحیت ندارم. ما هم معتقد نیستیم که ایشان صلاحیت ندارند. شما وزارت کشور را از اول انقلاب تا امروز مطالعه کنید. وزارت کشوری که تحویل ایشان شد با وزارت کشوری که امروز هست، مطالعه کنید. ژاندارمری امروز را با ژاندارمری دوران شاه و رژیم گذشته مقایسه کنید. امروز شما یک ژاندارمری دارید که فاتح قله‌ی چغالوند یکی از عناصر او است. رزمندگان شهید جبهه‌های آبادان و خونین‌شهر و بسیاری از جبهه‌های غرب عناصر آن ژاندارمری هستند... ایشان از روز اولی که در شورای انقلاب، ما خودمان وظیفه‌ی وزارت کشور را به ایشان محول کردیم؛ بعد از برادر عزیزمان جناب آقای هاشمی رفسنجانی که ایشان می‌خواستند کاندیدای مجلس بشوند و ما با اصرار به آقای مهدوی کنی درحقیقت می‌شود گفت تحمیل کردیم. از آن روز تا امروز ایشان می‌گوید مرا از روی این کار بردارید، «بردارید» را همه‌ی ما می‌گوئیم. بنده خودم بارها گفته‌ام بنده را از روی این مسئولیت‌ها بردارید و بگذارید من بروم قم یا مشهد درسم را بگویم، بروم کارم را بکنم. بروم کتابم را بنویسم. کار اصلی ما آن است. این خیلی روشن است. اما فشار مسئولیت و نیاز جامعه، این مرد فقیه عالم مجتهد، عادل کاردان قاطع و با تدبیر را وادار کرده که یک وزارتخانه‌ای را اداره کند... آقای مهدوی بسیار وزیر کشور خوبی است و اگر در این کابینه باشند، وزن این کابینه‌اند؛ آبرو و افتخار این کابینه هستند و اگر من به جای برادر عزیزمان آقای باهنر بودم همین اصرار را می‌کردم که ایشان را نگهدارید" نطق آیت الله خامنه ای در مجلس شورای اسلامی در دفاع از آیت الله مهدوی کنی به عنوان وزیر کشور در کابینه ی شهید باهنر

۱
۰
نشریه فتح
نشریه فتح
نشریه فتح | بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید