
در زمانهای دور، آدما براشون مهم بود که مطمئن باشن بچه ی به دنیا اومده، اصل و نسبش چیه. یعنی اینکه باباش کیه.
اگه یه زن با چند مرد رابطه میداشت، نمیشد فهمید بچهای که به دنیا میاد از کیه. برای همین نداشتن رابطه زن قبل از ازدواج یه چیز مهم شد و اصطلاح باکرگی هم از همینجا شروع شد.
جوامعی وجود داشتن که ازدواج براشون یه راه کسب درآمد بود. برای خودشون بازاری به راه انداخته بودن. توی اون بازار، زنهای باکره ارزش بیشتری داشتن. همین باعث میشد خانواده ها به خودشون اجازه بدن که زن رو بیشتر کنترل کنن تا این «ارزشمندی» حفظ بشه و از دست نره. کلماتی مثل «نو بودن» و «پاک بودن» به باکرگی گره خوردن و رابطه قبل از ازدواج گناه یا ناپاک شناخته شد. اونا میگفتن که "باکرگی" یک چیزی هست که وجود داره، و میتونه "از دست هم بره".
این ارزش ساختگی، نه به شخصیت زن مربوط بود و نه به تواناییهاش، بلکه صرفاً وسیلهای بود که مالکیت مرد رو بر نسل تضمین کنه. (برخی نوشتهها هم میگن برای حفظ نظم اجتماعی بوده.). البته کمی بعد تر مذهب هم وارد ماجرا شد و حرف از حلال و حرام و گناه و پاکی زد.
جالب اینجاست که این اصطلاح ساختگی، هنوز هم در جامعه حاضر (ایران)، یک ارزش محسوب میشه.
ریشه و هدف این ماجرا برای این بود که آدما بفهمن اصل و نسب بچه به دنیا اومده چی هست. اما الان راه علمی و دقیق خوبی مثل آزمایش ژنتیک وجود داره که این تشخیص انجام بشه. پس این هدف کمرنگ که هیچ، بلکه کاملا فراموش شده و راه های دیگه ای برای رسیدن بهش هست.
پس دلیل وجود اصطلاحی به اسم "باکرگی" و تلاش برای "باکره موندن" چی هست؟
آیا از این دیدگاه میشه نتیجه گرفت که به زن به چشم یک کالا نگاه میشود؟
آیا این اصطلاح تبدیل به بهانه ای برای کنترل زنان نشده؟
آیا اگر قرار به پاکی یا ناپاکی هست، چرا چنین موضوعی برای مرد ها مطرح نیست؟
امروزه باکرگی صرفا به یک موضوع اجتماعی تبدیل شده که از اون برای کنترل و استفاده از زن استفاده میشه. باکرگی هیچ پایه واقعی پزشکی نداره و پرده بکارت هم انواع مختلفی داره. ممکنه بدون رابطه جنسی تغییر کنه یا حتی اصلا وجود نداشته باشه. استفاده از اصطلاحات "باکرگی"، "پاکی" و "نو بودن" اشتباه هست و به جای اون ما میشه از اصطلاح "تجربه جنسی" استفاده کرد.