بذر صد ساله فرهنگ :)

به نام حضرت صاحب قلم

در قسمت قبلی از این نوشته به این موضوع پرداختیم که یک جامعه مانند اتوبان است و مردم آن مانند راننده ها و این موضوع اشاره شد که راه حل بهتر برای آنکه ما بتوانیم به راحتی در این اتوبان زندگی کنیم و اساسا اتوبان خوب و قابل استفاده ای داشته باشیم این است که کاستی ها و یا اصلاحاتی که اتوبان نیاز دارد را انجام دهیم ( اصلاح ساختار) و همزمان با آن (اصلاح رانندگان) سایرین داشته باشیم .

دقت کنید که ساختار خراب نمی تواند انسان های سالمی پرورش دهد و انسان های ناسالم هم نمی توانند ساختاری سالم تولید کنند...

در این قسمت از نوسته قرار شد که به وظیفه ای که یک راننده می تواند در "دواصلاح" داشته باشد چیست بپردازیم. بدین منظور مواردی به ذهن بنده می رسد که به صورت موردی خدمت شما اشاره می کنم ؛ فکر میکنم گرچه شاید در ظاهر بی ربط به هم باشند این موارد،ولی در مجموع در انتقال منظور به بنده کمک کند :

1- منظور از اصلاحی که در اینجا به کار می رود به هیچ عنوان اشاره به جریان اصلاح طلبی حاضر در مملکت و یا شخص خاصی به عنوان اصلاح طلب ندارد و منظور اصلاح به ما هو اصلاح است . چرا که در سال های اخیر لغت اصلاحات بازیچه دست هرکسی شده و تنها به افراد خاصی ( درست یا غلط) نسبت داده می شود . در صورتی که همه ما باید اصلاح طلب به معنای حقیقی باشیم چراکه روزی که ما تصور کنیم کامل هستیم و دیگر نیازی به تغییر و اصلاح نداریم روز آغاز نابودی ماست .

2- یکی از سوالات اساسی که در مباحث مختلف از جمله مباحث فلسفی و جامعه شناسی مطرح بوده و هست بحث اصالت فرد و جمع است .

یعنی فلسفیان می گویند آیا وقتی اجتماعی تشکیل می شود در کنار اصالتی که افراد آن دارند جامعه هم اصالتی خاص پیدا میکند یا خیر ؟ که پاسخی طولانی دارد که در باب موضوعی این نوشته نمی گنجد .

و گروه دیگر جامعه شناسان این سوال برایشان مطرح می شود که آیا در بررسی های اجتماعی واحد های اجتماعی را باید افراد در نظر گرفت یا واحد های اجتماعی و در پاسخ به این سوال جامعه شناسان پاسخ های مختلفی ارائه داده اند .

3- بسیاری از دوستان به بنده می گوید که ما ناامید هستیم و دلایل مختلف و بعضا قانع کننده ای هم دارند ؛ از جمله آنکه از ساختاری بودن فساد گلایه مند هستند ،از همه گیر بودن آن ، از تلاش های بی نتیجه خود برای اصلاح سایرین گلایه دارند و مواردی اینچنینی باعث نا امیدی آنها شده است .

4- به مثال اتوبان خود بازگردیم . زمانی که یک راننده تصمیم میگیرد درست رانندگی کند و سایر رانندگان را هم دعوت به درست راندن بکند احتمال موفقیت او به دلیل آنکه فرهنگ غلط رانندگی بر اتوبان حاکم است قادر نخواهد بود کاری کند ، پس راحل حل چیست ؟

موضوع اول آن است که موضوع را فراتاریخی بنگریم . یعنی راننده اراده کند و قبول کند که اصلاح رانندگی سایرین یک شبه و یک هفته ای و یک ماهه و یک ساله امکان پذیر نیست . ممکن است گاهی اوقات توفیق هایی حاصل شود اما اصل فرهنگی باقی می ماند . پس باید هدف گذاری 100 ساله داشته باشیم !

موضوع دوم آن است که هدف گذاری 100 ساله ، صبر و امید 100 ساله هم میخواهد . ما نمیتوانیم بذری را که میدانیم 100 سال دیگر محصول میدهد الان بکاریم و مدام گلایه مند باشیم که چرا الان محصول نمیدهد ! البته این نکته مهم است که ما به محصول دهی 100 سال دیگر ایمان و اعتقاد داشته باشیم .

موضوع سوم آن است که ریشه اصلاح فرهنگی و تاریخی باید از جنس دانش و آگاهی باشد . زمانی که متوسط آگاهی حقیقی مردم و نه آگاهی های کاذبی که از طرق مختلف امروزه به دست می آید افزایش یافت می توان گفت که بذر ما ریشه دوانده و زمان درو کردن محصول فرا میرسد ( 100 سال دیگر!)

البته که فعالیت های فرهنگی نمادین هم اثرات خود را دارد اما بحث ما در اینجا اصلاحات اساسی و ریشه ای است .

موضوع چهارم آنکه زمانی که آگاهی هر راننده بالا رود ، حداقل تغییری که میتواند ایجاد کند تربیت فرزندانی با فرهنگ صحیح است . زمانی که شما پدری آگاه و مخصوصا مادری آگاه باشید میتوانید فرزندانی آگاه تربیت کنید و زمانی که تمام فرزندان این خاک، آگاه باشند (حتی با وجود اختلاف نظر ها) روز برداشت محصول است .

موضوع نهایی : آگاهی ، از جنس قلم است .

یا خواندن قلم سایرین ، یا قلم زدن برای سایرین ...

این موارد در باب آگاهی و اصلاح فردی بودند . در باب اصلاحات ساختاری مطالب رنگ و بوی سیاسی پیدا میکند که انشاءالله در زمانی دیگر مطرح میشود.

یا علی