به نام خدا
سرکارم و خونه مهمون داریم. یکم دلم شور میزنه و کلاً راحت نیستم. از بس که از "ی ورم" استفاده کردم و مسائل رو بهش ارجاع دادم درد میکنه دیگه. به نظر که وقتش رسیده از "اون ورم" هم استفاده کنم تا فشار کاهش پیدا کنه.
امروز روز مشاور بود و بهم تبریک گفتن. پیامهاشون رو باز نکردم. حوصله تعارف بازی ندارم. دیروز مامان رو دیدم و بعد کلی غیبت توصیه کرد با ع.ب صحبت کنم. گفت از زندگی بریده و هیچ امیدی نداره برای فردا. تازه سیگار هم این طوری دیگه روشن میکنه! (با دستهاش ادای کون به کون روشن کردن سیگار رو در آورد.) بهش گفتم مادر من خب حق داره! شما نگاه وضعیت خونه و زندگیشون رو. از سمتی هم مملکت
ممیزی: چی؟ مملکت چی؟ حفظ کنید وحدت رو دیگه. مگر نمیبینید که وضعیت بزن که خوب میزنی جاری شده و مردم مبعوث شدن؟ ها؟
خب داشتم میگفتم. خلاصه گفتم این بچه هم حق داره مقداری ولی آخه من چی بگم بهش؟ یادم اومد وقتی که کنکورش رو خراب کرده بود براش نامه نوشتم. شاید این کار رو بازم کردم. نامه بازی رو دوست دارم. کاش آدمهایی بودیم که هنوز برای هم نامه مینوشتیم. ولی خب کسی نامه نمیده دیگه.
گاهی وقتها خیلی تلخ میشم. درست همون موقعها به این نزدیک میشم که شرافت رو به باد بدم. دیگه برام انسانیت و نون حلال اینا مهم نباشه. دست به کارهایی بزنم که از خانواده به هر روشی حتی غیر اخلاقی دفاع کنم. دیروز که افسار خیالم رو رها کرده بودم، خیالم به سرزمینی تاخت که در اون خانواده دور هم طوری جمع شده بودن و در مقابل هر چیزی به هر روشی از هم حفاظت میکردن. تازه فیلم خانوادههای مافیایی زیاد ندیدم وضعیت اینه.
احساس میکنم زور زورگوها داره زیاد میشه و بندهایی که نگهشون میداشته شلتر شده. احساس میکنم ممکنه روزی برسه که کسی بهم زور بگه و تهدیدم کنه و خانواده و هر چیزی که دارم رو به خطر بندازه و من هیچ راهی جز خشونت نداشته باشم. خشم! خشم زیاد شده در وجودم.
دیروز خونه تکونی تموم شد و فقط تراس مونده که شسته بشه.
وقتی که جنگ شروع شد یکی از چیزهایی که به آن فکر میکنم این است که در صورت لزوم و حمله زمینی نیرو داوطلب خواهم شد یا نه؟ شاید رفتم. ولی سوال مهم این است که با چه دلیلی خواهم رفت؟ برای که؟ ایران؟ جمهوری اسلامی؟ خدا؟ خودم؟ مردم؟ مظلوم؟ نمیدانم! شاید همش و در عین حال هیچ کدام. از هر کدامشان به اندازههای مختلف دلگیرم. ولی خب چاره نیست. شاید اگر اتفاقی افتاده و نیرو داوطلبی خواسته شد و جرات کردم و رفتم و آن جا وقتی که جان نزدیگ گلو میرسد فهمیدم کدام جواب درست است.
ولی در مجموع حالم خوب است.