ویرگول
ورودثبت نام
فلانی
فلانیهنوز نمیدانم!
فلانی
فلانی
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

مالت کلاسیک

به نام خدا

دو روز سرکار رو پیچوندم! گفتم مریض شدم و از استخون درد دارم پرپر می‌زنم و اگر بیام بعید نیست پاندمی جدیدی راه بیوفته از بس که بیماری خطرناکی دارم. تازه روز دوم رو اصلاً اطلاع ندادم که فکر کنن حالم خیلی دیگه خرابه. ولی راستش از سر شکم سیری غیبت نکردم. حالم ابری بود و حوصله نداشتم.
روزهایی که آفتاب نمی‌خوره بهم خیلی سرحال نیستم. سه روزه که تهران آفتابی نیست.

منظم‌تر دارم کار می‌کنم و هرکاری که پیشنهاد میشه رو دارم قبول می‌کنم. دارم خریت می‌کنم؟ نمیدونم.

مالت کلاسیک می‌خورم. هی‌دی و جوجو و باربیکن خوبه. به سیگار مزه عمیق‌تری میده. توتون دیگه ندارم و باید بگیرم.

همین قدر ریخت و پاشم! دروغ چرا خیلی دارم خودم رو نگه می‌دارم. نزدیگه از هم گسیختنم؟ بدیش اینه که اصلا نمی‌دونم. هر شب احتمال این که دوباره جنگی شروع بشه هست و با این که به تخمم گرفتم شرایط رو ولی می‌بینم یواشکی گوشه‌های ذهنم دارم خودم رو آماده می‌کنم برای هر اتفاقی. آماده چی کنم آخه خودمو؟ تلاش احمقانه

قبل‌ها زیاد آدم‌ها برای حرف زدن به سراغم می‌آمدند. خوش صحبت بودم و معمولاً مکالمات شیرینی صورت می‌گرفت. اما الان تلخم! یک مالت مرغوب...

کلاسیک
۱۲
۰
فلانی
فلانی
هنوز نمیدانم!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید