به نام خدا
کتاب آناکارنینا مجذوبم کرده است! نمیدانم روزی چند صفحه آز آن را میخوانم. به دلم بسیار نشسته است.
با این که عدد سنم به سرعت در حال بالا رفتن است هنوز اقدامی برای گرفتن گواهینامه نکردهام. اما "تو" التیماتم داده است که اگر این ماه اقدامی نکنی پوستت خواهم کند. خودم هم تازگیها دوست دارم که اقدام کنم و پشت غربیلک بنشینم. امید دارم که سرم بر تنم باشد آخر این ماه.
فرشها و پردهها را دادهایم اتو شویی و خونه بیسر و سامون شده. 4شنبه قراره که تحویل بگیریم پردهها رو و تحویل بیارن فرشها رو. به خاطر جنگ دست به خانه نزدیم و خاک سرتاسر خانه را سیاه کرده بود. چند روز پرکار تمیز کاری کردیم و خیلی خوب پیش رفتیم. خدا رو شکر.
امروز حالم خوب است و آرامش دارم. دلم آرام است. بند عینکم را تازگیها با رنگ لباسم هماهنگ میکنم. سرکارم و شغلم را دوست دارم ولی کار بدنیاش کم است. خپل شدهام و باشگاه رفتن را هم دوست ندارم. میخواستم از یک آقایی کنار جاده میل زورخونه بخرم. اما پول نداشتم و وقتی هم که پول اضافه به دستم رسید دیگر آن مرد با میلهایش کنار جاده نبود. خلاصه که سر همین موضوع خپل ماندم. تلاش میکنم کمتر شیرینی بخورم ولی در عمل این جمله را به این صورت ترجمه کردهام: تلاش میکنم کمتر شیرینی بخورم مگر این که شیرینیاش خیلی خوشمزه به نظر برسد.
دیروز با تو صحبت میکردم. از جایی که مهم است مینویسم مکالمه را.
تو: حالا چه میگفت؟
فلانی: کصشر
- اینم که همش همین رو میگه.
- نشونه اینه که حالش خوبه. هر وقت کصشر میگه یعنی حالش خوبه و جای نگرانی نیست. نشونه حال خوبه تو چیه؟
- تا وقتی باشم حالم خوبه!
- به نظرت نشونه حال خوبی من چیه؟
- تا وقتی منو دوست داری حالت خوبه!
نشونه حال خوب شما چیه؟