به نام خدا
دیروز صاحب کارم داشت در یک روز آفم میگذاشت. مقاومت کردم و طرف هم همراهی کرد. روزش فقط عوض شد.
رفتم رایس کیک کینوا گرفتم با دلستر لیمویی. همین طور که دارم مینویسم فروشان میکنم در دهانم. دو تا آدامس خرسی هم خریدم. حقوقم دارد میشود مثل رایس کیک. سبک دارد میشود دائم. دهنت میجنبد ولی بیشتر روانی است تا این که چیزی به بدنت برساند.
یکی از دوستهایم غر میزند که چرا کسی زنش نمیشود. جای غر زدن هم دارد. پسر خوب و خوش اخلاقی است اگر کسی اعصابش را خراب نکند. یکی از معدود نقاط ضعفی که دارد ادب هنگام رانندگی است. بیشتر از این که از دست و چشم و پاهایش کار بکشد در هنگام رانندگی آلتش را به کار میبنند. تا به حال به ناموس راننده جلویی، شهرداری، گل فروش وسط اتوبان امام علی، تولیدات ایران خودرو و حتی به افسری که به خودش گواهینامه داده رسیدگی کرده است. نمیدانم چرا کسی زنش نمیشود!
پیر مردی که در سرکار وظیفه اصلی ریدن در اعصاب دیگران را بازی میکند وقتی رفتم بیرون برای خرید آمده کولر را خاموش کرده است. اول خیلی لجم گرفت ولی دست آخر به این نتیجه رسیدم که "ولش کن به زودی خواهد مرد." یعنی وقتی که مرد مجبوریم به خوبی از او یاد کنیم؟
وقتی کسی از این دنیا میرود دلم به رحم میآید و با بدی از او یاد نمیکنم. پس بهتر نیست همین حالا که آدمها زنده هستند تلافی کارهایشان را دربیاورم یا حداقل بهشان بگم که چقدر تخمی هستند؟ اگر این کار را نکنم که خیلی خوش گذشته که. همین این دنیا دهن ما را سرویس کردند و هم این که تا سر را گذاشتند و مردند به فراموشی بسپاریم هرچه کردهاند و بد بوده است. به دل نگیر ولی به کیر هم نگیر. معتدل بودن بهترین کاره. نه کسی را جر بده و نه شبیه بیخیالها باش.
آدامس خرسیها فاسد شده بود. لطفا بیشتر از این کالا بخرید که در بازار تازهاش پیدا شود. تاریخ تولید که ندارد که بشود فهمید. شانسی شده است زندگی کردن در ایران. حتی باید شانس بیاوری که آدامست فاسد نشده باشد. شاید کسی بگوید خب یک آدامس معتبرتر بخر که تاریخ مصرف دارد که در جواب میگویم خفه شو! همین مونده برای آدامس من هم تصمیم بگیری. به جای این کارا اینترنت رو باز کن آشغال.