
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود هیچکس نبود. توی روستای کوچکی کدخدایی زندگی میکرد اونم چه زندگیای ... هر چیزی که میخواست داشت، همه نوع امکاناتی در اختیارش بود خانه، اسب، خدم و حشم، ماشین و ...
این کدخدای قصهی ما یک دختر عزیز دردونه داشت که تازه سنش به ازدواج رسیده بود.
خاستگار های مختلف میومدن و میرفتن اما کدخدا راضی نبود دخترش را به هر کس بده دلش نمی آمد دختر خوشگلش با مردم روستا ازدواج کنه، هزارتا آرزو برای این دخترک داشت.
اما دختر داستان ما فارغ از هر چیزی عاشق پسر فقیر و بیچارهای شد و گفت اِلاوبلا من اینو برای ازدواج میخام، نمیدونم پسر فقیر چه وِردی برای دختر کدخدا خوانده بود که گوشش به هیچ چیزی بدهکار نبود و میگفت فقط این پسر میتوانه شوهر آیندهی من باشه.
جشن عروسی به پا شد و عروس و داماد خوشحال و خندون سر خونه و زندگیشون رفتند.عروس خوش حال بود به خاطر رسیدن به عشقش... داماد خوش حال بود به خاطر ازدواج با دختر کدخدا...
زندگیشون به خوبی داشت پیش میرفت تا دخترک
باردار شد. اولین پچشون نابینا به دنیا امد؛ دومین بچشون نابینا به دنیا امد؛ سومین بچشون مرده به دنیا امد. روزگار سختی به دختر میگذشت اما این تازه اولش بود.
انقلاب اسلامی پیروز شد؛ مردم به خانهی کدخدا حمله کردند و تا میشد اون پیرمرد بیچاره را کتک زدند. فلک چرخیده بود و کدخدا از عرش به فرش رسیده بود. کدخدا از بس که غصه خورد، دق کرد و مرد.
مردم قدرنشناس حتی با دختر عزیز و دردونه کدخدا صحبت نمیکردند، بهش بی محلی میکردند، اذیتش میکردند.
شوهر دختر هم تا این وضعیت اسفناک را دید
۱_بچهی سالم که نداشتند.
۲_ خانواده کدخدا فقیر شده بودند، به خاری و ذلت افتاده بودند و نونی برای خوردن نداشتند
با زن دیگه ای ازدواج کرد.
خلاصه همه دختر کدخدا را رها کردند حتی شوهرش پس هر روز گریه میکرد. بعد از اون دوتا بچهی دیگه به دنیا آورد و خداروشکر سالم بودند. ولی اینقدر گریه و ناله کرد و هر روز خودشو میزد که بالاخره دق کرد و مرد.
کوچک ترین پسرش داماد یکی از فامیل های نزدیک ماست. وقتی سر خاک پدربزرگ و مادرش بود و داشت سنگ قبرها را میشست میگفت بیچاره مادرم!
برام سوال بود که چرا دلش اینقدر میسوزه و چرا هیچ وقت از باباش حرفی نمیزنه و با اینکه قبر باباش هم اون جا بود اما اون را حتی نگاه هم نمیکنه. بعدا از مامانم سوال کردم که قضیه چی بوده؟
مامانم زندگی دختر کدخدا را برام تعریف کرد. ضرب المثل گاهی زین به پشت گاهی پشت به زین دقیقا مصداق همین جاست.
تو ذهنم گفتم بیچاره دختر کدخدا...