
همیشه بعد از یک روز عالی که کلی بهم خوش میگذره، کلی توی اون روز خوش حالم و توی اون لحظه بهترین دقایق زندگیم را میگذرونم و اصلا نمیخوام اون روز به اتمام برسه... خیلی خسته میشم انگار که کل انرژیم گرفته میشه مثل بادکنکی که اولش کلی باد داره و کم کم بادش خالی میشه و در اخر بادکنک خالی میمونه.
بعدش وجودم عجیب میشه انگار بی حالم، از درون غصه میخورم و غم دارم، احساسات بد وجودم را میگیره حس میکنم همهی انچه اتفاق افتاده توهم و خیالی بیش نیست و از ته وجود احساس تهی بودن دارم.
دیدم این طوری نمیشه باید بدونم دلیلش چیه. بعدا متوجه ساختار دوپامین شدم، دوپامین سیر سینوسی داره:
اگر در بدنت یک دفعه دوپامین زیاد بشه برای اینکه به سرجای خودش برگرده یکهو افت میکنه به خاطر همین تو بعد از یک سرخوشی زیاد غمگین میشی.
دقیقا برعکس اینم هست زمانی که از غم و غصه دوپامین کم میشه، برای اینکه به جای اولش برگرده یکهو سرخوش و شاد میشی، مثل اکثر دخترا که بعد از گریه مفصل و طولانی میگیم خب چهرهمون الان چه شکلی شده ؟ سریع میریم جلو آینه و میبینیم با گریه هم هنوز خوشگلیم و میخندیم و این طوری غممون برطرف میشه و کلی از خودمون عکس میگیریم.
حالا چند وقت پیش یک جا خواندم که میگفت: کلا نظام طبیعت بر اساس نمودار سیسوسیه مثلا هر آدمی روی نمودار خوش شانسی و بدشانسی مشخصی داره و اگر یک تایمی خوش شانسی بیاره برای اینکه نمودار به حالت قبلیش برگرده بدشانسی میاره و تو عامیانه به این قضیه میگن چشم زخم...
یعنی بعد از یک خوش شانسی قطعا بدشانسی وجود داره و بعد از یک بدشانسی قطعا خوش شانسی وجود داره.
اگر سال ۴۰۴ برات سال بدی بود احتمال میره سال ۴۰۵ برات سال خوبی باشه ...
یکم پیچیده است اما درکش به ادم خیلی کمک میکنه.