ویرگول
ورودثبت نام
فرید فرجی
فرید فرجیپزشکی که از هشت سال پیش حس کرد اگر به حوزه ی طراحی محصول ورود کنه تعداد بیمار خیلی بیشتری رو میتونه درمان کنه.
فرید فرجی
فرید فرجی
خواندن ۱۰ دقیقه·۲ روز پیش

هنر دعوا کردن در روزهای ملتهب

چرا حق این‌قدر تلخ است؟

سلام. حدودا چهل روز میشه که بهت زده به شکاف و زخم عمیقی که جامعه مون برداشته نگاه میکنیم، دل نگرانیم، افسوس میخوریم و غمگینیم.  فرقی نمی‌کنه در یک مهمانی خانوادگی یا در صندلی عقب یک تاکسی یا در حال بالا و پایین کردن تایم‌لاین توییتر یا مشغول چشیدن طعم دلخوری عزیزان مون از هم توی گروه های تلگرامی باشیم. همه‌جا پر از خشم، فریاد، تایپ کردن‌های عصبی و جدل‌های بی‌پایان بر سر وضعیت کشور، آینده و نظام حاکم هست.

بیاید یک سوال صادقانه و اساسی از خودمون بپرسیم: این بحث‌های فرساینده تا حالا چند نفر رو قانع کرده و چند نفر رو برعکس در موضع خودشون بیشتر فرو برده؟ چند نفر مخالف رو به دشمن خونین تبدیل کرده و چند نفر رو به فکر فرو برده؟

در اخر بیشتر این بحث‌ها، نه تنها به هیچ حقیقت مشترکی نمی‌رسیم، بلکه فقط عصبی‌تر، تنهاتر و از هم دورتر می‌شیم. واقعیت اینه که ما در حال از بین بردن روان خود و پیوندهای اجتماعی‌مون هستیم. ما داریم شاخه ای رو میبریم که همه مون روش نشستیم. و یکی از دلایلش اینه که با هم درست "مخالفت نمی کنیم". 


حقیقت مثل زهر تلخه..

وقتی کسی باورهای سیاسی یا اجتماعی ما رو نقد می‌کنه، مغز ما اون رو به عنوان یک «تهدید هویتی» پردازش می‌کنه. ما احساس نمی‌کنیم که فقط یک عقیده نقد شده، بلکه حس می‌کنیم به «وجود» و «شخصیت» ما حمله شده.

در منابع دینی مون هم به این مقاومت روانی اشاره و به مدیریت درستش توصیه شده: 

حضرت محمد (ص): «قُلِ الحَقَّ و إن کانَ مُرّاً» (حق را بگو، اگرچه تلخ باشد). جدا چرا حق تلخه؟‌

چون پذیرش اینکه «من اشتباه کردم»، «سال‌ها مسیر غلطی رو رفتم» یا «طرف مقابل در این یک مورد خاص درست می‌گه و حق داره»، برای غرور و منیت انسان کُشنده است.

حکمت ۳۷۶ نهج البلاغه:

«اِنَّ الْحَقَّ ثَقيلٌ مَرِيىءٌ» (حق، سنگین است اما گوارا).
یعنی این تلخی و سنگینیِ اولیه، مثل داروییه که نوشیدنش سخته اما در نهایت به سلامت روان ما و شفای جامعه مون ختم می‌شه.. 


کالبدشکافی یک جدل بی‌فایده؛ تله‌هایی که در آن می‌افتیم

دلیل اینکه بحث‌های سیاسی ما به جای رسیدن به حق، به کینه ختم می‌شه اینه که ما به جای استدلال، ناخودآگاه از «مغالطه های منطقی» استفاده می‌کنیم. چند مورد از بیشترین مغالطه هایی که این روزها میبینیم این ها هستن. سعی کردم برای هر مورد یک نمونه از دو طرف ماجرا بیارم:

حمله به شخص (Ad Hominem): یعنی به جای نقدِ حرف، به شخصیت گوینده حمله می‌کنیم تا اون رو بی‌اعتبار کنیم.

مثلا:

«حرف‌های تو ارزش شنیدن نداره چون تو یک جیره‌خوار/مزدور هستی!» یا «تو اصلاً نمی‌فهمی چون یک غرب‌زده‌ی بی‌سوادی!»/

«تو طرفدار اخوندهایی. تا اخوند کفن نشه...»

«تو طرفدار سس خرسی هستی؟؟ اون اگه مدیریت بلد بود میرفت خانواده اش رو جمع میکرد..» (چقدر من از شنیدن این مورد آخر از بعضی رفقای مذهبی متعجب میشم درحالی که بارها و بارها آیات و احادیث مختلفی داریم که به شدت از نسبت دادن فحشا به دیگران نهی میکنن و میگن حتی اگر چیزی که میگید درست باشه شاید دیشب توبه کرده باشه و تو ندانی:

«وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا...» (سوره نور، آیه ۴)

و کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا می‌دهند، سپس چهار شاهد نمی‌آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید و شهادتشان را هرگز نپذیرید…

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا...» (سوره حجرات، آیه ۱۲)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌ای از گمان‌ها گناه است و جاسوسی و تفتیش نکنید...

«لَوْ رَأَيْتَ رَجُلًا عَلَى فَاحِشَةٍ ثُمَّ رَأَيْتَهُ مِنَ الْغَدِ فَلا تَرْمِهِ بِهَا مَا لَمْ تَعْلَمْ أَنَّهُ عَاوَدَهَا، فَإِنَّهُ لَعَلَّهُ أَنْ يَكُونَ قَدْ تَابَ مِنْهَا وَأَنْتَ لا تَعْلَمُ.»

«اگر مردی را بر گناهی (مانند زنا یا هر گناه آشکار دیگری) دیدی، سپس فردای آن روز او را مشاهده کردی، او را به آن گناه متهم مکن تا زمانی که یقین کنی دوباره آن را تکرار کرده است؛ زیرا شاید او از آن گناه توبه کرده باشد و تو بی‌خبر باشی.»


پهلوان‌پنبه (Straw Man):

حرف طرف مقابل را به بدترین و افراطی‌ترین شکل ممکن تحریف می‌کنیم تا راحت‌تر آن را بکوبیم:
«پس با این حرفت موافق تجزیه ایرانی!» یا «پس تو دوست داری مثل کره شمالی زندگی کنیم!»


تو هم چنینی (Whataboutism):

به جای پاسخ دادن به یک نقد مشخص، خطای سمت مقابل را به رخش می‌کشیم.
در جواب نقد به یک مشکل اقتصادی یا اجتماعی: «مگه در فلان کشور غربی این اتفاق نیفتاد؟» یا در جواب نقد به یک رفتار اپوزیسیون: «خود حکومت مگه فلان کار رو نکرد؟»

تا زمانی که درگیر این مغالطات هستیم، ما در حال گفتگو نیستیم؛ بلکه فقط در حال پرتاب کردن سنگ به سمت هم در تاریکی هستیم. ما نه با مشکلات که داریم با سایه ها میجنگیم و روز به روز گسل های جامعه مون رو عمیق تر میکنیم.


نردبان پاول گراهام؛ نقشه‌راهی برای رسیدن به قله‌ی حق

آقای پاول گراهام (Paul Graham)، در یکی از یادداشت هاش به نام «چگونه مخالفت کنیم»، کیفیتِ بحث‌ها رو به یک هرم یا نردبان ۷ پله‌ای تشبیه می‌کنه. اگر می‌خوایم در بحث‌های ملتهب این روزها به جای تخریب، به حقیقت برسیم، باید جایگاه خودمون رو روی این نردبان پیدا کنیم و دست هم رو بگیریم و کمک کنیم  همه با هم در جای درستی بایستیم.


پله اول (پایین‌ترین سطح): فحاشی (Name-calling)

این ضعیف‌ترین و سمی‌ترین شکل مخالفت هست. در این سطح، فرد هیچ استدلالی ارائه نمی‌ده و صرفاً به طرف مقابل توهین می‌کنه.

  • مثال از طرفدار براندازی: «شماها یک سری مزدور و ساندیس‌خور هستید که چشم‌تون رو به روی حقیقت بستید.»

  • مثال از طرفدار نظام: «شماها یک مشت وطن‌فروش خائن هستید که آرزوی تجزیه ایران رو دارید.»

در هر دو مورد، هیچ بحثی شکل نمی‌گیره و تنها به تخریب شخصیت طرف مقابل پرداخته می‌شه.


پله دوم: حمله شخصی (Ad Hominem)

در این سطح، به جای رد کردن استدلال یک فرد، به شخصیت، موقعیت یا انگیزه‌های او حمله می‌کنیم. این کار کمی از فحاشی بهتره اما هنوز یک مغالطه است.

  • مثال از طرفدار براندازی: «معلومه که از نظام دفاع می‌کنی، حتماً از این سفره نفعی می‌بری وگرنه مثل ما بدبخت بودی.» (در اینجا به جای نقد استدلال فرد، به منافع احتمالی او حمله می‌شه.)

  • مثال از طرفدار نظام: «معلومه که از براندازی و جنگ حرف می‌زنی، اون‌ور آب نشستی و خبر از امنیت اینجا نداری.» (در اینجا به جای پاسخ به دلایل فرد، به موقعیت مکانی او (زندگی در خارج) حمله میکنیم.)


پله سوم: پاسخ به لحن (Responding to Tone)

در این مرحله، فرد به جای پرداختن به محتوای صحبت، از لحن طرف مقابل انتقاد می‌کنه.

  • مثال از طرفدار براندازی: «نمی‌تونم تحمل کنم که با اینقدر خونسردی و بی‌تفاوتی از دستاوردهای نظام حرف می‌زنی، انگار مشکلات مردم برات مهم نیست.»

  • مثال از طرفدار نظام: «چرا با این لحن طلبکارانه و سیاه‌نما از مشکلات حرف می‌زنی؟ انگار هیچ نکته مثبتی در این کشور وجود نداره و فقط غربی ها خوبن!»

در هر دو حالت، بحث از مسیر اصلی که «آیا آن دستاورد یا مشکل واقعیت دارد یا نه» منحرف شده و به موضوع فرعی «لحن گوینده» کشیده شده.


پله چهارم: تناقض (Contradiction)

در اینجا، فرد صرفاً موضع مخالف را بیان می‌کنه، بدون اینکه هیچ دلیل یا مدرکی برای اون ارائه بده. این سطح از سه مرحله قبلی بهتره چون حداقل به محتوای بحث مربوطه اما هنوز استدلال قوی‌ای محسوب نمی‌شه.

  • مثال از طرفدار براندازی: (در پاسخ به اینکه "کشور در زمینه نظامی پیشرفت کرده"): «اینا همش دروغه. هیچ پیشرفتی در کار نیست و همه‌چیز نمایشی و پوشالیه.»

  • مثال از طرفدار نظام: (در پاسخ به اینکه "مردم زیر بار فشار اقتصادی له شدن"): «اینطور نیست. وضع اقتصادی خیلی هم بد نیست و اینها جوسازی رسانه‌هاست.»


پله پنجم: استدلال مخالف (Counterargument)

این اولین سطح از یک مخالفت قانع‌کننده است. در این مرحله، فرد برای موضع مخالف خودش، دلیل و مدرک ارائه می‌کنه.

  • مثال از طرفدار براندازی: (در پاسخ به ادعای امنیت): «شما از امنیت حرف می‌زنید، اما این امنیت به چه قیمتی به دست اومده؟ به قیمت نبود آزادی‌های مدنی، سرکوب منتقدان و فیلترینگ گسترده. آمار زندانیان سیاسی و محدودیت‌های اینترنت نشون می‌ده که این امنیت پایدار نیست و در واقع یک آرامش قبل از طوفانه.»

  • مثال از طرفدار نظام: (در پاسخ به ادعای انزوای جهانی): «شما می‌گید کشور منزوی شده، اما این اشتباهه. به عضویت دائم ایران در پیمان‌های مهمی مثل شانگهای و گروه بریکس نگاه کنید. این‌ها نشون‌دهنده شکست سیاست انزوای غرب و ارتباط راهبردی با قدرت‌های نوظهور جهانیه.»


پله ششم: رد کردن (Refutation)

در این سطح، شما یک اشتباه مشخص در استدلال طرف مقابل پیدا می‌کنید، اون را نقل می‌کنید و بعدش توضیح می‌دید که چرا اون اشتباه است. این یک روش قدرتمند و درستی هست.

  • مثال از طرفدار براندازی: «شما گفتید که "قدرت نظامی کشور باعث بازدارندگی کامل شده". اما به حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق اشاره نکردید. اگر این قدرت بازدارنده اینقدر قوی بود، چرا نتونست از یک حمله مستقیم به خاک دیپلماتیک جلوگیری کنه؟ این نشان می‌ده که در استدلال شما مبنی بر بازدارندگی مطلق، یک نقص جدی وجود داره.»

  • مثال از طرفدار نظام: «شما در صحبت‌هاتون گفتید "هیچ انتخاباتی در ایران آزاد نبوده". این ادعا دقیق نیست. مثلاً در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۷۶، کاندیدای جناح مخالف دولت وقت با اختلاف رأی بالایی پیروز شد. چطور این رویداد تاریخی با ادعای شما مبنی بر عدم آزادی مطلق در تمام انتخابات‌ها جور درمیاد؟»


پله هفتم (بالاترین سطح): رد کردن نکته اصلی (Refuting the Central Point)

این قوی‌ترین شکل مخالفت هست. در این مرحله، شما نکته محوری و اصلی استدلال طرف مقابل را شناسایی می کنید و آن را به طور مستقیم رد می‌کنید.

  • مثال از طرفدار براندازی: «نکته محوری شما این است که حفظ "ثبات و امنیت" به هر قیمتی، اولویت اول کشور هست. اما این استدلال، این واقعیت را نادیده میگیره که همین ثبات ادعایی، بر پایه ناکارآمدی اقتصادی و سرکوب حقوق اساسی بنا شده که خود همین عامل اصلی نارضایتی و ایجاد پتانسیل انفجار در آینده است. در واقع، شما ثبات رو با سکون و رکود اشتباه گرفته‌اید و ادامه این وضعیت، خودش بزرگترین خطر برای آینده کشوره! »

  • مثال از طرفدار نظام: «به نظر می‌رسه نکته اصلی شما اینه که تنها راه رسیدن به آزادی و رفاه، براندازی کامل نظام و حتی کمک گرفتن از خارجه. اما این نگاه، پیامدهای ویرانگر فروپاشی ساختارها، جنگ داخلی و دخالت خارجی، مشابه تجربه لیبی، سوریه و عراق رو نادیده می‌گیره. آیا فروپاشی کامل و خطر تجزیه کشور، بهایی قابل قبول برای یک آینده نامشخص هست؟ استدلال شما روی این فرض بنا شده که جایگزین، قطعاً بهتر خواهد بود، در حالی که شواهد تاریخی این رو تضمین نمی‌کنه.»

فرقی نمی‌کنه ما در مقام دفاع از وضع موجود هستیم یا در مقام تندترین انتقادها از نظام حاکم؛ اگر می‌خواهیم اثری بگذاریم، باید خودمون به پله‌های بالای این نردبان برسانیم. استدلالِ مرکزی طرف مقابل رو پیدا کنیم و با مدرک نقدش کنیم، نه با برچسب زدن. و البته قبل از نقد کردن هم واقعا بهش فکر کنیم. شاید حق با ما نباشه! انقدر به خودمون مطمئن نباشیم.


تمرین صبوری برای یک جغرافیای مشترک

ما ایرانی ها، با تمام تفاوت‌های عقیدتی، سبک زندگی و سیاسی‌مون یا حتی جغرافیای محل زندگی مون محکومیم به اینکه به عنوان یک ملت در کنار هم زندگی کنیم. برای ساختن آینده یا اصلاح وضع موجود، هیچ راه فراری از «گفتگو کردن» نداریم.

اما بالا رفتن از نردبان گراهام و پرهیز از تله‌های مغالطه، کار آسونی نیست؛ نیازمند فضیلت های اخلاقی بزرگه که حلقه گمشده‌ی جامعه امروز ماست: تقوا و «صبر».

«اِصْبِرْ عَلى اَلْحَقِّ وَ إِنْ كانَ مُرّاً»
(بر حق شکیبا باش، هرچند تلخ باشد).

دفعه بعد که در یک بحث سیاسی خونمون به جوش اومد، انگشتمون روی کیبورد رفت تا برچسب بزنیم یا در یک جمع خانوادگی خواستیم با عصبانیت صدای طرف مقابل را خفه کنیم، چند ثانیه مکث کنیم.

این تلخیِ فرو خوردن خشم، تلخیِ گوش دادن به حرف مخالف و تلخیِ تلاش برای فهمیدن استدلالش رو به جان بخریم و تحمل کنیم. فقط از مسیر این صبوریِ آگاهانه است که جامعه‌ی خسته و پرالتهاب ما می‌تونه بالاخره طعم خرد، صلح و حقیقت رو بچشه. راستی صبر یک کلمه ی عربی هست و معنیش میشه تلخی! چرا معنی کلمه ی صبر تلخه؟ بهش فکر کنیم.. 



پاول گراهام
۹
۴
فرید فرجی
فرید فرجی
پزشکی که از هشت سال پیش حس کرد اگر به حوزه ی طراحی محصول ورود کنه تعداد بیمار خیلی بیشتری رو میتونه درمان کنه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید