ویرگول
ورودثبت نام
Fatemeh Golchin
Fatemeh Golchin
Fatemeh Golchin
Fatemeh Golchin
خواندن ۲ دقیقه·۴ ماه پیش

بابل یا تهران؟ مسئله این است!

وقتی از طرف خانواده مجبور شدم به ادامه تحصیل در مقطع دکتری توی رشته‌ای که علاقه‌م بهش کمرنگ شده و جدای از علاقه ادامه‌ی تحصیل در این رشته رو بیهوده می‌دونم (برخلاف خانواده که هدف هیئت علمی شدن رو برام تعیین کرده در عین بی علاقگی من به شغل)فکر نمی‌کردم رتبه یازده بیارم توی کنکورش

موقع انتخاب رشته که شد بین تهران و بابل مردد شدم

تهران موقعیت‌های شغلی بهتر داره، دنیای بزرگ‌تری هست و هزاران مزیت ریز و درشت و خصوصی و علنی دیگه

در حالی که بابل استادش آشناس، بهم تدریس برای مقطع کارشناسی رو پیشنهاد کردن، کنار خانواده هستم و بازم هزاران مزیت ریز و درشت و خصوصی و علنی دیگه

خلاصه بازم خانواده منو از این تصمیم گیری سخت نجات داد! و هدف تعیین شده تهران رو جلو پام گذاشت

بله من اول دانشگاه‌های تهران رو زدم و در نهایت بابل

با اینکه سعی کردم کلک نزنم و با صداقت در این راه قدم بردارم منتهی توی مصاحبه دانشگاه‌ها اوضاع جور دیگه‌ای رقم خورد

متوجه شدم اکثر دانشگاه‌ها استادی که توی موضوع مورد علاقه من کار کنه ندارن

منم محکم روی موضع خودم وایسادم و توی هر مصاحبه اعلام کردم که چی می‌خوام

این شد که با دست رد دانشگاه شریف و آغوش باز دانشگاه بابل و عقیم بودن بقیه دانشگاه‌ها در موضوع الگوریتم خیالم راحت شد که بله قراره بازم بچسبم به این شهر

و یکی دو ماهی وقت داشتم برای خیال‌بافی و برنامه ریزی برای چهار سال آینده عمرم

جدا از درس خواندن و تدریس که گریزی ازش نبود

اول لیست بلند بالام نقاشی رو داشتم که مدتی هست شروع به یادگیری کردم و الان جوری برام لذت بخشه که انگار هر نقطه تهی از زندگیم رو پر می‌کنه

دومین چیز هم طبیعتاً شعر بود که میتونستم محکم‌تر در آغوشش بگیرم

سومین چیز که باعث میشد اشتیاق زیادی به من بودن پیدا کنم متاسفانه قابل بیان نیست و می‌ذارم گوشه دلم بمونه

و در نهایت شروع به خواندن کتاب‌های نخوانده

اونقدر نیاز مالی در بابل پررنگ نبود که بخوام دنبال کار بگردم

ضمن اینکه پیشنهاد تدریس هم بود و این یعنی کلی وقت اضافه

خلاصه خوشحال و راضی از زندگی با همه کم و کاستی‌ها بودم که نتایج دکتری مثل پتک خورد توی سرم

دانشگاه شهید بهشتی تهران

توی مصاحبه گفته بودن استادی با موضوع من نیست و آیا مایل به تغییر موضوع هستم که با یک نه قاطع جواب گرفته بودن

حالا چطور شده نمی‌دونم

فقط می‌دونم زندگی جای اینکه بهم دست بده انگشت داده

همه چی عوض شده

دونه دونه خیال‌بافی‌هام جلو چشمام رنگ باختن

حالا من موندم و به عالمه برنامه ریزیِ نشدنی

اولین موضوعی که باهاش مواجهم پوله

به معنی واقعی کلمه پول

تهران بودن و رفت و آمد نیاز به پول داره که من ندارم

پس باید شغل پیدا کنم

و این اصلا مورد علاقه‌م نیست

که اولین چالش تهران رفتن منه

حالا بعدتر درباره حل این چالش و چالش‌های دیگه بیشتر براتون می‌گم...

حالا بیشتر ازش براتون می‌گم...

تهرانادامه تحصیلموقعیتهای شغلی
۹
۵
Fatemeh Golchin
Fatemeh Golchin
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید