دعوام با دوستام (مِی بی دوستای سابق یا حالا هرچی) بیشتر از چیزی که فکر میکردم ادامه دار شد و به نظر نمیاد پایانش، چیز خوبی باشه...
در هر صورت، به عنوان یه دختر نوجون که بیشترین ارتباطش توی مدرسه اس، تغییرِ جالبی میشه.
بدون دوست توی مدرسه... فکر کنم قراره همون احساسی رو داشته باشم که همیشه ازش بدم میومد و خوشحال بودم که ندارمش.
دوستِ عزیزی گفته بود که سطح خودم رو نیارم پایین.
خب متاسفانه انجامش دادم، برای اینکه شاید دعواعه تموم بشه چند بار دیگه ای سعی کردم باهاشون حرف بزنم... اند گس وات؟
یکیشون با نگاه تحقیر آمیزش نگاهم کرد و اون یکی با تیکه و کنایه حرف زد و بعدش رفتن...
سووو، فکر نمیکنم این روند رو ادامه بدم، فکر نمیکنم که چی... دیگه نباید ادامش بدم.
منظورم اینه که، اوکی من یه اشتباه کردم و بابتش بارها عذرخواهی کردم و واسه اینکه دوباره اوکی شیم تلاش کردم. بقیش دیگه... تقصیر من نیست
فقط 5 ماه دیگه است، 5 ماه دیگه تحمل میکنم و بعد راهنمایی تموم میشه
با تمام خاطره هاش که پررنگترین هاش خاطره های بدی ان.
در هر صورت، باید به خودم بیام چون برنامه ی بعد امتحاناتم از امروز شروع میشه و باید بشینم دوباره درس بخونم...
برای سمپاد.
و همچنین باید یه تغییری بدم توی لایف استایل ام؟
اسکرین تایمم و میزان نشستن ام در طول روز خیلی زیادن و به نظر مفید نمیان.
کمی ورزش و اهمیت دادن به خودم.

آهنگ Serotonin از گرل این رد از کل زندگیم قشنگ تره.
Put me in a field with daisies
Might not work but I'll take a maybe

وقتی تلاش میکنم با حرفام حال کسی رو خوب کنم و جواب میده واقعااااا خوشحال ترینم :)
حس اینو میده که هنوز هستم و روی بقیه تاثیرات خوبی میذارم...

نوشتن کار جالبیه. باعث میشه واقعا سبک بشی و بعد از نوشتن، مشکلاتت مثل قبل برات بزرگ نیستن.
در هر صورت، روز جالبی نبود...
همچنین ماه جالبی (به جز روز تولدم)