نازُکای باند

از سال 83 با پدیده ی اینترنت آشنا شدم. زمانی که بعد از نوشتن مشقام، بازی کامپیوتری میکردم و برای تقلب توی یکسری مراحل نیاز به اتصال به شبکه ی جهانی وب داشتم.

بعد از چندین بار فرستادن دل و روده ی کامپیوتر خونگی به تعمیرگاه، یک روش مهندسی خرابکاری ابداع کرده بودم و سر در آوردن از هر قسمتی برام ممکن شده بود. با استفاده مخفیانه از کارت اینترنت داداشم و بهره بردن از راهنمای اتصال توی کتابای ICDL مامانم، اقدام به اتصال کردم. تنها چیزی که نمیدونستم، اینه که موقع اتصال آهنگ قیژ ویژ میزنه و روی تلفن خونه نویز میندازه.

اولین بار بعد از کشف اتصال من به شبکه، با داد و بیداد و ترس عجیب توی چشمای اعضای بزرگتر خانواده و در نهایت اولتیماتوم ها روبرو شدم. همون چیزی که سالها بعد، بعد از کشف عضویت من توی یاهومسنجر و بعد توی شبکه های اجتماعی (میکروبلاگ ها) دوباره و چندباره دریافت کردم.

کوتاهش کنم. همه میدونیم که تغییر ها یک شبه اتفاق نمی افتند. حالا بعد از گذشت بیش از 20 سال از آشنایی عموم مردم با این تکنولوژی، این اتصال، با اثبات خوبی ها و بدی هاش در کنار هم، جایگاهش رو بین عموم مردم ثابت کرده. حتی در بین نسل هایی که تخطی از سنت ها ناخن کشیدن روی تخته سیاه منطق شون به حساب میاد. حالا توی دوره ای هستیم که شوهرخاله ی پنجاه ساله ام با شگفتی میپرسه که چرا توی "اینیِستاگرام" دنبالش نمیکنم.


پ. ن : اتصال فعلی، جواب دسترسی به شبکه های جهانی رو نمیده. در نتیجه، همینجا رو صفا میدیم