
مدتهاست که این قانون رو برای خودم گذاشتم و تلاش کردم تا حد ممکن بهش پایبند بمونم؛ اینکه علاوهبر کار روزانهم، شبی حداقل یک ساعت رو صرف «نوشتن» کنم. روزهای دشوار زیادی سپری شد که با وجود غم و اندوه به این قانون وفادار موندم. حتی پیش اومد که بعد از یک ساعت، نوشتهم رو پاک کنم تا اثری ازش باقی نمونه؛ اما نشستم و نوشتم. حالا چند وقتیه دلودماغی برای نوشتن ندارم، حتی نتوستم درستوحسابی کتاب بخونم. با دوستانم که صحبت میکنم، وضع اونها هم بهتر از من نیست. یک صفحه، دو صفحه میخونم و کنار میذارم. احساس میکنم توی این وضعیت، هر کاری، نوشتن هر متن و یادداشتی بیمعناست، همونطور که آدورنو، فیلسوف آلمانی گفته بود: «بعد از آشویتس شعرگفتن بهمعنای بربریت است.». چطور میشه نوشت، چه کلماتی رو باید انتخاب کرد که عظمت سیاه ماجرا رو رقیق نکنه؟!
تا اینکه چند روز پیش، کتاب «روزها در راه» رو شروع کردم و وقتی به خودم اومدم، توی قلاب «شاهرخ مسکوب» افتاده بودم. به چند دلیل «روزها در راه» اثر مهمیه و مهمتر از اون، توی این روزها که در اوج بیمعنایی و تعلیق و کرختی سپری میشه، میتونه معنا و سمتوسو و خوراک فکرکردن بهمون بده:
اولین دلیل اینکه نویسنده این کتاب «شاهرخ مسکوبه». من مسکوب رو پارسال با کتاب «در سوگ و عشق یاران» شناختم و چقدر حیف که انقدر دیر با آثار این نویسنده آشنا شدم. با اینکه «روزها در راه» روزانهنوشته و احتمالا نویسنده وقت زیادی رو صرف ویرایش و بازنویسی متن نکرده، اما قلم ورزیده و نازکاندیشی و طبع لطیف مسکوب مشهوده.
دومین دلیل اینکه نویسنده، کتاب رو در نهایت صداقت نوشته. اصلاْ تلاش نکرده خیلی عاقل و باهوش به نظر برسه یا نشون بده که یه پدر یا همسر خوبه. روزنوشتها از سال ۵۷، دقیقا ۱۳۵۷/۹/۱۱ در بحبوحه انقلاب شروع میشه. نویسنده تحلیلها و پیشبینیهاش رو، امیدها و بیمهاش رو نوشته. تحلیلهایی که خیلیهاش اشتباه از آب درمیان و امیدهایی که توی روزنوشتهای سالیان بعدش تبدیل به سرخوردگی میشن، اما همه رو بیکموکاست یادداشت کرده.
سومین دلیل که شاید مهمترین دلیل باشه ثبت این روزها برای آیندگانه. عباس معروفی توی یکی از سخنرانیهاش میگه: «روزنامه رو باد میبره، ما باید ادبیات شیم تا زمان رو متوقف کنیم. تا جامعه رو ثبت کنیم؛ تا خشونت رو ثبت کنیم.» «روزها در راه» ادبیات شده و یکی از مهمترین برهههای تاریخ معاصرمون رو ثبت کرده. دلبستگیها و دلشکستگیهای یک جامعه رو به دههها و شاید سدههای بعد گزارش داده. ما هم شاید باید در حد بضاعتمون ادبیات شیم و این روزها رو به گوش آیندگان برسونیم. نباید بذاریم فراموش شن...