
سالهاست که سیاستمداران درگیر مناقشات سنتی بر سر مالیات، فساد و اخلاق سیاسیاند. در همین حال، میلیاردرهای فناوری آرام و بیسروصدا به سراغ پروژهای رفتهاند که شاید در آینده نزدیک، نظم جهانی را از اساس دگرگون کند: ساخت شهرها و دولتهای خصوصی با قوانین مستقل. نامهایی مثل سم آلتمن، ایلان ماسک یا جف بزوس فقط نماد سرمایه نیستند؛ آنها در حال طراحی قلمروهایی هستند که در آن دولت، ملت و حاکمیت دیگر معنای قدیم خود را نخواهد داشت.
ویژن این پروژهها ساده اما رادیکال است: جدایی کامل از دولتهای ملی. بدون مالیات، بدون مقررات سازمان غذا و دارو، بدون قوانین کار. دادگاههای خصوصی، ارز مستقل و مهمتر از همه، آزادی برای انجام آزمایشهای پزشکی و علمی بیحدومرز. از ژنتراپی و شبیهسازی تا بارگذاری ذهن، همه چیزهایی که در کشورهای عادی «غیراخلاقی» یا ممنوع تلقی میشوند، قرار است در این شهرها آزادانه انجام شود.
ایده این است که آینده بشریت در گرو سرعت بیقید پیشرفت علمی است؛ و آنچه جلوی این سرعت را گرفته، دولتها و قوانیناند.
این نخستینبار نیست که قدرت خصوصی در قامت دولت ظاهر میشود. «کمپانی هند شرقی» در قرن هفدهم و هجدهم عملاً حکمرانی بر میلیونها نفر را در دست داشت. مناطق آزاد تجاری مثل شنزن در چین یا دبی در امارات نشان دادهاند که با آزادی بیشتر میتوان جهش اقتصادی ساخت. اما همین تجربهها هم هشدار بزرگی دارند: هرجا شرکتها قدرت حکومتی پیدا کردهاند، استثمار، فساد و شکاف اجتماعی نیز بهدنبال آن آمده است.
حتی اگر یک کشور فقیر زمین یا اختیار بدهد، پرسش کلیدی این است: آیا مردم بومی حاضر خواهند بود زیر پرچم یک شرکت زندگی کنند؟ تجربه آفریقا نشان داده که «فروش خاک» یا «اجاره حاکمیت» همیشه با موجی از اعتراضات و مقاومت ملیگرایانه مواجه شده است. دولتها نیز بهسادگی از بخشی از قدرتشان دست نمیکشند. بدون حمایت اجتماعی و بدون ابزار قدرت سخت (امنیت و ارتش)، این دولتهای خصوصی در برابر نخستین بحران جدی فرو میریزند.
بخش جسورانهتر این طرح، وعده غلبه بر مرگ است. ژنتراپی و دستکاری ژنتیکی همین حالا در جریان است و توانسته امید به درمان بیماریهای صعبالعلاج را زنده کند. کلونینگ حیوانات ممکن شده و از نظر فنی انتقال به انسان غیرممکن نیست. اما بارگذاری ذهن هنوز در مرز داستان علمیتخیلی است: ما حتی درک کامل و مدل دقیقی از عملکرد مغز نداریم. اینجاست که شکاف میان تبلیغات میلیاردرها و محدودیت واقعی علم آشکار میشود.
اگر تنها یکی از این پروژهها موفق شود، دومینویی بهراه خواهد افتاد: کشورهای فقیر در برابر سرمایهگذاری عظیم، حاضر میشوند بخشهایی از حاکمیتشان را واگذار کنند. جهان بهتدریج به دو بخش تقسیم میشود: دولتهای ملی و انکلاوهای شرکتی. این میتواند نظم وستفالیایی مبتنی بر دولت-ملت را که چهار قرن است جهان را اداره میکند، زیر سؤال ببرد.
اما آیا سازمانهای بینالمللی نظارهگر خواهند ماند؟ آزادی بیحد آزمایشهای پزشکی و ژنتیکی فقط یک پروژه شخصی نیست؛ میتواند به بحرانی جهانی در حوزه اخلاق، حقوق بشر و حتی امنیت زیستی منجر شود.
پشت این پروژهها پرسشهای عمیقتری نهفته است. اگر جاودانگی ممکن شود، چه کسی جاودانه خواهد شد؟ میلیاردرها یا همه انسانها؟ اگر ذهنها قابل آپلود شوند، انسان بودن چه معنایی خواهد داشت؟ این فقط یک آزمایش اقتصادی نیست؛ بازتعریف مفهوم «انسان» است.
برای منطقه ما هم این بحث بیارتباط نیست. عربستان با پروژه نئوم و امارات با دوبی پیشینه ساخت شهرهای آیندهگرایانه را دارند. آنها محتملترین میزبان چنین تجربههاییاند. ایران چه خواهد کرد؟ احتمالاً مقاومت، اما آیا مقاومت کافی است؟ بیتوجهی به این موج میتواند هزینهای سنگینتر از رویارویی داشته باشد.
سه سناریو پیش روست:
موفقیت محدود: چند شهر بهعنوان آزمایشگاه میلیاردرها ساخته میشود و فقط طبقه نخبه را جذب میکند.
گسترش جهانی: کشورهای بیشتری وارد معامله میشوند و نظم بینالمللی به دو قطب تقسیم میشود.
مقاومت و شکست: فشار دولتها، سازمانهای بینالمللی و اعتراضات اجتماعی این پروژهها را ناکام میگذارد.
پروژه دولتهای خصوصی بیش از آنکه توهم باشد، یک هشدار است: نشان میدهد که ثروت و تکنولوژی تا چه اندازه میتواند در برابر دولتها قد علم کند. اما همانقدر که ظرفیت خلق جهانی نو را دارد، میتواند منبع شکافهای تازه، بحرانهای اخلاقی و جنگهای پنهان باشد.
پرسش اصلی این نیست که آیا این شهرها ساخته خواهند شد یا نه؛ پرسش این است که اگر ساخته شوند، ما (چه بهعنوان دولت، چه ملت، چه انسان) آماده ورود به جهانی هستیم که در آن شرکتها جایگزین کشورها میشوند؟