
فواد شیرانی، دکتری کارآفرینی و آیندهپژوهی
جنگها معمولاً با امضای توافقنامهها، آتشبسها یا عقبنشینی نیروها به پایان میرسند؛ اما تاریخ نشان میدهد سرنوشت واقعی ملتها نه در لحظه پایان جنگ، بلکه در سالهای پس از آن تعیین میشود. بسیاری از کشورها توانستهاند در میدان نبرد مقاومت کنند، اما در میدان توسعه شکست خوردهاند. برخی دیگر شاید در صحنه نظامی پیروزی چشمگیری به دست نیاورده باشند، اما توانستهاند فرصتهای ناشی از تحولات ژئوپلیتیکی را به رشد اقتصادی، رفاه اجتماعی و قدرت پایدار تبدیل کنند. به همین دلیل، مهمترین پرسش پیش روی ایران امروز دیگر این نیست که در تحولات اخیر چه کسی برنده یا بازنده بوده است؛ بلکه این است که ایران چگونه میتواند وزن ژئوپلیتیکی جدید خود را به آیندهای بهتر برای شهروندانش تبدیل کند.
جهان در حال عبور از یکی از مهمترین دورههای گذار قدرت از زمان پایان جنگ سرد است. نظم تکقطبی که برای دههها بر سیاست و اقتصاد جهانی سایه انداخته بود، با چالشهای فزایندهای مواجه شده و نشانههای ظهور نظمی چندقطبی در حال آشکار شدن است. در چنین فضایی، کشورهایی که بتوانند موقعیت خود را در شبکههای جدید قدرت، تجارت، فناوری و انرژی تثبیت کنند، برندگان واقعی دهههای آینده خواهند بود. ایران نیز در قلب یکی از مهمترین مناطق ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته است؛ منطقهای که همچنان بخش مهمی از امنیت انرژی، مسیرهای ترانزیتی، معادلات امنیتی و رقابت قدرتهای بزرگ را شکل میدهد.
اما تاریخ یک هشدار مهم نیز در خود دارد. افزایش وزن ژئوپلیتیکی بهتنهایی رفاه تولید نمیکند. قدرت ژئوپلیتیکی یک فرصت است، نه یک نتیجه. کشوری ممکن است در معادلات منطقهای و جهانی نقش تعیینکنندهای داشته باشد، اما اگر نتواند این موقعیت را به سرمایهگذاری، تولید، نوآوری و ارتقای کیفیت زندگی مردم تبدیل کند، در نهایت تنها به بازیگری مهم در نقشه سیاسی جهان بدل خواهد شد؛ نه به کشوری توسعهیافته.
در واقع، بزرگترین آزمون ایران در سالهای پیش رو نه در میدانهای نظامی و امنیتی، بلکه در عرصه اقتصاد، فناوری، حکمرانی و توسعه شهری رقم خواهد خورد. اگر دهههای گذشته را بتوان دوران تثبیت قدرت و بقا دانست، دهه آینده بیش از هر زمان دیگری به دوران تبدیل قدرت به توسعه شباهت خواهد داشت.
یکی از مهمترین مزیتهای ایران در این مسیر، موقعیت جغرافیایی استثنایی آن است. کمتر کشوری در جهان همزمان به آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، شبهقاره هند و بازارهای غرب آسیا دسترسی دارد. در جهانی که رقابت بر سر کریدورهای تجاری و زنجیرههای تأمین روزبهروز اهمیت بیشتری پیدا میکند، ایران میتواند به یکی از گرههای اصلی اتصال شرق و غرب و شمال و جنوب تبدیل شود. اما این ظرفیت تنها زمانی به ثروت ملی تبدیل خواهد شد که زیرساختهای حملونقل، لجستیک، بنادر، راهآهن و شبکههای هوشمند تجاری متناسب با آن توسعه یابند.
در کنار موقعیت جغرافیایی، سرمایه انسانی ایران مهمترین مزیت راهبردی کشور به شمار میرود. برخلاف بسیاری از کشورهای نفتی، ایران دارای جامعهای جوان، تحصیلکرده و دارای ظرفیت علمی قابل توجه است. با این حال، تجربه جهانی نشان میدهد که صرف وجود نیروی انسانی توانمند کافی نیست. کشورهایی موفق خواهند بود که بتوانند استعدادها را حفظ کنند، فرصت خلق کنند و میان دانشگاه، صنعت و بازار پیوند برقرار سازند. در قرن بیستویکم، رقابت اصلی کشورها بیش از آنکه بر سر منابع طبیعی باشد، بر سر جذب، حفظ و بهرهگیری از سرمایه انسانی است.
همزمان، جهان وارد مرحلهای شده است که فناوری به مهمترین منبع قدرت تبدیل میشود. هوش مصنوعی، امنیت سایبری، زیستفناوری، نیمهرساناها، فناوریهای کوانتومی و اقتصاد دیجیتال همان نقشی را در آینده ایفا خواهند کرد که نفت در قرن بیستم ایفا میکرد. کشورهایی که در این حوزهها جایگاه مؤثری پیدا کنند، نهتنها از نظر اقتصادی، بلکه از منظر ژئوپلیتیکی نیز قدرت بیشتری خواهند داشت. بنابراین، مسیر تبدیل ایران به یک قدرت پایدار از میان کارخانههای دانشبنیان، مراکز تحقیقاتی، شرکتهای فناور و اکوسیستمهای نوآوری عبور میکند؛ نه صرفاً از مسیر منابع زیرزمینی.
در این میان، شاید مهمترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین عنصر توسعه آینده ایران، شهرها باشند. تجربه جهانی نشان میدهد که در عصر جدید، رقابت کشورها بیش از پیش به رقابت میان شهرها تبدیل شده است. شهرها دیگر صرفاً واحدهای اداری نیستند؛ بلکه موتورهای نوآوری، تولید ثروت، جذب سرمایه، خلق فناوری و شکلدهی به سرمایه اجتماعی محسوب میشوند. اگر ایران بتواند شبکهای از شهرهای کارآفرین، نوآور و متصل به اقتصاد جهانی ایجاد کند، بخش بزرگی از مسیر تبدیل قدرت ژئوپلیتیکی به توسعه اقتصادی طی خواهد شد.
در واقع، آینده ایران بیش از آنکه در میدانهای نبرد تعیین شود، در کیفیت حکمرانی شهرها، توانایی جذب سرمایه، ظرفیت کارآفرینی، بهرهوری اقتصادی و قدرت نوآوری آنها رقم خواهد خورد. کشوری که شهرهایش توان تولید ثروت و فرصت داشته باشند، میتواند وزن سیاسی خود را به رفاه اجتماعی تبدیل کند. اما کشوری که از این ظرفیت غفلت کند، حتی با وجود موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز نیز ممکن است نتواند انتظارات شهروندان خود را برآورده سازد.
نکته مهم دیگر آن است که توسعه در عصر جدید صرفاً به معنای رشد اقتصادی نیست. امنیت غذایی، امنیت انرژی، تابآوری زیرساختی، پایداری محیطزیستی، توان مقابله با شوکهای جهانی و قدرت انطباق با تغییرات فناوری نیز بخشی از مفهوم جدید توسعه محسوب میشوند. جنگهای اخیر نشان دادهاند که حتی قدرتمندترین اقتصادهای جهان نیز در برابر اختلال در زنجیرههای تأمین، بحرانهای انرژی یا حملات سایبری آسیبپذیر هستند. از این رو، کشورهایی موفقتر خواهند بود که علاوه بر رشد، تابآوری نیز ایجاد کنند.
شاید مهمترین درس تحولات سالهای اخیر همین باشد که قدرت و توسعه دیگر دو مسیر جداگانه نیستند. کشوری که نتواند توسعه ایجاد کند، در بلندمدت قدرت خود را از دست خواهد داد؛ و کشوری که فاقد قدرت باشد، برای حفظ توسعه خود با چالشهای جدی مواجه خواهد شد. هنر سیاستگذاری در قرن بیستویکم ایجاد تعادل میان این دو است.
ایران امروز در نقطهای ایستاده که بسیاری از ملتها آرزوی قرار گرفتن در آن را دارند؛ نقطهای که در آن فرصتهای تاریخی جدید در حال شکلگیری است. اما همانگونه که تاریخ بارها نشان داده، فرصت تاریخی با موفقیت تاریخی یکسان نیست. فرصتها خودبهخود به رفاه تبدیل نمیشوند. این تصمیمها، سیاستها، نهادها و کیفیت حکمرانی هستند که تعیین میکنند یک فرصت تاریخی به جهش توسعهای تبدیل شود یا به خاطرهای دیگر در کتابهای تاریخ.
شاید به همین دلیل باشد که مهمترین پرسش پیش روی ایران دیگر این نیست که در تحولات اخیر چه کسی پیروز شد. پرسش واقعی این است که آیا ایران میتواند وزن ژئوپلیتیکی امروز را به سرمایه فردا تبدیل کند؟ آیا میتواند قدرت را به رفاه، نفوذ را به نوآوری و موقعیت راهبردی را به کیفیت زندگی بهتر برای شهروندانش تبدیل کند؟
اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، تاریخ از دهه پیش رو به عنوان دورهای یاد خواهد کرد که ایران از مرحله تثبیت قدرت وارد مرحله تبدیل قدرت به توسعه شد. اما اگر این فرصت از دست برود، حتی بزرگترین دستاوردهای ژئوپلیتیکی نیز ممکن است نتوانند انتظارات نسلهای آینده را برآورده کنند.
آزمون بقا شاید پشت سر گذاشته شده باشد؛ اما آزمون توسعه تازه آغاز شده است.