ویرگول
ورودثبت نام
Foad Shirani
Foad Shiraniمشاور کسب و کار
Foad Shirani
Foad Shirani
خواندن ۵ دقیقه·۸ روز پیش

صلح مسلح و نظمی که دیگر باز نخواهد گشت


گاهی پایان یک جنگ، آغاز بحرانی بزرگ‌تر است. تاریخ نشان داده است که بسیاری از مهم‌ترین تغییرات ژئوپلیتیکی جهان نه در میدان نبرد، بلکه در اتاق‌های مذاکره و در ماه‌های پس از خاموش شدن صدای گلوله‌ها رقم خورده‌اند. امروز نیز آنچه میان ایران و ایالات متحده در قالب یک تفاهم‌نامه موقت شکل گرفته، بیش از آنکه پایان یک بحران باشد، آغاز مرحله‌ای تازه از بازآرایی قدرت در نظام بین‌الملل است؛ مرحله‌ای که شاید سال‌ها بعد از آن به عنوان نقطه عطف افول نظم پس از جنگ سرد یاد شود.

بسیاری همچنان این توافق را صرفاً از زاویه پرونده هسته‌ای یا روابط تهران و واشنگتن تحلیل می‌کنند، در حالی که مسئله اصلی جای دیگری است. موضوع واقعی، تغییر توازن قدرت است؛ تغییری که حتی اگر هیچ توافق نهایی نیز حاصل نشود، آثار خود را بر جای خواهد گذاشت.

در ظاهر، دو طرف یک آتش‌بس شصت‌روزه را پذیرفته‌اند تا درباره دشوارترین مسائل مذاکره کنند؛ اما در عمل، این شصت روز نه یک زمان‌بندی فنی، بلکه یک فضای تنفس سیاسی برای هر دو طرف است. ایران فرصت یافته است بدون تحمل فشار مستقیم نظامی، هزینه‌های جنگ را مدیریت کند، صادرات نفت خود را احیا کند، بخشی از منابع مالی بلوکه‌شده را آزاد سازد و همزمان بدون عقب‌نشینی آشکار از مواضع راهبردی خود وارد مذاکرات شود. در سوی دیگر، دولت ترامپ نیز زمانی خریده است تا از تداوم بحران انرژی، جهش دوباره قیمت نفت، فشار تورمی و هزینه‌های سنگین سیاسی پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای جلوگیری کند.

اما این شباهت ظاهری، یک تفاوت بنیادین را پنهان کرده است؛ زمان برای دو طرف ارزش یکسانی ندارد.

برای ایران، زمان می‌تواند به افزایش درآمدهای نفتی، کاهش فشار اقتصادی، بازسازی زیرساخت‌ها، ترمیم روابط منطقه‌ای و تقویت موقعیت دیپلماتیک منجر شود. اما برای کاخ سفید، هر هفته‌ای که می‌گذرد، ساعت انتخابات سریع‌تر حرکت می‌کند. رئیس‌جمهوری که با شعار پایان دادن به جنگ‌ها و کاهش هزینه‌های خارجی به قدرت رسیده، اکنون ناچار است همزمان افکار عمومی، بازارهای مالی، کنگره، متحدان منطقه‌ای و منتقدان داخلی خود را مدیریت کند. همین تفاوت، وزن زمان را در دو سوی میز مذاکره نامتقارن کرده است.

در این میان، بسیاری هنوز متوجه مهم‌ترین تغییر رخ‌داده نشده‌اند؛ تغییری که شاید از خود توافق نیز مهم‌تر باشد. جنگ اخیر نشان داد تنگه هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه انرژی نیست؛ بلکه به یک اهرم بازدارندگی ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. حتی اگر این آبراه هرگز دوباره بسته نشود، جهان اکنون می‌داند که احتمال بسته شدن آن واقعی است و همین احتمال، رفتار بازارهای انرژی، شرکت‌های بیمه، خطوط کشتیرانی، سرمایه‌گذاران و دولت‌ها را برای سال‌ها تغییر خواهد داد.

به همین دلیل است که بسیاری از کشورهای آسیایی و اروپایی همزمان با استقبال از کاهش تنش، سرعت سرمایه‌گذاری خود در انرژی‌های جایگزین، مسیرهای حمل‌ونقل جدید و کاهش وابستگی به خلیج فارس را افزایش داده‌اند. این روند دیگر صرفاً یک پروژه زیست‌محیطی نیست؛ بلکه به بخشی از راهبرد امنیت ملی کشورها تبدیل شده است.

همزمان، اعتماد سنتی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس به چتر امنیتی آمریکا نیز دچار شکاف شده است. حملات موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های حیاتی منطقه، در کنار ناتوانی واشنگتن در جلوگیری از اختلال گسترده در صادرات انرژی، این پیام را برای بسیاری از پایتخت‌های عربی ارسال کرد که امنیت آینده را باید متنوع‌تر از گذشته تعریف کرد. به همین دلیل، امروز شاهد گسترش گفت‌وگوهای مستقیم برخی کشورهای عربی با تهران، توسعه همکاری‌های امنیتی با بازیگران اروپایی و حتی افزایش نقش چین در معادلات منطقه هستیم.

اما شاید مهم‌ترین بند تفاهم‌نامه، بندی باشد که کمتر درباره آن صحبت می‌شود؛ ورود لبنان به متن توافق. در نگاه نخست، این موضوع صرفاً به توقف درگیری‌های مرزی مربوط به نظر می‌رسد، اما در واقع، معادله را از یک مذاکره دوجانبه هسته‌ای به یک پرونده چندلایه امنیت منطقه‌ای تبدیل کرده است. از این لحظه، هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن عملاً به رفتار اسرائیل، حزب‌الله، دولت لبنان و حتی تحولات میدانی مرزهای شمالی اسرائیل نیز گره خورده است. این یعنی هر بازیگر جدید، یک متغیر تازه و هر متغیر تازه، احتمال شکست یا تأخیر توافق را افزایش می‌دهد.

همین مسئله توضیح می‌دهد که چرا برخلاف تصور اولیه، پایان جنگ الزاماً به معنای آغاز صلح نیست. آنچه اکنون شکل گرفته، بیشتر به «صلح مسلح» شباهت دارد؛ وضعیتی که در آن جنگ متوقف شده، اما تمام ابزارهای بازگشت به جنگ همچنان حفظ شده‌اند. نیروهای نظامی هنوز مستقرند، شبکه‌های نیابتی همچنان فعال‌اند، پرونده هسته‌ای حل نشده، اختلاف بر سر بازرسی‌ها باقی مانده، سرنوشت اورانیوم غنی‌شده مشخص نیست و اسرائیل نیز همچنان عملیات نظامی خود را در لبنان ادامه می‌دهد. در چنین شرایطی، آتش‌بس بیشتر شبیه پلی موقت میان دو بحران است تا نقطه پایان یک منازعه.

از همین رو، شاید بزرگ‌ترین اشتباه، تصور خطی از آینده باشد. نه می‌توان با اطمینان از موفقیت کامل توافق سخن گفت و نه از شکست قطعی آن. مسیر پیش رو، مجموعه‌ای از سناریوهای همزمان است که هرکدام می‌توانند با وقوع یک حادثه امنیتی، جهش قیمت نفت، اختلاف داخلی در آمریکا، تشدید تنش میان اسرائیل و حزب‌الله یا حتی تغییر فضای سیاسی واشنگتن فعال شوند.

در این میان، انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به یکی از متغیرهای تعیین‌کننده تبدیل شده است. اگر مذاکرات تا آن زمان به نتیجه‌ای ملموس نرسد، فشار داخلی بر دولت ترامپ به شکل محسوسی افزایش خواهد یافت. اگر توافق نهایی امضا شود، مخالفان از امتیازهای داده‌شده انتقاد خواهند کرد و اگر مذاکرات شکست بخورد، منتقدان دولت آن را نشانه شکست سیاست خارجی خواهند دانست. به همین دلیل، کاخ سفید امروز در وضعیتی قرار گرفته که تقریباً هر مسیر، هزینه سیاسی خاص خود را دارد.

اما شاید مهم‌ترین نتیجه‌ای که از تمام این تحولات می‌توان گرفت، این باشد که مسئله اصلی دیگر صرفاً ایران، آمریکا یا حتی خاورمیانه نیست. آنچه در حال تغییر است، منطق قدرت در جهان است. جنگ اخیر نشان داد که حتی بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان نیز برای دستیابی به اهداف خود ناچار است هزینه‌های اقتصادی، فشار افکار عمومی، شکنندگی بازار انرژی، مخالفت متحدان و رقابت قدرت‌های نوظهور را همزمان مدیریت کند. این همان چیزی است که مفهوم قدرت را نسبت به دو دهه گذشته دگرگون کرده است.

شاید به همین دلیل، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی این جنگ را برد یا باخت. پرسش واقعی این است که آیا جهان پس از این جنگ، همان جهانی خواهد بود که پیش از آن می‌شناختیم؟

شواهد موجود، دست‌کم تا امروز، پاسخ دیگری می‌دهند؛ جنگ شاید متوقف شده باشد، اما نظم پیشین، دیگر بازنخواهد گشت. آنچه آغاز شده، نه یک صلح پایدار، بلکه رقابتی فرسایشی برای تعریف نظم جدیدی است که برنده آن نه در میدان نبرد، بلکه در توان مدیریت اقتصاد، انرژی، دیپلماسی و زمان مشخص خواهد شد و شاید مهم‌ترین ویژگی این نظم تازه آن باشد که هیچ قدرتی، حتی قدرتمندترین آنها، دیگر نمی‌تواند به تنهایی قواعد بازی را تعیین کند.

افکار عمومیخلیج فارسکشورهای عربیامنیت ملیجنگ
۰
۰
Foad Shirani
Foad Shirani
مشاور کسب و کار
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید