توی ازدحام جمعیت ورودی حرم امام حسین بودیم؛ نزدیک گیتها. البته تفتیش خاصی درکار نبود؛ جمعیت آنقدر زیاد بود که وقت نمیشد بگردندشان. همانطور که قبل از گیتها توی جمعیت موج میخوردیم و میلیمتری جلو میرفتیم، خانمی ایرانی شروع کرد به صلوات گرفتن: سلامتی امام زمان صلوات... ظهور امام زمان صلوات...
هرکس صدایش را شنید همراهیاش کرد. مادر همسرم که نزدیک زن بود، آرام بهش گفت: نابودی اسرائیل رو هم بگید.
زن ناگاه برگشت به مادر همسرم که: تو فعلا امام زمانت رو بچسب!
و زن دیگری هم برگشت گفت: خانم ما اومدیم زیارت! نیومدیم شعار بدیم که!
مادر همسرم کمی با زن صلواتبگیر بحث کرد و بعد موج جمعیت جدایشان کرد. جلوتر که رفتیم، توی جمعیت چشمم افتاد به صفحه قفل گوشی دختری که عکس صادق شیرازی زمینهاش بود.
مردم آمده بودند به امام زمان بچسبند. آمده بودند زیارت؛ با عکس صادق شیرازی.
اینجا دلم سوخت برای امام حسین. خیلی دلم سوخت. دلم میخواست به آن که گفت «ما اومدیم زیارت...» بگویم اصلا میدانی زیارت کی آمدهای یا فقط بهت گفتهاند اینجا حاجت میدهد؟ اصلا میدانی این آقایی که داری برای رسیدن به ضریحش مردم را هل میدهی سر چی شهید شد؟ حرفش چی بود؟
«حماسه حسینی» شهید مطهری در ذهنم جان گرفت. ما اصلا نفهمیدهایم قیام عاشورا برای چی بود. ما فقط اشک میریزیم چون یک نفر به طرز فجیعی کشته شده؛ ولی برای چه؟ مهم نیست! آن آقا اگر الان بود، موضعش دربرابر اسرائیل چی بود؟
ما فکر میکنیم امام زمانمان را چسبیدهایم؛ ولی چیزی که به آن چسبیدهایم بت ذهنی خودمان است. ما به خودمان چسبیدهایم.
با یک گوشه نشستن و صلوات فرستادن زمینه ظهور فراهم نمیشود. هزاربار کربلا بروی ولی به فکر قوی شدن شیعه نباشی، هزاربار جشن نیمهشعبان بگیری ولی برای قدرت شیعه تلاش نکنی، هرسال پیاده بیایی کربلا ولی بغض اسرائیل نداشته باشی، امام زمان نمیآید. امام زمان به آدمهای عابدی که یک گوشه بنشینند و پسپسپس نماز بخوانند و تندتند بدون فهمیدن معنای دعا، مفاتیح و قرآن را ختم کنند نیاز ندارد. این آدمها زمان امام حسین هم بودند. وقتی این آدمها داشتند پسپس نمازهای هزار رکعتی میخواندند، امام زمانشان تشنه ذبح شد. شمر و خولی هر غلطی کردند، بخاطر سکوت همین نمازخوانهای بیامام بود. بخاطر همین عابدهای تنبل. همین مؤمنان بیعمل. بخاطر همینها که به قول شهید باقری، معنویتشان معنویت نیست، خلسه است. همینها که دینشان از سیاست جداست و از ترس این که اسلامشان به سیاست آلوده نشود، حاضرند امام زمانشان توی گودال قتلگاه تکهتکه شود.
اگر همین الان الان، امام حسین علیهالسلام رجعت کنند و برخیزند و به این زائران بگویند بیایید برویم با اسرائیل بجنگیم، بعضی از آنها(نه همهشان) توی روی امام حسین میایستند و میگویند: سیاست بازی دنیاست! دنیازده نباش! چکار به اسرائیل داری؟ اسرائیل چکار به تو دارد؟ بیا حاجتهای ما را بده. بیا ما برای سر بریدهات گریه کنیم... ولی حرف از جهاد و خیزش و تلاش با ما نزن!
عکس شهیده راشل کوری و شهیده فرشته باقری همراهم بود. به نیابت از آنها و زهره بنیانیان رفته بودم زیارت. بعدش با خودم فکر کردم ببین! این بنده خدا راشل کوری مسیحی ست. تمام عمرش هم توی بلاد کفر زندگی کرده. شاید به همان مسیحیت هم اعتقاد سفت و سخت نداشته. حجاب و نماز و اینها را اصلا نمیشناخته. از دید بعضی از همین ما شیعهها نجس بوده. شاید اگر اینجا بود راهش نمیدادیم بیاید توی حرم. ولی همین نامسلمانی که اصلا شاید نمیدانسته امام حسین کیست، به امام حسین نزدیکتر است تا بعضی از آن چادریهایی که سالی چندبار زیارت میآیند و خیلی فکر میکنند با امام حسین رفیقند. چرا؟ چون این راشل مسیحیِ کربلانشناس، کاری کرد که اگر امام حسین بود انجام میداد. راشلِ نامسلمان، وجدان داشت، حق را شناخت، محکم جلوی ظلم ایستاد، فریاد کشید، ناحقی و ظلم را طاقت نیاورد. بدنش رفت زیر بلدوزر اسرائیلی، مثل بدن وهب مسیحی و شهدای کربلا که رفت زیر سم اسبان یزیدی. راشلِ نامسلمان طرف درست تاریخ ایستاده بود، آن طرفی که فطرت آدم میگوید؛ آن وقت بعضی شیعههای مسلمانِ زیارتبرو و محجبه، فکر میکنند به امام زمان چسبیدهاند ولی دقیقا همان طرفی ایستادهاند که جبهه باطل میخواهد. بیطرف نیستند. هرکس بیتفاوت است هم سر میخورد سمت جبهه باطل. و قسمت جالب ماجرا آنجاست که توی اروپا و امریکا و تمام جهان، هزاران جوان مثل راشلِ نامسلمان هستند که هیچی از زیارت و کربلا نمیدانند، ولی طرف امام حسین ایستادهاند. محجبه نیستند ولی چفیه فلسطینی به سر میبندند و توی خیابانها فریاد آزادی فلسطین سر میدهند. فکر میکنید راحت است؟ بازداشت میشوند، از دانشگاه و محل کار اخراج میشوند، هزینه میدهند، ولی طرف درست تاریخ میایستند. همان طرفی که حسینیهای واقعی میایستند. اینها همانها هستند که زمینه ظهور امام زمان را فراهم میکنند. همانها که بعد از ظهور دور امام جمع میشوند و دورش میگردند. آن زیارتبروهای بیتفاوت هم آن رو
ز توی روی امام میایستند...
خدا به ما رحم کند!
من به نیابت از آن شهیده راشل کوریِ نامسلمان هم زیارت کردم. نتیجه حقطلب بودن همین است دیگر. خودش که نیامده بود کربلا، ولی کربلایی بود و حالا قسمتش بود یک نفر به نیابت از او برود کربلا و عکسش را توی بینالحرمین بلند کند و به یاد او باشد، اوی نامسلمان مسیحی که از همه این جماعت حسینیتر بود. هیچکدام از این جمعیت حاضر نشدند بروند تا مرز رفح و به داد فلسطین برسند؛ ما فقط توی اخبار دیدیم و شنیدیم که غزه دارد جان میدهد و طاقت آوردیم؛ ولی او طاقت نیاورد، رفت، جانش را هم داد.
خدا به ما رحم کند!

