
سلام دخترچی.
آن اوایل که من با تو آشنا شدم، تو اندازه یک لیموترش بودی. همینقدر کوچولو. بعدها اندازه کیوی شدی و بعد انبه. و همان وقتها بود که فهمیدیم دختری. و از همان وقت ما دخترچی صدایت میزنیم.
خب دخترچی، امروز اولین روز دختر در زندگی توست و تو بلدی ناناینای کنی، به زبان خودت بلند بلند حرف بزنی، دست بزنی و بخندی و با من دالی موشه بازی کنی. درضمن عاشق خوردن انگشترهای نگینداری. و ناز کردنهای دخترانهات هم به وفور دل ما را میبرد.
دخترچی جان، تو تازه اول راه دختر بودنی و باید بگویم که دختر بودن همانقدر که شیرین است، سخت هم هست. پس به عنوان یک دختر باتجربه، دلم خواست کمی درباره دختر بودن با تو حرف بزنم.
دختر بودن برای خیلیها مساوی با صورتی بودن همهچیز، لوس بودن، ضعیف بودن و نازنازی بودن است؛ به این معنا که دائم جلوی آینه باشی و به ظاهرت برسی و خودت را وارد مسائل جدی زندگی نکنی. همانطور که خدا در توصیف دختران دوران جاهلیت میفرماید: «أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ»؛ یعنی :آیا کسی را [شریک خدا قرار داده اند] که در زر و زیور پرورش یافته است و [هنگام] مجادله و بحث بیانش روشن نیست؟(سوره مبارکه زخرف، آیه هجده).
خیلیها بر اساس این آیه و خیلی رفتارهای دخترها، به این نتیجه رسیدهاند که زن و دختر اساساً کمعقل است، احساسی است، منطقی نیست و فقط به فکر زر و زیور است؛ اما دقت نکردهاند که خدا فرموده است «يُنَشَّأُ»؛ یعنی دختر اینطور تربیت میشود؛ نه که ذاتا اینطور باشد. دختر ذاتا نه غیرمنطقی است نه تجملپرست. دختر ذاتا لطیف است، اما ضعیف نیست. ما دخترها را طوری بار میآوریم که دلشان نخواهد وارد مسائل جدی شوند و توی همان دنیای کودکانه و تجملپرستی بمانند؛ وگرنه همین دختری که امروز تولدش است و بخاطر او امروز را روز دختر نامیدهاند، بجای پدرش به سوالات علمی جواب میداد و اتفاقا خیلی منطقی و اهل علم بود و اتفاقا خیلی قوی هم بود.
دخترچی، لطفا ظرافت و لطافت را با ضعف و سستی اشتباه نگیر. و لطفا انقدر غرق تجملات و زیباییهایی که فرهنگ مصرفگرای غرب برای دخترها علم کرده نشو که یادت برود ظرفیت تو بیش از آن است که فکر کنی.
ما دخترها امتحان سختی پیش رو داریم. چون ذاتا زیباییم و مظهر صفت جمال الهی، گاهی زیادی به جسم و زیباییمان سرگرم میشویم. امتحان ما این است که از این مرحله عبور کنیم. من خودم هم با این که بیست و چند سال تجربه دختر بودن دارم، گاهی حواسم پرتِ ظاهرم میشود. این که به جسم و ظاهرت برسی اصلا بد نیست... منظورم این است که نباید همینجا توقف کنی. زیباییهای روحت خیلی مهمترند و خیلی بیشتر نیاز به پرورش دارند.
دخترچی، لطفا خودت را آنطور که هستی دوست داشته باش. سرمایهداری دست گذاشته روی این ویژگی ما دخترها: علاقه به زیبایی و محبوب بودن. استانداردهایی برای زیبایی تعریف کرده و میخواهد همه ما را توی آن قالبهای استاندارد خودش بچپاند. لوازم آرایشی، عملهای زیبایی، کاشت ناخن و مژه و خیلی چیزهای دیگر... چیزهایی که ما به آن نیاز نداریم. ما همینطوری هم زیباییم؛ لازم نیست خودمان را گریم کنیم، زیر تیغ جراحی برویم و تبدیل به یکی دیگر بشویم تا دوستمان داشته باشند. لازم نیست هر روز این حجم از مواد شیمیایی و سرب را به بدنمان تحمیل کنیم تا از مد روز عقب نیفتیم.
البته سلامتیات مهم است دخترچی. برای سلامتی بدنت مهم است که خرج کنی، مثلا بروی ورزش، یا کرم ضدآفتاب بزنی، یا لباسی را انتخاب کنی که مواد اولیهاش برای بدنت مضر نباشد، یا مکمل آهن بخوری. بدنت هم در جایگاه خودش مهم است. امانت خداست، مرکب تو برای زندگی است و محل پیدایش یک انسان است؛ محل پیدایش یک معجزه است. و البته اشکالی ندارد اگر به خودت برسی، گاهی حتی برای دل خودت توی خانه آرایش کنی یا لباس زیبا بپوشی. هرچیزی در حد تعادل اگر بماند اشکال ندارد. تازه من خودم گاهی موقع نماز آرایش میکنم و زیورآلات میاندازم؛ چون نماز از همه قرار ملاقاتها مهمتر است.
احتمالا خیلی وقتها، دختر بودنت خودش را در محدودیتها به رخ میکشد؛ مخصوصا هرچه بزرگتر بشوی. دخترها خیلی کارها را نباید بکنند یا اگر بکنند جامعه چپچپ نگاهشان میکند. یک کارهایی مختص پسرهاست؛ ولی من این را به تو میگویم که هیچ خط قرمزی جز خطوط قرمز خدا نباید برایت مهم باشد. مهم نیست که جامعه دربارهات چه میگوید. اگر خواستی کاری را بکنی که از دید جامعه برایت ممنوع یا مکروه بود، به خط قرمز خدا نگاه کن. اگر خدا هم دور آن کار خط قرمز کشیده بود، بیخیالش شو و اگرنه، مهم نیست. دنبال علاقهات برو. تو بنده خدایی نه بنده حرف مردم. این نظر من نیست، نظر آقای خامنهای هم همین است: «زنِ مسلمان مثل مردِ مسلمان حق دارد آنچه را که اقتضای زمان است، آن خلأیی را که احساس میکند، آن وظیفهای را که بر دوش خود حس میکند، انجام دهد. چنانچه دختری مثلاً مایل است پزشک شود، یا فعالیت اقتصادی کند، یا در رشتههای علمی کار کند، یا در دانشگاه تدریس کند، یا در کارهای سیاسی وارد شود، یا روزنامهنگار شود، برای او میدانها باز است. به شرط رعایت عفّت و عفاف و عدم اختلاط و امتزاج زن و مرد، در جامعهی اسلامی میدان برای زن و مرد باز است.»
زمان حضرت مریم، جامعه میگفت دخترها نباید توی عبادت جمعی شرکت کنند؛ ولی حضرت مریم به فرمان خدا رفت توی مسجد و جو مردانه عبادت را شکست. و شد دختری که خدا از روح خود در او دمید.
یک زمانی جامعه درس خواندن زن را و حتی سواد داشتن دخترها را هم بد میدانست؛ ولی این حرف جامعه بود نه حرف خدا و البته که نظر جامعه کاملا اشتباه بود. یک زمانی خیلی قبلتر از آن، جامعه حتی زندگی کردن را هم برای دختر بد میدانست و مردم دخترهاشان را زیر خاک میکردند. نظر جامعه خیلی وقتها اشتباه است دخترچی. الان را ببین! اینهمه دختر دانشمند و ورزشکار و کارآفرین و هنرمند داریم. دخترهایی که خلباناند، دخترهایی که سرهنگاند، دخترهایی که خبرنگارند. یک زمانی آن دخترها کاری را کردهاند که به نظر جامعه برایشان ممنوع بوده؛ ولی آنها به نظر مردم اهمیت ندادهاند. البته آسان نیست دخترچی. خیلی وقتها تا مرز فروپاشی روانی خواهی رفت، اگر بخواهی خلاف جهت شنا کنی. ولی اگر هدف و آرمانت درست باشد، ارزشش را دارد.
دخترچی جان، تو چندبعدی هستی، تو انسانی. سعی کن همه ابعادت بزرگ شوند. بعضی دخترها یک بعد را میچسبند و بقیه را رها میکنند، مثل آدمی که سرش بزرگ شده و دست و پایش نه. البته توی همه ابعاد شاید بهترین نباشی، ولی باید به حدی از رشد برسی. مثلا خود من، بیشتر توی بعد درسی تلاش کردم. ورزشکار خوبی نبودم هنرمند هم نبودم؛ ولی سعی میکنم در حد توانم ورزش کنم و یکی دوتا هنر را در حد ابتدایی یاد بگیرم. یا مثلا، شاید یک خانهداریام در حد اعلا خوب نباشد، ولی از پس خودم برمیآیم. سعی کن خودت را در چند زمینه رشد بدهی دخترچی؛ هرچیزی که توی زندگی یاد بگیری، هر کتابی که بخوانی، هر مهارتی که به دست بیاوری، یک روزی به دردت خواهد خورد.
این چندبعدی بودن توی روابطت هم مهم است. مهمترین رابطه زندگی تو رابطهات با خداست، ولی رابطهات با مردم و خانواده و خودت هم مهم است. باید حواست به همه باشد. گاهی دخترها خودشان را انقدر توی خانه و فضای خانواده حبس میکنند که یاد نمیگیرند با مردم بیرون از خانه چطور تعامل کنند و اصلا چطور بیرون از محیط امن خانه زنده بمانند. گاهی هم دخترها انقدر مشغول روابط اجتماعیشان میشوند که خودشان را فراموش میکنند و یادشان میرود که نقششان به عنوان دختر، چقدر توی خانه مهم است. این مهم است که خودت را بشناسی، با خدای خودت خلوت کنی و به مهارتهای فردیات برسی. و مهم است که بدانی چقدر به عنوان دختر، خواهر و بعدها همسر و مادر، نقشات حیاتی است. فکرش را نمیتوانی بکنی که چقدر توی خانواده مهمی، حتی وقتی که دختر خانهای. تجربه من نشان داده که یک دختر میتواند به تنهایی جو خانه را عوض کند. اصلا باورت نمیشود چقدر دختر میتواند توی خانه قوی و موثر باشد: مُلْطِفَاتٌ مُجَهِّزَاتٌ مُونِسَاتٌ مُبَارَكَاتٌ مُفَلِّيَاتٌ. این توصیف پیامبر ماست از فرزند دختر؛ دخترها لطیفاند، آماده به کمکاند، انسگیرنده، با برکت و نوازشدهنده هستند. تازه این فقط نقش دختر بودن است. بعدها وقتی همسر و مادر بشوی، رسماً نخ تسبیح خانوادهای.
دخترچی، همانقدر که خانواده به تو نیاز دارد، جامعه هم به تو نیاز دارد. جامعه را از خودت محروم نکن. نسبت به جامعهات، کشورت و جهانت بیتفاوت نباش. تو مسئولیت داری و مسئولیتت خیلی سنگین است. خدا اینهمه لطافت و ظرافت را الکی به تو نداده. تو باید با حضور دخترانهات به مردمات کمک کنی. نمیدانم چطوری؛ این دیگر به استعداد و علاقهات برمیگردد. ممکن است بخواهی مثل دکتر طوبی کرمانی یک فیلسوف بشوی، یا مثل پرفسور ناهید پوررضا یک شیمیدان بزرگ، یا مثل مریم میرزاخانی نابغه ریاضی جهان، یا مثل دکتر سهیلا سامی متخصص مغز و اعصاب، یا مثل دکتر شهید پروین ناصحی رکورددار بیشترین عمل جراحی موفق مجروحان جنگ، یا مثل دکتر فاطمه حقیرالسادات دانشمند و مخترع... شاید هم دوست داشته باشی مثل سرهنگ فاطمه محمدی، مشکلات مردم را حل کنی، یا مثل شهید زهرا حسنی سعدی، در کانادا جلسه قرآن بگیری، یا مثل فائضه غفارحدادی یک نویسنده خوب بشوی و یاد شهدا را زنده نگه داری. شاید مثل شهید زهره بنیانیان، رزمیکار بشوی و به دخترهای مسلمان دفاع شخصی یاد بدهی و علیه اسرائیل بجنگی، یا مثل شهید بتول عسکری، معلمی بشوی که به دخترها یاد بدهی جلوتر از زمانهشان باشند. میبینی؟ کلی کار هست که لازم است ما انجام بدهیم. شاید نتوانیم دنیا را یکشبه عوض کنیم، ولی مطمئن باش به مرور، با تغییرات کوچکی که ما کمکم در دنیا میدهیم، دنیا به جای بهتری تبدیل خواهد شد.
دخترچی، احتمالا یک روزی هم میرسد که بخواهی ازدواج کنی. و البته که خیلیها دلشان میخواهد با تو ازدواج کنند. اولا این را بدان که ازدواج همه غایت تو نیست. غایت تو، هدف نهایی تو بندگی است. فکر نکن ازدواج کردن مهمترین هدف توست. اگر احیاناً دیر ازدواج کردی یا ازدواج نکردی، فکر نکن بدبخت شدهای. تسلیم عرفها و عقاید غلط جامعه نشو. و اگر دور و برت، دوستی بود که ازدواج نکرده بود، با او طوری رفتار نکن که انگار از دنیا عقب افتاده است. این را به عنوان کسی میگویم که دیرتر از دوستانش ازدواج کرد و بعضی دوستانش چون ازدواج نکرده بود، به اسم تشویق به ازدواج، حرفهایی به او زدهاند که هنوز هم روی دل سنگینی میکند.
دخترچی، مهم نیست که توی سن کم ازدواج کنی یا سن بالا. مهم این است که خودت درباره ازدواج تصمیم بگیری و مهم این است که تصمیمت تحت تاثیر احساسات و فانتزیها و جو اطرافیان نباشد؛ بلکه نتیجه تفکر منطقی خودت باشد. بعضی از دوستانم تحت تاثیر جو زود ازدواج کردند، انتخابشان هم پیرو فانتزیهاشان بود و نتیجه خوبی نگرفتند. و بعضی اطرافیانم بخاطر جو اطرافشان ازدواج نکردند. تحت تاثیر جو نباش. خودت فکر کن، خودت را بشناس و اگر خواستی ازدواج کنی، جسورانه اقدام کن. این هم ظلم جامعه در حق دختران ماست که اگر دختری بگوید میخواهم ازدواج کنم، برچسب بیحیا میخورد. نه دخترچی. دختری که بخواهد ازدواج کند – به شرطی که عاقلانه این را بخواهد – بیحیا نیست. اتفاقا دختر سالم و پاکی است؛ چون میخواهد نیاز عاطفیاش را در یک بستر امن و شرعی برطرف کند. حتی هیچ اشکالی ندارد از یک واسطه ازدواج خوب بخواهی برای پیدا کردن همسر کمکت کند. هرکس هم خواست حرف نامربوطی به تو بزند، خودم با پشت دست طوری میزنم توی دهانش که دندانهایش بپاشد کف زمین. خودم پشتت میایستم دخترچی، چه بخواهی ازدواج کنی چه نخواهی.
و البته این که با چه کسی ازدواج میکنی هم مهم است دخترچی. اول باید خودت را بشناسی و قدر خودت را بدانی تا بفهمی کی لیاقت تو را دارد و کی نه. پدر و مادرت خیلی خوب میتوانند کمکت کنند. حرف درست بزرگترها را پس نزن؛ ولی درنهایت تصمیم خودت است. کسی را انتخاب کن که قدر و ارزشت را فهمیده باشد. کسی که تو را با طلا و سکههای مهریهات نسنجد، کسی که دنبال پوست سفید و چشم رنگی و قد بلند و وزن کم نباشد. کسی که با تو مثل یک انسان رفتار کند. با کسی ازدواج کن که افق هدفهایش به تو نزدیک باشد، خط قرمزهاتان یکی باشد و... من مشاور ازدواج نیستم. فقط تجربه خودم را گفتم.
تو اول راه دختر بودنی. دختر بودن سخت است دخترچی، ولی ارزش آدمها به سختیهایی است که با آن دست و پنجه نرم میکنند، به تلاششان. و من مطمئنم تو دختری میشوی که بعداً همه به تو افتخار میکنند. تو دختر مهشکنی، دخترچیِ کوچولو و ناز مهشکن، دخترچیِ قوی و باهوش مهشکن. دوست دارم در آخر حرفی را بزنم که همیشه وقتی بچه بودم به من میگفتند: به من قول بده کاری کنی که نامت به نیکی در تاریخ بماند.
روزت مبارک دخترچیِ خاله...
بماند به یادگار، برای وقتی که بزرگ شدی.