تراپی، جلسه دوم

خب جلسه دوم تراپی اوایل هفته گذشته بود. با اینکه حس خوبی به تراپیست نداشتم ولی گفتم برم جلسه شاید اشتباه می کردم.

جلسه شروع شد و صحبت هامون ادامه پیدا کرد.جزییاتش یادم نیست ولی در مورد خیلی چیزها حرف زدیم و اون هم کماکان روی حرکات بدن من تاکید می کرد و باز این احساس سراغم اومد که انگار بعضی موارد رو داره بهم تلقین می کنه.

سعی می کردم نادیده بگیرم ولی خب نمیشد. یه جورایی اواسط جلسه دیگه حواسم اونجا نبود و فکر می کردم اشتباه کردم رفتم پیشش و اصلا این یارو چیزی حالیش نیست و داره منو گول می زنه و این حرفا.

جالبه اون جلسه بیشتر هم طول کشید؛ فکر کنم شد یک ساعت و چهل و پنج دقیقه!

وقتی از جلسه بیرون اومدم رفتم سراغ مدیریت اون مرکز مشاوره و درخواست کردم با یکی صحبت کنم که مدیر داخلی اومد. بهش گفتم من با فلانی جلسه دارم ولی هنوز باهاش ارتباط برقرار نکردم و گاهی احساس می کنم چیزی رو تلقین می کنه بهم و خیلی روی حرکات بدنم حساسیت نشون میده.

خانمه گفت که خب زمان کمی گذشته و نگران نباش اگر نتونستی باهاش ارتباط برقرار کنی از متخصص دیگه ای بهت نوبت میدیم و تمام اطلاعات این جلسات هم به تراپیست جدید منتقل میشه؛ ولی صبر داشته باش.
همچنین در مورد تراپیستم هم گفت که ایشون از قدیمی ها در این حوزه هست زمانی که خیلی ها نمی دونستند ISTDP چی هست ایشون مدرکش رو داشت و کار می کرد در این حوزه و اصلا ISTDP یک روشی هست که به شدت روی رفتار و حرکات بدن افراد تمرکز می کنه و تاکید تراپیستت درسته. با این وجود هر جا روی نکته ای تاکید می کنه ولی تو اون احساس رو نداری خیلی راحت بهش بگو و در این مورد با تراپیستت راحت باش.

این صحبت ها باعث شد یکم حسم بهتر بشه

... فراموشکار ...