من، دوباره

بعد چند ماه دوباره برگشتم که نوشتن رو شروع کنم. دلیل اینکه می خوام بنویسم اینه که خاطراتم رو ثبت کنم؛ برای خودم. شاید بعدها برگشتم و نگاهی به گذشته خودم انداختم و دیدم که چقدر پیشرفت کردم. البته امیدوارم پیشرفت کنم

باز هم تلاش می کنم روزمرگی هامو بنویسم و سعی می کنم کمی تنوع بدم. شاید اینجا بیشتر شبیه به یک دفتر خاطرات به نظر برسه، ولی برام ارزشمنده.

حالا باز ساعت نزدیک ۵ صبح و من جغد شب بیدار بمون شروع کردم نوشتن رو. البته خوابم هم میاد و هی خمیازه می‌کشم. می خوام زودتر بنویسم و برم خونه بخوابم. و نمی دونم تا چه ساعتی بخوابم.

این روزها خیلی فکر کردم و حتی حدود یک هفته‌ای حالت بی حوصله ای رو در خونه گذروندم به این شکل که روز ها می خوابیدم و شب ها فیلم میدیم. ولی تصمیم گرفتم بعد از مدت‌ها برم پیش دکتر و با تحقیق از دوستان تراپیستی رو پیدا کردم که تخصصش روانکاوی هست با یک متد پیشرفته.

می‌خوام روزهایی که پیش تراپیست میرم حتما گزارشی از اون جلسه بنویسم که در خاطرم بمونه و بعدها فراموش نکنم. حالا هم با این که چند جلسه رفتم ولی می نویسم شون.

... فراموشکار ...