بعضی وقتا احساس میکنم من و مغزم دو موجود کاملا جدا از همیم
چون من هیچ کنترل و اختیاری ندارم روش و افسارش دست من نیست
حول مدارهای مختلفی میچرخه و به کهکشان های مختلفی سفر میکنه
کلا با هم نمیسازیم زیاد
و خیلی عذابم میده
من مدام در حال فرار از دست افکار و مغزم هستم
همش دارم سعی میکنم حواسشو پرت کنم و به چیزایی مشغولش کنم که یه کم آروم بشه
مثل بچه هایی که همش دارن ورجه وورجه میکنن و یه جا بند نمیشن
تااینکه تلویزیونو روشن میکنی میزنی کارتون پخش شه آروم میشینن یه گوشه و زل میزنن به تلویزیون
منم یا به فیلم پناه میبرم یا کتاب میخونم براش یااینکه میخوابم تا آرومش کنم.
شماها با افکارتون چجوری صلح می کنید؟