ویرگول
ورودثبت نام
فروغ
فروغبه دور از ورطه جامعه ، رفیقی در میان کلماتم یافتم
فروغ
فروغ
خواندن ۶ دقیقه·۲ روز پیش

سخنی پیرامون دین

به نام خداوندی که قلم به فرصت او از جا لغزید! سخنانی دارم، سخنانی درباره دین. قرار نیست گفتارم در میل همگان خوش باشد اما گاهی یک تضاد عمیق لازم است که در اعتقاد به دیدگاه خود راسخ تر شویم و یا که آن را به کل دگرگون کنیم. از همین رو در آغاز زخمی بر باور هایتان خواهم زد. شما را دو کار است، یکی این که توان خود را خرج جنگیدن با دیدگاهی جدید کنید و دیگر اینکه شمشیر بر خاک بنهید و کنار آن بایستید.

ای مسلمانان کجایید؟ اسلام را نابود کردیم! اسلام راستین در زیر خرابه های تاریخ دفن شده. ما مسلمان‌های بی اسلام هستیم. به راستی که باید پرسید ما از این آیین چه فهمیدیم!؟ جز ظواهر، هیچ! جز ادعای توحید آن را به درستی درنیافته‌ایم. اسلام آیین اشک نیست. بی‌گمان اسلام بت پرستی نیست. اسلام ابزار ستم نیست. اسلام فراخوان جنگ با یکتاپرستان نیز نیست.

آیین حق ابراهیم است در برابر نمرود، هاجر است در برابر سختی رسالت او، موسی است در برابر فرعون، آسیه است در برابر فرعون، عیسی است در برابر دزدانِ دین، محمد است در برابر فاسدان، زینب است در برابر یزید، حسین است در برابر یزید. تاریخ داستان بی‌خدا و با‌خدا نیست. تاریخ کشاکش ستمگر و ستمدیده است؛ و اسلام دین ستمدیدگان است علیه ستمگران. آیین حق، رسوم و دستور و تکلیف نیست! مگر تنها تکلیف که ایستادن در برابر ستم باشد. فقط اسمی به جا مانده از آن چه روزی راه حق بود. شگفتا از مسلمانان بی‌خدا و بت پرست! هیچ واسطه‌ای میان خدا و خلق او نیست. طاغوت طغیان علیه خداست. هر که خود را میان خدا و خلق او قرار دهد. « و خدا از رگ گردن به شما نزدیک تر است » وای از مسلمانان مشرک که خدا را در دست تزویر و فریب دیگران دیدند. آیین حق، سلسله مراتب و فرمانبرداری نیست. پس به راستی چه چیز از کتاب خدا فهمیدیم؟ جز تکرار الفاظ، هیچ!

ابراهیم تبر بر بت هایی زد که ابزار سلطه حاکم زمان بود، او را در آتش افکندند اما آتش بر او گلستان شد. و همانا آتش برای مبارزان راه حق گلستان است. مگر حضرت ابراهیم را نگفتند که تو را در آتش خواهیم انداخت؟ آیا او گفت که بت‌های شما بر حق بودند؟ آیا سکوت کرد؟ آیا زانو زد و سر به تسلیم ستم داد؟ خیر و همانا که رستگار شد. موسی علیه بهره‌کشی ستم‌پیشگان وقت ایستاد. با سپاهی گران بر او حمله بردند اما راه رهایی برای آنها گشوده شد و همانا دریا به روی مبارزان راه حق گشوده است. مگر حضرت موسی نمیدانست که فرعون دارای سپاه و قدرت است؟ آیا او خود را شکست خورده دید و تسلیم شد؟ آیا بازگشت و ظلم به مردم را تماشا کرد؟ خیر و همانا که رستگار شد. مسیح بر دزدانی که معبد خدا را مکان فریب مردم کرده بودند شورید. آیا نمی‌توانست شریک ثروت آنها در فساد اقتصادی باشد؟ ولیکن آیین حق ستایش سکه‌های درخشان نیست. راه حق نابودی بت هاست و همانا که او رستگار شد. محمد علیه اشراف قریش که خود را مسلط بر تجارت کعبه کرده بودند ایستاد اما و پیروان او را در سختی و تنگنا قرار دادند. آیا  نمی‌توانست پیشنهاد آنها را برای ثروت و قدرت قبول کند؟ آیا نمی‌توانست با گرفتن مبلغی درخور به یاری آنها بشتابد؟ خیر چراکه آیین حق طمع سکه نیست، حرص قدرت نیست و فریب مردم به اسم خدا نیست. و همانا که رستگار شد. در تاریخ چه بسیار داشتیم که مدعیان بی‌عقل و نادانی به اسم خدا از مردم دزدیدند و جیب هاشان را پر کردند و نام خود را اولیای دین گذاشتند. حسین با یزید بیعت نکرد و علیه او ایستاد! یزید هم به نام خلیفۀ مسلمین بر تخت نشسته بود. یزید نیز خود را مسلمان می‌دانست. اما مگر امام حسین برای بدست گرفتن قدرت و مقام قیام کرد؟  آیا او نمی‌دانست که او را شهید خواهند کرد؟ آیا نمی‌توانست تسلیم شود و به قدرت یزید مشروعیت بدهد؟ خیر و همانا که رستگار شد. هیچ قدرتی مشروعیت ندارد. آیین حق هیچ خلیفه‌ای ندارد. در تاریخ چه بسیار عالمان دین تبلیغ‌گر حکومت ها بودند و حامی ستم آنها. چه اگر آنها نبودند که بود که سر مردم را برای جنگ و مالیات بیشتر و سلطۀ آنها شیره بمالاند؟ دیر زمانی است که دین را ابزار مشروعیت حکومت‌ها کرده‌اند؛ اما هر کس میان خدا و خلق است دزد حقیقت است و حیله‌گری سیاه. مگر قاتلان حسین بی‌خدا بودند؟ خیر، نمازشان ترک نمی‌شد. و هر کس از آیین حق تنها این رسوم و ظواهر را بفهمد، تنها گمان توحید دارد و خیال خام. آیین حق زینت بخش کلام و میز‌های ظالمان نیست. آیین حق تیغ برّندۀ ستمدیدگان است. چه باتلاقی می‌شد اگر اشک‌هایی که در ماه محرم ریخته‌اند را یک جا جمع می‌کردیم. باتلاقی که حقیقت در آن دفن می‌شود، ایستادن علیه ستم گم می‌شود. دزدان حقیقت که بهره‌ها و منافعی دارند، حسین را به سوژه اشک و اشعار تبدیل کرده‌اند. حسین راه مبارزه با ستم است. چه بسیار در تاریخ، حیله‌گران خود را در مسیر حسین جعل کردند و ستم به مردم روا‌ داشتند، جیب ها پر کردند و از خود فتوا‌ها دادند و خرافه‌ها بافتند. حسین سکوت در برابر زور نیست، فریاد است و قیام علیه زورمندان و ستمکاران، علیه هر که خود را میان خدا و خلق قرار دهد؛ و هیچکس نماینده خلق نیست که در میان قرار گیرد، جز خود آنها و هیچکس حق فرمان بر آنها ندارد جز خود آنها. و اما زینب که باز در برابر یزید ایستاد و پیام عاشورا را زنده نگاه داشت چون در آیین حق زن یک ابزار یا یک کالا نیست بلکه عنصری فعال در راه رهایی است. منبع انرژی در راه شکستن زنجیرهای بندگی و ستم است. هیچ مرزی میان مرد و زن نیست. آنچنان که در تاریخ به اصطلاح فقیهان و عالمان پنداشته‌اند و امروزه مناسبات اقتصادی کار مزدی و سرمایه آن را رواج داده‌اند، زن دستور بگیر مرد یا تحت سرپرستی او نیست. او ابزار تأهل مرد نیست. او کارگر خانگی بی‌مزد یا ارتش ذخیره صنعتی نیست. اینها هویتی است که مناسبات اجتماعی قدرت و اقتصاد برای آنها جعل کرده است. وای که در تاریخ، به اصطلاح عالمان که خود را دانا و عاقل تر از خلق پنداشتند چه ستم‌ها بر آنها کرده‌اند و تبعیض و نگاه جنسیت زده را به سر حد خود رساندند. این نگاهی که از آن سخن رفت نه تنها زن را در زنجیر ستم کشیده بلکه مرد را نیز همینطور.

چه خرافات و دروغ‌های ضد بشری برساختند و خوراک مردم کردند. آیین حق یعنی نابودی سلطه‌، درهم شکستن هر آن چیز که بین مردم مرزبندی می‌کند، هر چیزی که میان خدا و خلق قرار می‌گیرد، هر چه خود را بر مردم مسلط می‌کند؛ از اجبارِ به اصطلاح عالمِ دینی تا طبقات اجتماعی....

اسلامفرهنگجامعهایرانسیاست
۱
۰
فروغ
فروغ
به دور از ورطه جامعه ، رفیقی در میان کلماتم یافتم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید