ویرگول
ورودثبت نام
فروغ
فروغبه دور از ورطه جامعه ، رفیقی در میان کلماتم یافتم
فروغ
فروغ
خواندن ۶ دقیقه·۱ ماه پیش

مرز و میهن

جهان ، وطن. وطن ، جهان.
جهان ، وطن. وطن ، جهان.

اگر از هر کسی بپرسید وطن شما کجاست ؟ یا میهن شما چه کشوری است ؟ نام یک کشور را بر زبان میآورد. بگذارید من از شما بپرسم ، میهن شما چه پرچمی دارد؟ نامش چیست؟ بر چه اساس شما ایرانی یا انگلیسی یا... هستید؟ جواب های مختلفی شنیده میشود اما همگی بر این اصل متفق اند که شما واقعا ایرانی یا انگلیسی یا... شناخته میشوید اگر آنجا بدنیا بیایید و از نسل آریایی یا ژرمن های غربی یا... ها باشید. خب ایرانی ها خود را از نسل آریایی ها میدانند ، مردم کشور هایی دیگر خودشان را از نسل ژرمن ها و کشوری از نسل اسلاو ها و ......

بسیاری از جنگ ها بر سر ملیت ، نژاد ، قوم شگل گرفته اند ، علی الخصوص جنگ هایی که به لحاظ تاریخی به ما نزدیک ترند ، نظیر جنگ جهانی اول و دوم ؛ جالب است که شعار معروف جنگ جهانی اول «جنگی برای پایان تمام جنگ ها» بود. منشا اصلی این دو جنگ بزرگ و بسیاری از جنگ ها تفاوت های قومی و ملی و نژادی بوده اند. چه بسیار کشته هایی که هم میهنانشان آنها را شهید و دشمنشان آنها را بی ارزش میداند. هنوز در دنیا جنگی هایی شکل میگیرد که منشا آن امر تصادفی ای است که رخدادی خارج از حیطه عمل و خواسته ما بوده ، نه نسبت به آن اراده و اختیار داشتیم. چه میگویم؟! آری وطن را میگویم. بر حسب تولد یا اصل و نسب که هیچ کس در آن دخلی ندارد و تنها برچسبی است که دیگران بر ما میزنند شما ایرانی ، آمریکایی ، آلمانی ، انگلیسی ، چینی ، سوری ، هندی ، افغانی ، فلسطینی ، اسراییلی ، سودانی ، فرانسوی ، روسی ، مکزیکی و .... هستید. اگر شما مانند بسیاری افراد در تاریخ و هم اکنون خود را به صرف ملیت ، نژاد ، قوم یا اصل و نسب برتر از دیگری میدانید ، شما حتی لایق نام آدم نیستید. اگر شما مانند بسیاری افراد در تاریخ و هم اکنون کشورگشایی ، ظلم و ستم ، غارتگری ها و جنگ هایی که کشور شما مرتکب شده را افتخار و غرور آفرینی ملی ، عظمت بخشیدن به کشور ، پیشرفت و قدرت آفرینی برای کشور ، نابودی بیگانه میدانید ، شما فرقی با افراد دیگری در نقاط دیگر جهان ندارید که با همین نقطه نظرات و استدلالات ظلم به شما روا داشتند و شما را غارت کردند و مردمانتان را کشتند و شما را فروتر گذاشتند ، آنها ها هم قصد عظمت بخشیدن به ملت خود داشتند ، آنها هم خودشان را برتر از شما میدانستند ، آنها هم مانند شما در پی نابودی بیگانگان بودند. هر ملتی کشورگشایی و تجاوز از حد خود به دیگران را برای خود مجاز و لازم میشمارد اما اگر این کار را دیگر کشوری مرتکب شود ، ظلم و ستم بیگانه تلقی میشود. 

آیا ستم به انسانی دیگر بخاطر رخدادی تصادفی رواست؟ آیا باید او را فرو نهاد؟ آیا باید برده باشد؟ یا نابود شود ؟ یا در اردوگاه های کار جان دهد؟ چه جنایت هایی که بشر بر خودش مرتکب نشده ، آن کس که این اعمال پست و لئیمی را انجام داده نه تنها بر دیگری ستم کرده بلکه تبر بر درخت بشریت فرود آورده ، آری او مرتکب جنایت علیه بشر شده ، نه یک فرد خاص یا یک نهاد یا غیره بلکه بشریت را زیر سوال برده. وطنی که امروز هر فردی در جهان در هر کشوری میشناسد محصول تاریخ است ، تضاد های طبقاتی و ستم بر خلقِ اشرفِ خدا ، جنگ های فراوانی که پادشاهان و حاکمان بیننده ی خرم آن زجر ها بوده اند ، ظلم آدمیانی بر آدمیانی دیگر ، غارت و کشتار ، ستم هایی پنهان شده پشت شعار هایی که با مفهومی به نام ملیت زینت یافته اند . زورمندان و منفعت‌ بران شما را به نام وطن چنان قانع میکنند که حاضر باشید گلوله ای از نفرت بر سینه انسانی دیگر بزنید که دانه دشمنی هایی چند باشد که میوه آن در تاریخ ثمره خواهد داد. نام میهن ابزار زیبایی برای اعمال پست است ، برای افرادی ، وطن دست خون آلودی است که ماشه دشمنی را بر او چکانده است. وطن محصور در مزر های خود حتی علم را برچسب ملیت میزند ، هنر را ملی میکنند و نام خود با این امتیازات انحصاری زینت میدهند. نه تنها کشور و میهن و مزر های آن بلکه ، تعلق به طبقه اجتماعی خاص ، نسبت های خانوادگی و نژاد یا هر چیزی مانند اینها هیچ ارزشی ندارند و لایق آن نیستند که ما خودمان را بر حسب آن برتر از دیگری بدانیم یا به صرف آن امتیازاتی داشته باشیم یا حتی خود را با آن تعریف کنیم. فاشیسم و ناسیونالیسم افراطی که گاه مرزهایشان قابل تمیز دادن نیست با توهماتی که ایجاد میکنند عملا خود را بخاطر تعلق به نژاد یا کشوری خاص که حقیقتا معنی ندارند برتر از دیگران میدانند و در پی توسعه مرزها ، قدرت نظامی و نفوذ و امپریالیسم فرهنگی و اقتصادی هستند و.... مرتکب جنایاتی چند میشوند. واضحا آلمان نازیسم و جنایات آن برخواسته از چنین نظراتی اند ، البته نازیسم مثال نزدیک آن است ، چه بسیار در تاریخ این چنین بوده اند. این دست از افکار افیونی است که چشمان مردمان را بر روی این واقعیت میبندد که: مرز ها را قدرت و زور و امپریالیسم تعریف کردند ، رسومات و هنجار های اجتماعی را قرارداد هایی نانوشته ساختند که مهر قدرت بر پای آن خورده

قدمی دیگر ادامه دهیم ، همراه باشید تا ببینیم پس به راستی وطن چیست؟ وطن کدامین است؟ پس آیا وطنی وجود ندارد ؟ ما بی وطنیم؟ کوتاه شما را باید گفت که خیر

به صرف آدمیت و انسان بودن خود میهنی داریم بس عظیم و پهناور به گستره ی گیتی که مرزهایش دره های پایان دنیاست و زبانش زبان نیکی. تفاوت های فرهنگی یا ظاهری دارای اهمیت نیستند بلکه تمام انسان ها در ذات خویش برابرند. به راستی که آزادی و حقوق بشری و برخورداری از امکانات زندگی و... حق تمام انسان هاست. فضیلت آدمی آن است که هم میهنان خویش را خیر رساند یعنی بشریت. وطن آنجاست که انسانی آزاد و رها از ارتجاعات فاشیستی و... پیدا کنی ، وطن در گوشه‌ای است که برابری حقوقی و... انسان ها را نه در سخن بلکه در جای‌جای رفتار اجتماعی حس کنی. اگر ذره‌ای در یافتن حقیقت کوشش کنی یا در حیات اجتماعی خود به دیگری خیر رسانی ، این هنگام است که وظیفه انسانی خویش را برآورده ساخته ای ، حتی بخش بزرگی از تعالیم ادیان الهی چون اسلام ، مسیحیت ، یهودیت بر پند های اخلاقی و خیر بر همنوع و دوستداری است. اما همنوع فقط آن کسی نیست که با خصوصیت هایی مانند شما به دنیا آمده. نه ، اگر شما خود را آدم میدانید همنوع شما آدمیت است نه خویشاوندان و افراد مشترک در نسب های خاص خود. اگر خود را شهروند این جهان میدانی باید برای هم وطنان جهانی خود مفید واقع باشی نه اینکه بعضی را به چشم نفرت بیازاری. هیچ وطنی دیگر ورای این که گفته شد وجود ندارد ، دیگر همه سراب است و توهم. وطن آن باشد که تو در آن آدمی آزاد بینی و عشق ورزی ، همگان برای همگان آبادانش کنند و نه همگان همگانی دیگر را نابود سازند یا کشتار کنند. نه تنها این بلکه وطن آنجاست که علیه ظلم و ستمی مبارزه شود عدالت برپا شود. وطن جایی است که سلسله‌ی طبقات در هم بشکنند و مردمان از حق خویش برخوردار شوند ، خوشبختی و نیکبختی مردمان هر کجای دنیا افزوده شود و استثمار علیه کسی صورت نگیرد. تضاد های طبقاتی بر سر بالا نشینان آن خرد شود.

باید فریبی چون میهن محصور را دور نهاد و میهن جهانی را جایگزین آن ساخت. باشد که دیگر انسانی به تیر خشم ملت ها از یکدیگر بر زمین نفرت نیفتد و سینه محبت او دریده نشود.

سیاستجامعه شناسیفرهنگنقدوطن
۱۳
۰
فروغ
فروغ
به دور از ورطه جامعه ، رفیقی در میان کلماتم یافتم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید