
دوباره مدت زیادی بین من و نوشتن فاصله افتاد. اما این بار نه به امتداد بار پیشین. آنقدر حرف برای گفتن دارم که نمیدانم چه بگویم. آنقدر خشم و غم تمام عواطفم را پوشانده که چیزی حس نمیکنم. در هر پدیده و رفتار اجتماعی و در هر نگاه خود در بیرون از خانه رد پای خون را میتوانم بیابم ، خون عقل و شرافت ، خون اخلاق..... آنقدر که عامه مردم از فرهنگ و اندیشه و نگاهی که باید واجد آن میبودند خالی هستند که گاه فکر میکنم تغییر ممکن نیست اما باز یادآوری میکنم که هر لحظه که این اندیشه های بازگشتی مورد پرسش حتی توسط یک نفر قرار بگیرد یعنی تغییر ممکن است. هر بار که از خانه بیرون میروم 5 دقیقه بعد از آن پشیمان میشوم. از آدم ها فراری شدهام اما تمام فکرم مفاهیمی هستند که فقط در بستر جامعه و رابطه متقابل کنش های انسان ها معنا مییابند. تضادی در رفتار خود نمییابم بلکه در آن یک تراژدی عمیق و دلسرد کننده مییابم. آن چیست؟ هیچگاه این را از خود نپرسیدم چون مثل روز ، مثل یک حقیقت شهودی ، بر من معلوم بود. جای فکر را لباس گرفته! جای فهم را مدل گوشی! جای اخلاق را منافع و ارجحیت فردی! جای همدلی را عدم اهمیت! جای همکاری را دشمنی! تا صبح نمیتوانم انگشتانم را پرتاب کنم که رذائل را فهرست کنند! کجاست برابری رفتاری؟ مغازه داری با دیدن مشتری پولدار تر و لباس هایی فاخر بر تن ، او را بالا تر از یک کارگر ساده یا یک انسان عادی در طبقه پایین تر میپندارد ، اما اگر او همچین کاری کند در واقع خود را احمق فرض کرده و قبل از تحقیر مردمان طبقات پایین تر یا کارگران ، خود را چاکر دیگران دانسته. چرا؟ چون او هم از آن مشتری پولدار پر زرق و برق ، ثروتمند تر یا دارا تر نیست. صداقت مرده جای خود را به دروغ و ریا و فریب داده است. ای صداقت بازگرد......فریاد بردار و بازگرد..... صداقت ؟ کدامین صداقت ، انسان ها در روابط بین خود به کالا تبدیل شدهاند. کالا های زنده و آگاه که برای تسلط بر آنها توسل به احساسات و فریب ابزار کار خوبی است..... حتی گاه این معامله دو طرفه است. خود را بفروش تا دیگری را بخری. این کالا چه ارزش مصرفی خواهد داشت؟! لذت و تفریح در اوقات فراغت از رذائل دیگر! اما ویژگی خاص این محصول این است که اگر طرف زیاد نادان نباشد یک بار مصرف است..... بهتر است به دنبال کسی دیگر بگردی...... نمیتوانم این را پذیرا باشم و تحمل کنم. پاهایم از قدم در اینچنین خیابان هایی گریه میکنند. اما با این وجود خوشبختانه تجارت و صنعت پیشرفت کرده!! در این دوران راست و دروغ را نیز در کفه ترازو میگذارند تا حساب و کتاب و به اصطلاحی دیگر دو دو تا چهار تا کنیم که کدام یک بیشتر میصرفد. گاه راست میچربد و گاه چون سرمایه گذاری زیادی میخواهد ، دروغ پر سود تر است.
- فکر تمام کرده ایم!
- چرا؟؟ هر جا میروم پیدایش نمیکنم!!
- آخر مشتری نداشت ، نمیصرفید. تو ضرر بودیم!
- ای بابا! بازار بدجوری در رکود است!!
- حالا اگر میخواهید لباس جدید آوردهایم کفش و.... هم داریم ، نمیخواهید؟ مد روز است هااا! جنسش ترک است
............