در مدت سه ماهی که در حبس دیجیتال به سر میبردیم و ارتباطمان با جهان آزاد (اینترنت) قطع شده بود، هر کس بنا به شغل و سبک زندگی و عادات روزانهاش، به نحوی آسیب دید. یکی از بزرگترین آسیبها عدم امکان ارتباط اجتماعی بود. ایرانیها یک هویت روزمره پیدا کرده بودند که در شبکههای اجتماعی تعریف شده بود.
به واسطه گشت و گذار آنلاین، آدمها هم در جریان خبرها و اتفاقات مهم روز - که از فیلتر آدمهایی مثل خودشان گذشته بود - قرار میگرفتند هم همسایگان، همشهریها و اطرافیانشان را به واسطه پستهایی که لایک یا بازدید میکردند میدیدند، هم سرگرم میشدند و لذت میبردند و هم میتوانستند چیز بخرند و بفروشند و خلاصه هر نوع ارتباطی از دوستی و گفتگوی دوستانه گرفته تا معامله و خرید و فروش و یا صرفا مخاطب بودن را تجربه میکردند.
عادتهای آنلاین، به آنها حسِ در متن بودن تزریق میکرد. یک معلول که به خاطر نقص جسمیاش در معرض انزوا قرار دارد، به مدد فضای آنلاین، حس مفید بودن و در میان مردم بودن را دریافت میکرد و از ناامیدی دور میشد. یک آدم درونگرا، میتوانست دوستانی پیدا کند که شاید در دنیای واقعیِ بیرون، هرگز شانس آشنایی با آنها را نمییافت. مادرِ یک دختر نوجوان، با مادرهای دیگری مثل خودش معاشرت میکرد و سختیهای چالشهای زندگی برایش آسانتر میشد. ارتباطات آنلاین، به نوعی زندگی را قابل تحملتر کرده بود حتی اگر شرایط به شکل تاسفباری رقتانگیز بود.
با قطع اینترنت، این امکان به کلی معدوم شد. چرا؟ مگر پلتفرمهای بومی یا به قول دولتیها، سکوهای داخلی وجود نداشت که مردم همان ارتباطات را در آنها تجربه کنند؟ مشکل اینجا بود که از همان ابتدا این پلتفرمهای داخلی نتوانستند در دل مردم جا باز کنند و برای این مساله دلایل مختلفی وجود داشت. حتی یک محصول باکیفیت را هم نمیشود به زور به مشتری تحمیل کرد در حالی که تمام انتخابهای دیگر به رویش بسته شده، چه برسد به یک محصول بیکیفیت!
همین موجب شد مردم آن حس راحتی و امنیتی که در سرویسهای خارجی داشتند را در سرویس داخلی تجربه نکنند و ترجیح دهند با تمام مشکلاتی که وجود داشت، از یک سرویس باکیفیت، آزمون پس داده و تجربه شده استفاده کنند و دوستان و نزدیکانشان هم بر همین عقیده بودند. به خاطر همین، فقط تعداد کمی از افراد که از یک طیف خاص بودند وارد شبکههای اجتماعی بومی شدند.
با قطع اینترنت، مردم تمام شبکههای ارتباطی که به آن خو گرفته بودند را از دست دادند. عامه مردم اینستاگرام را، طیف سیاسیتر توییتر/ایکس را و حرفهای ها و صاحبان مشاغل هم لینکداین را. بسیاری از اقشار به خاطر عدم دسترسی به واتساپ و تلگرام، نه تنها امکان ارتباط، که برنامههای کاری یا درسی خود را از دست دادند.
مردم نوعی انزوای دیجیتال را تجربه کردند که تا قبل از فراگیری شبکههای اجتماعی، محلی از اعراب نداشت. اما حالا به عنوان یک حس ناشناخته گریبانشان را گرفته بود. حالا با برگشتن اینترنت شاید این کلافگی رفع شده باشد. شاید مردم البته نه با ذوق و خوشحالی قبل، به اپلیکیشنهایی که گوشه موبایلشان در حال خاک خوردن بود بازگشتند. اما حتی در این شبکههای اجتماعی هم هیچ چیز دیگر مثل قبل نیست.
در تمام مدتی که اینترنت قطع شده بود و مردم نمیتوانستند به هیچ پلتفرم آنلاینی مراجعه کنند که در آن افرادی از جنش خودشان مشاهده کنند با حرفهایی شبیه به حرف دل آنها، یک شبکه اجتماعیِ ایرانی که چند ماه قبل راه افتاده بود و در میانه دو جنگ رونمایی شده بود یک فضای تازه برای نفس کشیدن ایجاد کرد. وقتی واردش شدم دیگر حس یک شبکه اجتماعی پایگاهی و ستادی به من دست نمیداد و برخلاف فضاهای دیگری که در دسترس بود، محدودیت و سانسوری در کار نبود که البته طبیعی بود. چون هنوز آن قدر رشد نکرده بود که بخواهد زیر ذرهبین قرار بگیرد و از جانب آن مقام قضایی دستورالعملهایی دریافت کند.
راویکست، در شرایط انزوا فضایی در اختیار ما قرار داد که بدون نگرانی و خودسانسوری میشد در آن حرف زد. شاید اگر در شرایط دیگری بود، این پلتفرم میتوانست یک اتفاق مهم در توسعه دیجیتال و سوشال مدیای مدرن محسوب شود بخصوص در حوزه نشر آنلاین. قابلیتهای این پلتفرم برای به چالش کشیدن محتوا، ایجاد گفتگو با نویسندگان و مخاطبان و ساخت آزادانه انجمن و نشریه آنلاین، همان حلقه مفقوده در فضای واقعی را به صورت آنلاین در اختیار جامعه ما قرار میدهد. جامعهای که یک انزوای طولانی مدت را تحمل کرده است و نسبت به شناخت گفتگو، کمی بیتجربه است.
امیدوارم این فضای جدید بتواند، شکل تازهای از ارتباطهای دیجیتال را در کنار پلتفرمهای دیگر به محک تجربه بگذارد و با ایجاد امکان گفتگوی صوتی و متنی و فضایی برای تبدل اندیشهها، تجربهها و آموزههای افراد در زمینههای مختلف، باریکه راهی برای گذر از این گذرگاه صعبالعبور باز کند. تا ببینیم آینده چه رقم خواهد زد.