نظریه نسل برتر master generation theory
نظریه ای برای فقرزدایی - نظریه ای در دفاع از حقوق کودکان - نظریه ای برای دنیایی بهتر

این یک نظریه اجتماعی است که بیشتر بر پایه جامعه استوار است نه بر پایه دولتها. به این معنا که برای تحقق یافتن آن، فعالیت و حمایت کنشگران اجتماعی و مقبولیت و درونی سازی آن توسط جامعه اهمیت بیشتری دارد تا اقدامات خاص از سوی دولتها. هرچند حمایت، پشتیبانی و فرهنگ سازی و ایجاد ضمانت اجرایی لازم از سوی دولتها نیز نقش بسزایی دارد.
This is a new social theory which is based on society rather than state theory through governments. To activate and achieve these theories, people and social activists are the main players! Support and acceptance begins by people, but governments could use the media to support and distribute these theories! Governmental organisations could also guarantee the execution from theory to practice!
این نظریه هم جنبه اجتماعی دارد هم حقوقی. اجتماعی از آن نظر که به منافع جمعی کل جامعه توجه دارد و حقوقی از آن جهت که به حقوق فردی افراد بخصوص حقوق کودکان توجه می کند. از این منظر می توان این نظریه را نظریه ای در حمایت از حقوق کودکان نیز محسوب نمود.
This theory has both sides such as social and legal! Social side supports the general public and the legality supports individual’s welfare, specially children! Therefore it can guarantee the protection of children’s right!
بطور خلاصه این نظریه که برگرفته از مفهوم ابر انسان (ابرمرد یا انسان کامل یا انسان برتر) نیچه و نظریه تکامل اجتماعی است اعلام می دارد تنها افرادی که توانایی مادی و صلاحیت روانی و اخلاقی بچه دار شدن را دارند مجاز به این کار می باشند تا از این طریق بتوان به ایجاد نسلی بهتر و برتر اقدام نمود. نسلهایی تکامل یافته تر که با مشکلات حادی بزرگ نشده و از امکانات و نیز تربیت خوبی بهره مند شده باشند و نسبت به نسلهای قبلی خود شرایط بهتری را تجربه نمایند. در واقع ما زمانی حق داریم بچه دار شویم که بتوانیم تمامی استعدادها و توانمندیهای بالقوه فرزندانمان را به بهترین شکل ممکن شکوفا نماییم و شرایط مادی و معنوی لازم را برایشان مهیا نماییم و برای تحقق این منظور باید از توانایی مالی و صلاحیت رفتاری لازم بهره مند باشیم.
In summary, this theory reflects the idea of “superior man” based on Neche’s theory of social evaluation that selected population who are financially، ethically and mentally to have children, which results to reproduction of “superior man”! Developed generations who haven’t been brought up in difficult times and environments and benefited from good education and nurture! This generation will experience better situation than previous, unprivileged generations To qualify a parents, we must guarantee their well bringing up including finance and morality. We need to make sure we can identify and support their talents and capabilities! To fulfil these duties, we must be financially better off, ethical and behavioural
طبق این دیدگاه بچه دار شدن یک حق نیست بلکه مسوولیتی است که فقط افراد صاحب صلاحیت می توانند نسبت به ان اقدام کنند بنابراین افرادی که توانایی مالی لازم و یا صلاحیت اخلاقی و رفتاری لازم را ندارند حق بچه دار شدن ندارند و دولت باید از این اقدام انها جلوگیری کند و در صورت تخطی نیز ضمن برخورد تنبیهی با انان (بعنوان ضمانت اجرایی تحقق این موضوع) بچه را از انها گرفته و به افراد یا مراکز صاحب صلاحیت بسپارد. البته واضح است که این موضوع به هیچ وجه بمعنای حق دولت برای نابارور کردن اینگونه افراد نمی باشد چرا که بطور مثال چه بسا فردی که امروز فقیر است سال بعد دیگر فقیر نباشد و شرایط لازم برای بچه دار شدن را پیدا کرده باشد. بنابراین اقدامات دولت در این زمینه نباید تهاجمی بلکه باید واکنشی (برخورد با اقدام افراد فاقد صلاحیت در بچه دار شدن) باشد و دولت هیچگاه حق انجام اقدامات پیشگیرانه برگشت ناپذیر مانند عقیم کردن را در این خصوص ندارد. برای آگاهی بیشتر درخصوص مباحث نظری پیرامون حق بچه دار شدن توصیه میشود کتاب "بچه دار شدن: ایا حقی برای بچه داشتن وجود دارد" چاپ سال 2003 انتشارات دانشگاه اکسفورد نوشته مری وارناک (ماری وارنوک) استاد برجسته فلسفه اخلاق در انگلستان مطالعه شود. لینک کتاب در گوگل بوک:
https://books.google.com/books/about/Making_Babies.html?id=Upsy0S0bApoC
Regarding this theory, having children is not a right for everyone, it is a big responsibility that only qualified people who are better off financially and mentally, capable of bringing up children! Therefore governments could enforce rules and regulations against this act! For example the children could be taken off them and given to qualified foster parents or relevant organisations
Regarding this theory, having children is not a right for everyone, it is a big responsibility that only qualified people who are better off financially and mentally, capable of bringing up children! Therefore governments could enforce rules and regulations against this act! For example the children could be taken off them and given to qualified foster parents or relevant organisations
For more information regarding theories on the right of having children, please refer to the book called “Making Babies: Is there a right to have children!” By Baroness Warnock! Oxford University publication! Mary Warnock is an English philosopher of morality, Education and mind! This book could be found through Google books
در مقابل بهتر است بجای جستجوی حق فرزنداوری به جستجوی حق فرزندان برای داشتن والدین خوب و شایسته بپردازیم و آن را یک حق اساسی و اولیه برای تمام فرزندان بدانیم. در منابع انگلیسی نیز درباره حق برخواردی از والدین خوب بحث شده است کافی است عبارت "right to have good parents" را در گوگل جستجو و نتایج آن را مطالعه نمایید از جمله این مطلب جالب را:
http://thormay.net/unwiseideas/DiscussionTopics/ParentingLicence.htm
Rather than defending the right to have children, it’s better to find the way for children to have the right to have a perfect parents. There are valuable resources in English language. They can be searched by typing “right to have good parents” in one of the search engines such as Google! Study the articles including this topic: Is having children a moral practice?
آیا بچه دار شدن عملی اخلاقی است؟
فردی را تصور کنیم که به دلیل رنج ها و سختیهای فراوانی که متحمل شده به این نتیجه رسیده که زندگی ارزش زیستن ندارد و سراسر رنج و عذاب است و به همین دلیل هم قصد خودکشی دارد اما پا را فراتر از این گذاشته و به این جمع بندی رسیده که بدلیل عذاب اور بودن زندگی باید خانواده و دوستانش را نیز با کشتن از این رنج بی پایان نجات دهد! هرچند ممکن است تصمیم اول او در پایان دادن به زندگی خودش را تحت عنوان حق مردن یا حق خودکشی محترم و مجاز بشماریم اما یقینا تصمیم دوم او در کشتن دیگران با انگیزه ای به ظاهر انسانی به هیچ وجه پذیرفته و اخلاقی نیست چرا که وی خود را در مقام تصمیم گیری بجای دیگران ان هم در مورد مهمترین تصمیم یعنی حق حیات قرار داده است و این یقینا پذیرفتنی نیست. همانطور که در اینجا ما حق نداریم بدون اجازه دیگران مرگ آنها را رقم بزنیم پس درباره تولد انسانها نیز ما مجاز نیستیم بدون نظر آنها تولد آنها را رقم بزنیم صرفا به این دلیل که ما خود از زندگی در این دنیا راضی هستیم. البته از آنجا که کسب نظر از کسی که هنوز بدنیا نیامده است غیرممکن است پس میتوان اینگونه برداشت نمود که چنانچه بتوانیم شرایط و امکانات خوبی را برای فرزند مهیا کنیم میتوان با ضریب بالا احتمال داد که فرزند در اینده از وجود خویش در این دنیا راضی خواهد بود و برعکس چنانچه دورنمای خوبی از شرایط و امکانات لازم برای رشد فرزند نمی بینیم میتوان با ضریب بالا احتمال داد که فرزند نیز در اینده از بدنیا امدن خود و زندگی در شرایط سخت و غیر استاندارد رضایت نخواهد داشت و از این بابت از ما گله مند خواهد بود. بر این اساس چنانچه ما صلاحیت اخلاقی لازم برای فرزنداوری و نیز امکانات و توانمندیهای مادی لازم برای رشد و پرورش فرزند را داشته باشیم، در اینصورت فرزند اوری از جانب ما غیر اخلاقی نخواهد بود اما در غیر اینصورت یقینا عملی غیراخلاقی مرتکب شده ایم.
Imagine someone who has been through a difficult time and decided to end his/her life. This person’s conclusion is that life is not worth living and is full of suffering! This is why decided to commit suicide and kill his friends and family members believing in doing them favour by releasing them from all these sufferings! Even though if we respect his right of ending his own life, but his decision of ending other people’s life is not acceptable and it’s against morality! Since no one can possibly make a decision for someone else’s life and most important human right such as living! We have no right to make a decision on someone’s death! Same principle applies to making a decision on someone’s birth without their consent, purely because we are happy with our own life and living style! Obviously it is impossible to ask for someone’s decision before birth! Therefore we can conclude that we should prepare a perfect living environment before a child is born! Then we can increase the possibility of a child to be happy with his/her existence and lives happily! On the opposite side, if we can’t see a high standard living conditions in our child’s future! There is a high possibility that the child will not be happy with the living conditions such as poor standards, which results to blaming us for the suffering and for bringing him/her into this world! Based on these elements and reasonings, we must not bring a child into this world if we can not provide a decent financial and mental stability for him/her! It will be immoral act to bring a child into this world without a proper preparation to qualify before the arrival!
ممکن است افرادی بیان دارند که داشتن فرزند و تجربه نمودن حس پدری و مادری و در اغوش کشیدن فرزند یک نیاز عاطفی برای هر انسانی است و نمی توان این حق را از انان گرفت در پاسخ باید گفت افرادی که خود شرایط لازم برای بچه دار شدن را ندارند ولی چنین نیازی را احساس می کنند می توانند برای ارضای این نیاز روحی به پرورشگاه ها مراجعه نموده و با در اغوش کشیدن و محبت خالصانه نمودن به کودکان محرومی که بشدت نیز نیازمند چنین توجهی می باشند یک ارتباط انساندوستانه پرمنفعت و معنوی و دوسویه برقرار نمایند و عطش روحی خود و ان کودکان را سیراب نمایند چراکه میدانیم مادری کردن و پدری کردن از مادر شدن و پدر شدن بمراتب پر اهمیت ترند چون مادر شدن و پدر شدن یک قابلیت فیزیکی است که اکثریت قریب به اتفاق افراد ان را دارا می باشند اما مادری و پدری کردن یک توانایی و هنری است که هر کسی از ان بهره مند نمی باشد و کسب ان نیازمند مطالعه و انرژی گذاشتن های کافی می باشد. البته در سطحی تخفیف یافته تر و تعدیل شده می توان این نظریه را اینگونه بیان داشت که افراد فقیر اما دارای صلاحیت رفتاری این حق را داشته باشند که حداکثر یک فرزند بدنیا اورند و در واقع در مورد انها سیاست تک فرزندی را در پیش گرفت.
There are people who believe in, having children and experiencing parenthood and embracing your child is an emotional need! This right shouldn’t be taken away from them. To answer these people, it should be mentioned that people who don’t have the capability of having children but they feel the need!
To satisfy this emotional need, they can go to orphanages and hug the children who also need such an sentimental connection! This attention is a two way emotional connection and will satisfy both sides’ need! Since we know being a parent is much more important than becoming one!
Since the ability of becoming parents which is a physical capacity and most people are able! But becoming a real parent is much more complicated that not everyone can cope with! Becoming real parents, requires so much knowledge, time and efforts!
On the other hand with less expectations, we can discuss and mention this theory that people with less financial capabilities but more moral and educational abilities could have one child! This is called "single child policy”!
?
در سطحی دیگر ممکن است افراد ثروتمندی حاضر باشند هزینه مالی کودکان بی سرپرست را قبول نمایند و افراد فقیر بتوانند با تایید مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست این کودکان را در کنار خود و با هزینه افراد خیر بزرگ نمایند و خود از بدنیا اوردن فرزند اجتناب کنند. یا انکه دولت تصمیم بگیرد همان هزینه ای را که در مراکز بهزیستی برای این کودکان مینماید در اختیار خانواده های فقیر اما سالمی قرار دهد که تمایل دارند این کودکان را در کنار خود بزرگ نمایند.
The other possibility is that rich people are prepared to fund or sponsor orphans financially so poor but capable foster parents can look after them! Obviously with the approval of qualified authorities! In this case the foster parents don’t need to give birth to their own children! Or the expenses which is needed to bring up children in orphanages, be paid to qualified but less financially privileged foster parents!
در بسیاری از کشورهای پیشرفته زوجین تحصیل کرده و متمدنی که مشکل ناباروری نیز ندارند ترجیح می دهند بجای انکه خود فرزندانی بدنیا اورند کودکان بی سرپرست را به فرزندخواندگی بپذیرند و یا حداقل در کنار فرزند خونی خود فرزندخوانده نیز بپذیرند. متاسفانه در کشورهای جهان سومی که تصورات و افکار عقب مانده و جاهلانه رواج دارد توان بچه دار شدن برای افراد یک قدرت و منزلت محسوب شده و افراد تحت تاثیر این فشار اجتماعی سعی می کنند سالم بودن!! خود را با بچه دار شدن به همگان ثابت کرده و از این رو از پذیرش فرزندخوانده اجتناب می ورزند. در این زمینه در بسیاری از کشورها انجمن هایی تحت عنوان انجمن حمایت از فرزندخواندگی به ترویج و توسعه این امر نیکو می پردازند.
In many countries couples who are capable of having their own children, choose to adopt orphans as their own children! Some are also willing to adopt other children and bring them up with their own children
Unfortunately in third world countries people with backward thinking believe in the ability to have children is the sign of power and health! There is a pressure in the society that you should have your own child to prove that your are fit and healthy! Therefore they refuse to to adopt or foster other children with no parents! There are organisations to promote and support adoption of other children in need of parents In many countries!
مزایای فرزندخواندگی (فرزند پذیری) نسبت به فرزنداوری
فرزندخواندگی نسبت به فرزنداوری مزایایی دارد که شامل موارد زیر است: (توجه نمایید موارد زیر مزایای طبیعی و خودبخودی فرزندخواندگی هستند و نه دلایلی برای انجام آن! به این معنا که منظور این نیست که فرزند خواندگی بدلایل زیر خوب است بلکه فقط یاداوری این نکته است که فرزندخواندگی این مزایای طبیعی را با خود به همراه دارد)
1) دارای ارزش انسانی و معنوی بالایی است چراکه کودک یتیمی را صاحب خانواده و حس تعلق می کنیم و بجای انکه فردی را به جمعیت درحال انفجار دنیا اضافه کنیم فردی را از جمعیت کودکان بی سرپرست کم کرده ایم
2) اگر جنسیت فرزند برامون مهم باشه میتونیم کودکی با جنسیت مورد نظرمون رو انتخاب کنیم
3) نگرانی بابت اینکه فرزندی با مشکلات جسمی بدنیا اوریم نخواهیم داشت و میتوانیم فرزند سالمی رو انتخاب کنیم
4) فرزند خوانده ها در مقایسه با فرزندان خونی، در اینده محبت و فرمان پذیری بیشتری نسبت به والدین خواهند داشت چراکه می دانند والدین شان لطف بزرگی در حق انان انجام داده و سرپرستی انها را قبول کرده اند. این در حالی است که امروزه اکثر فرزندان خونی از والدین خود طلبکار بوده و احترام لازم را برای انان قائل نمی باشند.
5) مادران دردسرهای نه ماه بارداری و زایمان و تبعات جسمی و شغلی ناشی از آن را تجربه نخواهند کرد و به سادگی صاحب فرزند دلخواه خواهند شد.
6) زنان برای زایمان تا سن 35سالگی فرصت دارند درصورتیکه در هر سنی مثلا پس از 40سالگی میتوانید فرزندخوانده بپذیرید و تا قبل از آن از فرصتهای تحصیلی و شغلی پیش رویتان نهایت استفاده را ببرید.
7) چنانچه ازدواج شما به طلاق و جدایی بیانجامد عذاب وجدان و نگرانی بابت اینده فردی که خودتان بدنیا اورده باشید را تجربه نخواهید کرد.
8) چنانچه فرزند خونی شما در اینده دچار مشکلات حاد و درمان ناپذیر مانند بیماری های ارثی یا صعب العلاج جسمی یا روانی گردد و از این بابت زجر و سختی زیادی را تحمل نماید ممکن است این عذاب وجدان را داشته باشید که شما مسبب بدنیا امدن و تحمیل سختی و رنج به وی بوده اید اما اگر فرزندخوانده شما دچار چنین مشکلاتی گردد عذاب وجدانی از این بابت نخواهید داشت چراکه شما مسبب بدنیا امدن وی نبوده اید و تنها به وی این لطف را داشته اید تا به او طعم پدر و مادر و خانواده داشتن را بچشانید.
Benefits of adapting children against giving birth! There are number of benefits of adaptation of children as follow: please note that these benefits are the natural benefits of adaptation not reasons for doing it! It’s only listings of benefits not recommendations!
1. Highlights human value and spiritual, since an orphan will be part of a family and feeling of belonging rather than another addition to the already over populated world and lessening another child from orphanage!
2. If the sex of the child is important for adapting parents! They have this option to choose a boy or a girl
3. we will not have worries about giving birth to a disable child and have the option of adopting a healthy and beautiful child!
4. Adapted children are normally more grateful and kinder to their parents than biological children! Since they appreciate the goodwill and the support through adapting them. This is while most biological children are unhappy about their birth and blaming their parents for bringing them into the world!
5. Mothers don’t have to go through the difficulties of nine months of pregnancy, child birth and consequences of health and jobs in result of having their own children! They can become mother, much more easier!
6. Women can become pregnant up to the age of 35! Since they can adopt a child beyond that age, even after the age of 40! They can benefit the life opportunities, such as education and their ideal career!
7. In case of an unsuccessful marriage which results to a divorce and separation! You don’t feel guilty and worry about your children who you brought into this world!
8. When your biological child suffers from illnesses and other genetic physical and mental complications, which results to so much pain and suffering! You might blame yourself for bringing the child into this world! Since if your adopted child suffers from similar complications, you can’t blame yourself, because you have only done a big favour by letting them experiencing a Happy family!
پیشنهاد میکنم ترجمه کتاب خرد فرزندخواندگی اثر دکتر مارلو راسل را در لینک زیر مطالعه نمایید:
http://daneshvar.ir/roozbeh/notes/?p=2920
و یا اینجا
http://iranadoption.com/?p=2516
I recommend this book: “adapting wisdom” using the link below!
http://www.amazon.com/Adoption-Wisdom-Guide-Issues-Feelings/dp/1888511125
همچنین ممکن است این یک نظریه سرمایه سالارانه تلقی گردد مبنی بر اینکه طبق این دیدگاه افراد فقیر حق بچه دار شدن ندارند و این حق صرفا به ثروتمندان داده شده است گویی حق ادامه حیات صرفا متعلق به ثروتمندان است در پاسخ باید گفت همانگونه که در توضیح نظریه نیز گفته شده افرادی باید حق بچه دار شدن داشته باشند که همزمان هم توانایی مالی و هم صلاحیت اخلاقی و رفتاری داشته باشند بنابراین چه بسا زوجین ثروتمندی که بدلیل نداشتن صلاحیت اخلاقی و رفتاری (مثلا اعتیاد به مشروبات الکلی یا مواد مخدر ویا ابتلا به بیماریهای حاد روانی) حق بچه دار شدن نداشته باشند. پس این یک نظریه سرمایه سالارانه تلقی نمی گردد بلکه بحث اصلی آن صلاحیت هاست اعم از صلاحیت مالی و صلاحیت رفتاری. در این خصوص تاسف بار است که بدانیم هم اکنون برخی نوزادان بدلیل اعتیاد والدین خود معتاد متولد می شوند! برای اشنایی بیشتر با این پدیده تاثر برانگیز می توانید عباراتی چون "اعتیاد نوزادان/ کودکان" یا "نوزادان /کودکان معتاد" را در گوگل جستجو نمایید.
This theory might seem like a capitalist theory and sounds like poor people don’t have a right to have children and only rich people are allowed to have children! Seems like surviving belongs to rich and wealthy people! To answer this argument, I must insist on necessity of both qualities, moral and financial!
Therefore there might be rich and wealthy couples who are not qualified to be parents, morally, for drugs or alcohol addiction or mental illness! So this is not a capitalistic theory! Most important qualities are moral, financial and mental capabilities! It is a sad fact that many children are born addicted because of their parents’ addiction!
For more information on this effective phenomenon, search for “addicted babies/children” on Google!
البته در بحث صلاحیت های اخلاقی و رفتاری نکته مهمی وجود دارد و ان اینکه در بسیاری از موارد ممکن است فقط یکی از زوجین فاقد این صلاحیت باشد در صورتیکه وقتی چنین زوجی را از داشتن بچه منع می کنیم همسر ان فرد را نیز از حق خود محروم می کنیم. هرچند این انتقاد تا حد زیادی وارد است اما باید درنظر داشت که هر کودکی هم به پدر خوب و هم به مادر خوب نیاز دارد تا بتواند رشد صحیح و کاملی داشته باشد لذا بهتر است فردی که همسر ناهنجار و نامتعادلی دارد که صلاحیت پدر یا مادر شدن ندارد؛ هرچه زودتر از وی جدا شده و زندگی جدید و بهتری را برای خود اغاز نماید تا هم خود و هم فرزند اینده اش بتوانند سرنوشت خوبی بدور از گزند افراد ناهنجار داشته باشند.
But we need to consider that every child needs both a good mother and a good father to be able to have a proper bringing up! Therefore if someone feels that her/his partner lacking qualities of parenthood, must separate from him/her and start a new partnership that guarantees a quality life away from complications for their child!
البته باید اذعان نمود که این نظریه بیشتر فقرا را در بر میگیرد چراکه متاسفانه بدلیل فقر فرهنگی و اجتماعی (که ان هم تا حدود زیادی ناشی از فقر مالی است) و شرایط سخت زندگی، بیشترین عدم صلاحیت رفتاری و اسیبهای روانی نیز نزد فقرا یافت میشود و بطور مثال بیشترین کودک ازاریها یا فروش کودکان و یا قتل کودکان توسط والدین در خانواده های فقیر مشاهده میشود. باید توجه داشت کودک ازاری ها منجر به اختلالات شدید شخصیتی و رفتاری در بزرگسالی این کوکان نیز میگردد.
We must admit that this theory applies to less financial privileged people, since cultural poverty is normally the result of financial poverty! Unfortunately, most complications such as abusing children, killing them or selling them are among poorer families rather than wealthy families! We must notice that child abuse will result in complications in their adulthood! For more information about child abuse and consequences and results, please refer to the following link!
برای مطالعه بیشتر در مورد پدیده شوم کودک آزاری و اشنایی با عواقب و نتایج آن به لینک زیر مراجعه نمایید:
http://www.google.com/#newwindow=1&q=%22...1%DB%8C%22
در وبلاگ زیر نیز می توانید تجربه های دردناک افراد از مورد ازار جنسی قرار گرفتن در کودکی را مطالعه نمایید:
http://tajavozmamnoo.blogfa.com/tag/%D9%...9%87%D8%A7
همچنین برای مشاهده تصاویری تکاندهنده از خشونت علیه کودکان می توانید عبارت کودک آزاری یا خشونت علیه کودکان را در بخش تصاویر گوگل جستجو نمایید.
For more information and disturbing images on violence towards children, you can search on Google images!
همچنین برای مطالعه اخبار دهشتناک مربوط به قتل کودکان توسط والدین!! می توانید عباراتی همچون "قتل کودک" ، "قتل نوزاد" و یا "قتل فرزند" را در گوگل جستجو کنید.
You can access and read about killing children by parents, use search criteria such as “killing children” or “killing babies” in Google.
از دیگر اسیب های موجود بر سر راه زندگی کودکانی با خانواده های ناهنجار، می توان به اعتیاد کودکان و نیز قاچاق کودکان اشاره نمود. برای اگاهی بیشتر درخصوص این موارد میتوانید عباراتی چون "اعتیاد کودکان"، "کودکان معتاد" و "قاچاق کودکان" را در گوگل جستجو نمایید.
other disadvantages for children with unsuitable parents is drug addiction among children or snuggling children. For more information about these topics you can search for “child trafficking” or “smuggling children” on Google!
پیمان نامه حقوق کودک که یک کنوانسیون جهانی و شامل 54ماده است از 4 اصل پایه ای تشکیل شده است که اولین اصل به این شرح است: "هیچ کودکی نباید از تبعیض رنج ببرد" از اینرو کودکی که در خانواده ای فقیر و یا ناهنجار و پر آسیب رشد یابد از همان ابتدا نسبت به سایر کودکان دچار تبعیض و کمبود خواهد بود.
Children’s right treaty is an international legislation including 54 elements and 4 basic principles.
The very first principle is that “Ni child should suffer from discrimination”. Therefore a child born and bred in an disadvantaged and unsuitable family will feel being different from other children.
جالب انکه در بسیاری از کشورها و از جمله در ایران برای انکه زوجین ناباروری که توانایی فرزنداوری ندارند بتوانند کودک بی سرپرستی را به فرزند خواندگی بپذیرند شرایط مالی و اخلاقی و رفتاری انها به دقت و در یک پروسه طولانی بررسی و ارزیابی می گردد و پس از تایید صلاحیت مالی و رفتاری امکان دریافت فرزند را پیدا می کنند (و تا مدتها پس از ان نیز رفتار انها با فرزند مورد بازرسی قرار می گیرد) اما زمانیکه طبق این نظریه عنوان می شود همین وسواس و دقت نظر صحیح و بجا در مورد زوجینی که خود قصد بدنیا اوردن فرزند دارند رعایت شود برخی صدای اعتراض و پایمال شدن حقوق فردی افراد را سر می دهند!! فارغ از انکه به حقوق انسانی فرزند نگون بخت انها توجهی نمایند. مگر حقوق کودک اولی با حقوق کودک دومی متفاوت است؟!؟ بنابراین این نظریه از منظر حقوق فردی نیز جایگاه ویژه ای دارد. هر انسانی این حق ذاتی را دارد که توسط والدینی خوب و در شرایطی خوب و مناسب رشد یابد حال اگر زوجینی علیرغم اینکه شرایط لازم را ندارند اقدام به فرزنداوری نمایند در حقیقت حقوق اولیه آن فرزند را پایمال نموده اند. فرزندی که مجبور است در شرایطی غیراستاندارد و ناعادلانه زندگی نماید و چه بسا که اینده مطلوبی نیز در انتظارش نباشد.
Interesting enough that in many countries including Iran, I infertile couples who can not have their own children, are able to adopt orphans. Considering that they are financially and morally capable! These capabilities are assessed carefully by recognised organisations. Their behaviour and treatment of adopted children will continue to be assessed until they are convinced that the family is suitable.
Same assessments and monitoring of couples’ behaviour should apply to the couples who are planning to have their own children. Then on the other hand there are objections that personal rights are violated. But at the same time their child’s rights will be violated since that child can born in an unsuitable family. What is the difference between the adopted child and own child?? Based on this theory all children must have equal rights.
Any child/human has the inherent right to be born and brought up in a healthy family with with suitable conditions. When an incapable couple with no preparation bring a child into this world, they have actually violated that child’s human rights. In result the child will have to live and grow up in an unsuitable environment.
جالب تر انکه برای انجام اقداماتی بمراتب کم اهمیت تر از فرزند اوری، نظیر اخذ جواز کار و از این قبیل، گواهی عدم سوء پیشینه و عدم اعتیاد از افراد درخواست می گردد اما برای فرزنداوری که اینده و سلامت جامعه به آن وابسته است قبل از اقدام از افراد هیچ احراز صلاحیتی صورت نمی گیرد!
Interesting enough people have to go through assessment for less important than having children such as being qualifying for a job. They have to take a test for drug addiction or similar assessments! While there is no restrictions to give birth which is directly influencing the health of the society!
در خصوص اهمیت بررسی صلاحیت افراد پیش از بچه دار شدن در منابع انگلیسی نیز به تفصیل بحث و بررسی شده است کافی است عباراتی همچون parenting licence و یا licence to become parents را جستجو نموده و نتایج آن را مطالعه نمایید.
There are resources in English in details about assessments of parenthood and qualities before having children! You can search for “parenting licence” or “license to become parents” to gain more information!
از اینرو کودکانی که به اجبار والدین فقیر خود از حق تحصیل و تفریح محروم و تن به کارهای خیابانی و طاقت فرسا می دهند نه محتاج ترحم ما که محتاج تظلم خواهی ما از والدین خودخواه و بی مسوولیتشان هستند. در بسیاری از کشورهای پیشرفته انجمن های فعال در زمینه حقوق کودکان به محض مشاهده چنین برخوردی از سوی والدین با کودکان خود نسبت به طرح شکایت و دادگاهی نمودن آن به ظاهر والدین اقدام نموده و حقوق آن کودک نگون بخت را از والدینش مطالبه نموده و در صورتیکه دادگاه والدین را فاقد صلاحیت تشخیص دهد اقدام به خارج نمودن کودک از شرایط غیرانسانی و تحت سرپرستی قرار دادن وی می نمایند.
Therefore children who are suffering from discrimination by having to work hard as child labour, because of being born in a poor and unsustainable family! These children shouldn’t rely on other people or the society’s mercy and help, they should their own biological parents for bringing them into this world without being ready for them!
یکی از ایراداتی که ممکن است به این نظریه گرفته شود این است که چه بسا فردی که امروز فقیر است در اینده ثروتمند شود و همچنین بالعکس ثروتمند امروزی در اینده فقیر شود و یا کسی که امروز صلاحیت رفتاری دارد در اینده این صلاحیت را از دست بدهد و نیز بالعکس. پس چطور میتوان به فقیر کنونی و یا فردی که اکنون صلاحیت رفتاری ندارد گفت که بچه دار نشو و به ثروتمند فعلی و یا فردی که اکنون صلاحیت رفتاری دارد نیز با اطمینان گفت که میتوانی بچه دار شوی؟ در پاسخ باید گفت واقعیت این است که چنین تحولاتی تنها در حدود ۱۰تا ۲۰درصد افراد بالای ۳۰سال (سن معقولی که افراد برای بچه دار شدن میتوانند اقدام کنند) ممکن است رخ دهد و عموما پس از 30سالگی شرایط افراد تغییر فراوان نمی کند یعنی عموما ثروتمندان ثروتمند و فقرا فقیر باقی می مانند. همچنین عموما پس از این سن کجروان کجرو و افراد نرمال نرمال باقی می مانند. یک نظریه نیز همیشه معطوف به کلیت و عمومیت جامعه بیان میشود و نه برای اقلیت اندک و یا استثنائات جامعه.
کارکرد های فقر برای جامعه
البته این نظریه مخالفان خاص خود را خواهد داشت از جمله، طرفداران نظریه کارکردگرایی که فقر را دارای کارکردهای مثبتی می دانند و لذا وجود و تداوم انرا نیز لازم میدانند. ازجمله مهمترین کارکردهای فقر که این دسته از افراد ذکر میکنند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1. وﺟﻮد ﻓﻘﺮ اﻳﻦ اﻃﻤﻴﻨﺎن را ﺑﻪ وﺟﻮد ﻣﻲآورد ﻛﻪ ﻛﺎر ﻛﺜﻴﻒ ﻛﻪ ﻫﺮ اﻗﺘﺼـﺎدی آن را دارد ﺻـﻮرت ﺧﻮاﻫـﺪ ﮔﺮﻓـﺖ. ﻛـﺎری ﻛـﻪ ﺑـﻪ ﻃـﻮر ﻓﻴﺰﻳﻜـﻲ ﻛﺜﻴـﻒ اﺳـﺖﻳـﺎ ﺧﻄﺮﻧﺎک، ﻛﺎر ﻣﻮﻗﺘﻲ، ﻛﺎر ﻃﺎﻗﺖﻓﺮﺳﺎ، ﻛﺎر ﺑﺎ ﻣﺰد ﻛﻢ و ﻣﺸﺎﻏﻞ ﻳﺪی. ﻣـﺜﻼً ﻛﺎرﻫـﺎی ﻛﺜﻴﻒ در رﺳﺘﻮراﻧﻬﺎ ﻳﺎ ﺑﻴﻤﺎرﺳﺘﺎﻧﻬﺎ ﻋﻤﺪﺗﺎً ﺑﺮ دوش ﻓﻘﺮاﺳﺖ.
2. ﻓﻘﺮا ﺑﻪ ﻃﻮر ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ و ﻏﻴﺮ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺑﻪ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬﺎﻳﻲ ﻛﻤـﻚ ﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ ﻛـﻪ اﻓـﺮاد ﻣﺮﻓﻪ و ﻣﺆﺳﺴﺎت را ﺑﻬﺮهﻣﻨﺪ ﻣﻲﻛﻨﺪ. ﻓﻘﺮا ﻣﺼﺮف و ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﮔـﺬاری ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬـﺎی اﻗﺘﺼـﺎدی ﺧﺼﻮﺻﻲ را ﺑﺎ درﻳﺎﻓﺖ ﻣﺰدﻫﺎی ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻣﻴﺴﺮ ﻛﺮده اﻧﺪ. ﻣﺜﻼً ﺧﺪﻣﺘﻜﺎران ﺧﺎﻧﮕﻲ ﻛﻪ ﻣﺰد ﻛﻤﻲ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ زﻧﺎن ﻣﺮﻓـﻪ را آزاد ﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ ﺗـﺎ ﻓﻌﺎﻟﻴﺘﻬـﺎی ﻣﺘﻨـﻮع ﻓﺮﻫﻨﮕـﻲ، ﻣـﺪﻧﻲ ﻳـﺎ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﻧﺠﺎم دﻫﻨﺪ. ﻳﺎ ﻓﻘﺮا اﺑﺘﻜـﺎرات و اﺧﺘﺮاﻋـﺎت ﭘﺰﺷـﻜﻲ را ﺑـﺎ ﻓﺮﺳـﺘﺎدن ﺑﻴﻤـﺎران ﺧﻮد (ﺑـﻪ ﻋﻨـﻮان ﻣـﻮش آزﻣﺎﻳﺸـﮕﺎﻫﻲ) ﺑـﻪ ﺑﻴﻤﺎرﺳـﺘﺎﻧﻬﺎی آﻣﻮزﺷـﻲ و ﺗﺤﻘﻴﻘـﻲ ﺗـﺄﻣﻴﻦ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ و ﺧﻄﺮ اﻳﻦ ﻛﺎر را ﺑﺮای اﻓﺮاد ﻣﺮﻓﻪ، ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﺎن ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ از اﻳـﻦ اﺧﺘﺮاﻋـﺎت ﺑﻬﺘﺮ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺮﺧﻮردار ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ، ﻛﺎﻫﺶ ﻣﻲدﻫﻨﺪ.
3. ﺑﻌﻀﻲ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺑﺮای ﺧﺪﻣﺖ ﺑﻪ ﻓﻘﺮا، ﻳﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺳﭙﺮ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﺑﺎﻗﻲ ﺟﻤﻌﻴﺖ از ﻓﻘﺮا، رﺷﺪ ﻛﺮده اﻧـﺪ؛ ﻣﺸـﺎﻏﻠﻲ ﻣﺜـﻞ ﻛﻴﻔﺮﺷﻨﺎﺳـﻲ ﻳـﺎ وﻛﺎﻟـﺖ و ﻗﻀـﺎوت و ﭘﻠـﻴﺲﻛـﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎﻧﺶﻓﻘﺮا ﻫﺴﺘﻨﺪ. دﻳﮕﺮ ﻣﺸﺎﻏﻠﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ وﺟﻮد ﻓﻘـﺮ رﺷـﺪ ﻛـﺮده اﻧـﺪ ﻋﺒﺎرت اﻧﺪ از ﻓﺮوش ﻣﻮاد ﻣﺨﺪر و ﻧﻮﺷﺎﺑﻪﻫﺎی اﻟﻜﻠﻲ، ارﺗـﺶ زﻣـﺎن ﺻـﻠﺢ و ﻓﺎﺣﺸـﮕﻲ ﻛﻪ اﻓﺮاد ﻣﻮرد ﻧﻴﺎز ﺧﻮد را از ﻣﻴﺎن ﻓﻘﺮا ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻲﮔﻴﺮﻧﺪ.
4. ﻓﻘﺮا ﻛﺎﻻﻫﺎﻳﻲ را ﻣﻲﺧﺮﻧﺪ ﻛﻪ دﻳﮕﺮان ﻧﻤﻲﺧﺮﻧـﺪ ﻳـﺎ ﻧﻤـﻲﺧﻮاﻫﻨـﺪ. ﺑﻨـﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻓﺎﻳﺪه اﻗﺘﺼﺎدی آﻧﻬﺎ را ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، ﻣﺜﻞﻧﺎن ﻣﺎﻧﺪه، ﻣﻴﻮه ﻳﺎ ﺳﺒﺰﻳﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻓﻘـﺮا ﻧﺨﺮﻧﺪ دور رﻳﺨﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ، ﻟﺒﺎﺳﻬﺎی دﺳﺖ دوم و ﺳـﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻬﺎ و ﻣﺎﺷـﻴﻨﻬﺎی ﻣﺴـﺘﻬﻠﻚ. ﻓﻘﺮا ﺑﺮای ﭘﺰﺷﻜﺎن، وﻛـﻼ، ﻣﻌﻠﻤـﺎن و ﻛﺴـﺎن دﻳﮕـﺮی ﻫـﻢ ﻛـﻪ ﺑﺴـﻴﺎر ﻛﻬﻨﺴـﺎل اﻧـﺪ ﻳـﺎ آﻣﻮزش و ﻣﻬﺎرت ﻓﻨﻲﻛﻤﻲ دارﻧﺪ ﻳﺎ ﺑﺮای ﺟﻠﺐ اﻓﺮاد ﻣﺮﻓـﻪ ﺷﺎﻳﺴـﺘﮕﻲ ﻧﺪارﻧـﺪ اﻳﺠـﺎد دراﻣﺪ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ.
5. ﻓﻘﺮا را ﻣـﻲﺗـﻮان ﻛﺠـﺮوان واﻗﻌـﻲ داﻧﺴـﺖ و ﻣﺠـﺎزات ﻛـﺮد ﺗـﺎ ﻣﺸـﺮوﻋﻴﺖ ﻫﻨﺠﺎرﻫﺎی ﻣﺴﻠﻂ را در ﺳﻄﺢ ﺑﺎﻻ ﻧﮕﻪ داﺷﺖ. ﭼﻨﺎن ﻛﻪ دورﻛﻴﻢ و دﻳﮕـﺮان ﺑـﻪ ﭘﻴـﺮوی از او ﮔﻔﺘﻪاﻧﺪ ﻫﻨﺠﺎرﻫﺎ ﺑﺎ ﻛﺸﻒ ﻣﻮارد اﻧﺤﺮاف ﺑﻪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ وﺟﻬﻲ ﻣﺸـﺮوﻋﻴﺖﻳﺎﻓﺘـﻪاﻧـﺪ. اﻳﻨﻜﻪ واﻗﻌﺎ ﻓﻘﺮا ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺧﻼف ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ ﻗﺎﺑﻞ ﺑﺤـﺚ اﺳـﺖ وﻟـﻲ ﺣﺮﻓـﻲ در اﻳـﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ دﺳﺘﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ دﺳﺘﮕﻴﺮ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ و وﻗﺘﻲ دﺳﺘﮕﻴﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻤﺘﺮ ﻣﻲﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺧﻮد را ﺗﺒﺮﺋﻪ ﻛﻨﻨﺪ و ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﻨﺒﻞ، وﻟﺨﺮج، ﻣﺘﺨﻠﻒ و ﻏﻴﺮ آن ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ.
6. ﮔﺮوﻫﻲ از ﻓﻘﺮا، ﻛﻪ ﺑﻪ دﻟﻴﻞ ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ ﻳﺎ رﻧﺞ ﺑﺮدن از ﺑﺨﺖ ﺑﺪ، ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻲﺷﻮﻧﺪ، ﺑﺮای ﺑﺎﻗﻲ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﺣﺴﺎس رﺿـﺎﻳﺖ ﻋـﺎﻃﻔﻲﻓـﺮاﻫﻢ ﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ، ﭼـﻮن اﺟـﺎزه ﻣﻲدﻫﻨﺪ ﺑﻪ آﻧﻬﺎﻳﻲﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﺸﺎن ﻛﻤﻚ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﺣﺲ ﻧﻮع ﭘﺮﺳﺘﻲ و اﺧﻼﻗﻲ دﺳﺖ دﻫﺪ.
7. ﻓﻘﺮ ﺑﻪ ﺗﻀﻤﻴﻦﭘﺎﻳﮕﺎه ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻴﺮ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﻛﻤـﻚ ﻣـﻲﻛﻨـﺪ. در ﺟﺎﻣﻌـﻪای ﻛﻪ ﻗﺸﺮﺑﻨﺪی ﺷﺪه اﺳﺖ و ﺗﺤﺮک اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻫـﺪف ﻣﻬﻤـﻲ اﺳـﺖ و ﻣﺮزﻫـﺎی ﻃﺒﻘـﺎﺗﻲ ﻛﺎﻣﻼً ﻗﺎﻃﻊ و ﺑﺴﺘﻪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ، اﻓﺮاد ﻣﺎﻳﻞاﻧﺪﺑﺪاﻧﻨﺪ در ﻛﺠﺎ ﻗﺮار دارﻧﺪ. در ﻧﺘﻴﺠﻪ، ﻛـﺎرﻛﺮد ﻓﻘﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ وﺳﻴﻠه اﻧﺪازهﮔﻴﺮی ﻧﺴﺒﻲ و ﺛﺎﺑﺘﻲ ﺑﺮای ﻣﻘﺎﻳﺴه ﭘﺎﻳﮕﺎه اﺳـﺖ، ﺑـﻪ وﻳـﮋه ﺑﺮای ﻃﺒﻘﺎت ﻛﺎرﮔﺮ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻤﺎﻳﺰ ﭘﺎﻳﮕﺎه ﺧﻮدﺷﺎن و ﻓﻘﺮا را ﺗﺤﻜﻴﻢ ﻛﻨﻨﺪ. ﻫﻤﺎن ﮔﻮﻧﻪ ﻛﻪ اﺷﺮاف ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻴﻮهﻫﺎﻳﻲ ﺑﺮای ﺗﻤﻴﺰ ﭘﺎﻳﮕﺎه ﺧﻮد از ﺗﺎزه ﺑﻪ دوران رﺳﻴﺪهﻫﺎ ﺑﻴﺎﺑﻨﺪ.
8 . ﻓﻘﺮا ﺑﻪ ﺗﺤﺮک ﺻﻌﻮدی اﻓﺮاد ﻏﻴـﺮ ﻓﻘﻴـﺮ ﻛﻤـﻚ ﻣـﻲﻛﻨﻨـﺪ. ﻓﻘـﺮا ﺑـﻪ ﻋﻨـﻮان ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎی آﻣﻮزﺷﻲ را رد ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ، ﻛﻨﺪ ذﻫـﻦ ﻳـﺎ ﻏﻴـﺮ ﻗﺎﺑـﻞ آﻣـﻮزش دادن ﻫﺴﺘﻨﺪ، دﻳﮕﺮان را ﻗﺎدر ﻣﻲﺳﺎزﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺑﻬﺘﺮی ﺑﻪ دﺳﺖ آورﻧـﺪ. ﻫﻤﭽﻨـﻴﻦﻋـﺪه ای ﺧﻮد ﻳﺎ ﻓﺮزﻧﺪاﻧﺸﺎن را در ﺳﻠﺴﻠﻪﻣﺮاﺗﺐ اﺟﺘﻤﺎﻋﻲ اﻗﺘﺼﺎدی و از ﻃﺮﻳﻖ دراﻣﺪﻫﺎی ﻧﺎﺷـﻲ از ﻋﺮﺿﺔ ﻛﺎﻻ و ﺧﺪﻣﺎت ﺑﺮای ﻓﻘﺮا ﺑﺎﻻ ﻛﺸﻴﺪه اﻧـﺪ؛ ﺑـﺎ ﻛﺎرﻫـﺎ و ﺧـﺪﻣﺎﺗﻲ ﻧﻈﻴـﺮ ﭘﻠـﻴﺲ ﺷﺪن، ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎزهﻫـﺎی ﻣﺸـﺮوبﻓﺮوﺷـﻲ ارزان ﺷـﺪن ﻳـﺎ ﻛـﺎرﻛﺮدن در دﺳـﺘﻪﻫـﺎی ﺑﺎﺟﮕﻴﺮ راﻳﺞ در ﻣﺤﻼت ﻓﻘﻴﺮﻧﺸﻴﻦ.
منبع: مقاله کارکردهای مثبت فقر و نابرابری اثر هربرت گنز در مقدمه کتاب دموکراسی و خبر، صفحات 2 تا7
http://www.samt.ac.ir/uploads/asp/pdfm/1069.pdf
کارکردهای فقر برای دولتها (چرا دولتها نمیخواهند فقر پایان پذیرد)
علاوه بر آنکه جامعه و بخصوص ثروتمندان از وجود فقر بهره فراوانی می برند دولتها نیز از وجود ان بهره مند می شوند و این دو در کنار هم یکی از دلایل اصلی تداوم و بقای فقر در طول قرنها بوده است. از جمله منافع فقر برای دولتها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱) فقر برای ارتشها و جنگها که در حالت عادی داوطلبان کمی دارند مشتریان بالقوه ای پدید می اورد. لشکر فقرا براحتی جذب مشاغل نظامی و جنگی میشوند چراکه چیزی برای از دست دادن ندارند.
۲) وجود دزدان قاچاقچیان و سایر افراد شرور که قریب به اتفاق انها از میان فقرا بوجود می ایند بهانه خوبی به دولتها می دهد تا برای ایجاد امنیت و اسایش از مردم مالیات و عوارض گزاف دریافت نمایند.
۳) بدلایل اقتصادی سیاسی و امنیتی و بعضا ایدئولوژیک حفظ نرخ رشد جمعیت و حتی افزایش ان برای دولتها اهمیت بالایی دارد از سویی بیشترین زادو ولد نیز بدلایلی که در ادامه خواهد امد در بین فقرا صورت می پذیرد لذا دولتها بدون درنظر گرفتن تبعاتی که این زادو ولد برای فقرا و جامعه درپی خواهد داشت از این روند حمایت میکنند در واقع در تضاد میان منافع دولتها با منافع افراد دولتها سعی میکنند مستقیم و غیرمستقیم افراد را به سمت منافع و اهداف خود سوق دهند. البته باید به این نکته توجه داشت که دولتها می توانند کاهش جمعیت ناشی از جلوگیری از زادو ولد فقرا را با سیاستهای ترغیبی برای زاد و ولد اقشار متوسط و مرفه جامعه جبران کنند.
۴) اکثر دولتمردان یا خود جزو ثروتمندان جامعه اند (بخصوص در کشورهای جهان سومی و دیکتاتوری) و یا وامدار و حافظ منافع ثروتمندان در نتیجه به همان دلایل گفته شده در بالا مبنی بر نیاز ثروتمندان به وجود فقرا دولتها نیز از این مساله حمایت می کنند تا رضایت ثروتمندان را جلب نمایند.
۵) در دولتهای استبدادی و غیر دموکراتیک در مواقع لزوم بخشی از فقرا با دریافت مبالغ اندکی به مزدوران و جیره خواران و نیروی سرکوب دولتها مبدل میشوند بخصوص که نسبت به قشر متوسط و مرفه جامعه حس انتقام و ستیز دارند که نمونه بارز آن را در کودتای 28 مرداد 1332 ایران شاهد بوده ایم.
۶) در دولتهای استبدادی فقر تضمین کننده دوام و بقای حکومت است مردمی که گرسنه و صبح تا شب در پی لقمه نانی هستند هرگز فرصت و رمقی برای بازخواست حکومت و بیان خواسته ها و مطالباتشان نخواهند داشت. همچنین بدلیل فقر و گرفتاری قادر به کسب اگاهی های لازم برای شناخت پیرامونشان و انچه می گذرد نخواهند بود.
7) کارگران فقیر یا به حقوق قانونی و صنفی خود اگاهی ندارند و یا بدلیل نداشتن پشتوانه مالی و قانونی و ترس شدید نسبت به از دست دادن موقعیت کاری هیچگاه نسبت به شرایط غیرقانونی و غیر انسانی حاکم بر موقعیت کاری خود اعتراض جدی نخواهند داشت.
8) در اکثر کشورها نهادهای حکومتی بزرگی با بودجه هایی کلان برای مبارزه با فقر و کمک به فقرا در سطح کشور وجود دارند. در بسیاری از مواقع دست اندرکاران و متولیان اینگونه نهادهای به ظاهر مبارزه با فقر! با هرگونه تلاش جدی برای ریشه کنی فقر بطور مخفیانه و در پشت پرده مخالفت می کنند تا مبادا خوان گسترده ای که به این واسطه برای انها پهن شده و دست انها را تا انتها در سفره اموال عمومی فرو برده است از بین برود. درست مانند برخی محققان و اساتید دانشگاهی که با هرگونه تلاش و دیدگاهی که سودای ریشه کنی فقر داشته باشد بدلایل به ظاهر علمی مخالفت می کنند چراکه در صورت وقوع چنین اتفاقی، خوان گسترده بودجه هایی که برای تحقیقات در مورد فقر و یا سایر معضلات اجتماعی ناشی از فقر هزینه می گردند، برچیده خواهد شد!
علاوه بر دلایل بالا که در بین اکثر دولتها مشترکند برخی دولتهای پیشرفته نیز انگیزه های خاص خود را برای تداوم فقر در کشورهای جهان سومی دارند از جمله اینکه وجود فقر در کشورهای عقب مانده باعث مهاجرت نخبگان و تحصیل کردگان آن کشورها به کشورهای پیشرفته می گردد و این بمعنای آن است که کشورهای پیشرفته بدون انکه برای رشد و پرورش افراد نخبه در کشورهای فقیر هزینه ای کرده باشند انها را در زمان شکوفایی و بهره دهی براحتی حذب کشورهای خود می کنند و از این طریق علاوه بر سود سرشار مادی و معنوی، کاهش رشد جمعیت فعال خود را نیز جبران می کنند. همچنین وجود مردمان فقیر در دیگر کشورها این امکان را به کشورهای پیشرفته می دهد که برای انجام کارهای سخت و طاقت فرسا، کارهای کثیف و پست، عرضه تن فروشی و فحشا، قاچاق اعضای بدن برای بیماران خود و دیگر نیازها براحتی فقرای کشورهای فقیر را بدون داشتن هرگونه حقوق قانونی به کشور خود وارد نموده و مورد سواستفاده قرار دهند و بر سر انها منت نیز بگذارند. همچنین وجود انبوه مردمان فقیر در کشورهای عقب مانده این فرصت را به دولتهای پیشرفته می دهد تا بر سر مردمان خود بدلیل داشتن دولتی کارامد و جامعه ای مرفه منت گذاشته و دولت خود را مایه مباهات کشور دانسته و مردم را از هرگونه انتقاد و عیب جویی از خود برحذر دارند و همواره وضعیت کشورهای عقب مانده و فقیر را پیش چشم مردمان خود قرار دهند تا از این طریق خود را دولتی منزه و کاملا کارامد جلوه دهند. همچنین وجود کشورهای فقیر این امکان را به دولتهای پیشرفته میدهد تا با انعقاد قراردادهایی یکطرفه و ناعادلانه با دولتهای فاسد کشورهای فقیر، منابع و ذخایر طبیعی آن کشورها را به بهایی اندک بدست اورده و در مقابل خدمات ناچیز و ابتدایی را برای آنها انجام دهند.
نقشه درصد مردم زیر خط فقر رسمی هر کشور - منبع: ویکی پدیا انگلیسی
?
علاوه بر ثروتمندان و دولتها گروه دیگری که ممکن است موافق وجود و ازدیاد فقرا باشند انقلابیون چپ گرایی هستند که بدنبال بدست اوردن قدرت سیاسی می باشند. این گروه نیز برای انکه بتوانند نیروهای لازم برای انقلاب سوسیالیستی و براندازی حکومتهای مرکزی را تدارک ببینند نیاز دارند تا افراد فقیری را بر علیه حکومتها با خود متحد و همراه نمایند. قاعدتا اگر افراد جوامع در رفاه نسبی و بدور از فقر باشند انگیزه لازم برای شورش بر علیه حکومتها و به خطر انداختن جانشان را نخواهند داشت و جذب گروههای انقلابی چپ گرا نخواهند شد و نهایتا انکه مطالبات خود را از طریق مبارزات مدنی و صنفی و در چارچوبی دموکراتیک و عاری از خشونت پیگیری خواهند کرد.
البته این نکته را نیز باید در نظر داشت که فقر علاوه بر کارکردهای به ظاهر مثبت دارای کارکردهای منفی زیادی نیز هست که اهمیت بالایی دارند ازجمله اینکه متاسفانه اکثر بزهکاران، جنایتکاران، دزدان خشن، زورگیران، منحرفان اجتماعی، متجاوزان به زنان و کودکان، موادفروشان، تبهکاران، افراد شرور و افرادی از این دست که امنیت و اسایش جامعه را هدف قرار می دهند در طبقه فقیر جامعه متولد شده و رشد می یابند. بنابراین برای پاکسازی جامعه از وجود چنین افراد خطرناکی باید بستر و شرایطی را که منجر به بوجود امدن چنین افرادی میشود_ یعنی شرایط فقر_ را از بین برد. نکته مهم انکه بیشترین اسیب این قبیل افراد متوجه همان قشر فقیر و بعضا متوسط جامعه میشود چراکه اولا این افراد در محلات فقیر زندگی میکنند و در وهله اول اسایش و ارامش همسایگان فقیر خود را نشانه میروند و ثانیا اقشار مرفه جامعه بواسطه ثروت خود راهکارهای حفاظتی و امنیتی ویژه ای برای خود تدارک می بینند و از گزند افراد شرور بهتر و بیشتر دور می مانند و دولت و سیستم قضایی نیز در هر کشوری به شکایات و حفظ امنیت این قشر از جامعه توجه بیشتری می نماید.
همچنین وجود فقر فراگیر به گسترش فحشا و تن فروشی کمک می کند و این نوید را به مردان ثروتمند می دهد که می توانند خواسته های عیر انسانی و غیرمتعارف جنسی خود را به سادگی و با بهایی اندک تامین نمایند. در جامعه ای فقیر بسیاری از زنان و دختران فقیر برای بدست اوردن حداقل های زندگی مجبور می شوند به خواسته های زیاده خواهانه و بی شرمانه و تمایلات بیمارگونه و نامتعارف جنسی مردان ثروتمند تن دهند که این مسائل منجر به بروز اسیب های روحی و روانی فراوان در این زنان و دختران می گردد.
صادقانه باید گفت اگر طبق روش گفته شده در نظریه نسل برتر جلوی بازتولید فقرا گرفته نشود هیچ راه عملی دیگری برای ریشه کن کردن فقر و جلوگیری از بازتولید ان نمی توان متصور بود و راههایی که تاکنون در دنیا اجرا شده در بهترین حالت فقط می توانند تسکین دهنده و کاهنده فقر باشند نه از بین برنده ان.
تنها راه برای شکستن چرخه فقر و جلوگیری از بازتولید فقر، جلوگیری از بازتولید فقراست. در واقع فقر بدون وجود فقرا معنا و مفهومی ندارد درنتیجه برای انکه فقر ادامه پیدا نکند باید کاری کرد که نسل فقرا ادامه نیابد. در واقع فقر بخودی خود ایجاد نمی شود بلکه فقر توسط فقرا بازتولید می شود. متاسفانه عمده مشکل از انجا ناشی می شود که عده ای به غلط بچه دار شدن را یک حق برای افراد قلمداد می کنند در صورتیکه به حق ذاتی فرزندان در داشتن والدین توانمند و خوب توجهی نمیشود. هیچ عقل و منطقی بچه دار شدن را بخودی خود و بدون داشتن شرایط لازم یک حق ذاتی قلمداد نخواهد کرد.
انگیزه های فقرا برای بچه دار شدن (یا چرا فقرا بیشتر تولید مثل می کنند)
البته برای انکه بتوان بدرستی از اقدام فقرا برای بچه دار شدن جلوگیری کرد باید به علل و ریشه تمایل فقرا به بچه دار شدن نیز توجه و برای انها چاره اندیشید. ازجمله دلایل خاص فقرا برای بچه دار شدن میتوان موارد زیر را برشمرد:
۱) فقرا هر فرزند را بعنوان منبع درامد جدید می نگرند و نه منشا هزینه چراکه اگر روستایی باشند از همان کودکی، فرزندان در کار کشاورزی و دامداری و سایر امور کمک خرج خانواده خواهند بود و اگر شهری باشند نیز از همان کودکی بعنوان کودکان کار در خیابانها و یا کارگاه ها به درامدزایی خواهند پرداخت. در بسیاری از کشورها نیز دولتها برای حفظ نرخ رشد جمعیت برای فرزندان جدید مبالغی را بصورت ماهانه پرداخت می کنند و امتیازات فراوانی نظیر خانه های دولتی یا مرخصی طویل المدت را نیز به والدین اعطا می کنند. همچنین متاسفانه برخی فقرا که درگیر ناهنجاریهای رفتاری مانند اعتیاد هستند، فرزندان را از ابتدا با نیت فروش به باندهای قاچاق کودک و یا گروههای بین المللی پورنوگرافی کودکان بدنیا می اورند که منشا بسیاری از مفاسد است. در این خصوص میتوانید عباراتی چون "قاچاق کودکان"، "فروش کودکان"، "بچه فروشی" ، "هرزه نگاری کودکان" ، "پورنوگرافی کودکان"، "ازار جنسی کودکان"، "تجاوز به کودکان" و یا "سوء استفاده جنسی از کودکان" را در گوگل جستجو نموده و مطالب تاسف بار در این زمینه ها را مطالعه نمایید.
۲) بسیاری از فقرا که خود دچار ناکامی و شکست بوده اند و در دستیابی به ارزوهایشان ناموفق بوده اند، تنها راه اقناع روحی و روانی خود را در این می بینند که فرزندانی بدنیا اورده و با هزینه کردن برای انها بتوانند ارزوهای تحقق نیافته خود را در قالب فرزندانی موفق، تحقق یافته تصور کنند. مساله ای که متاسفانه در اکثر موارد نیز بدلیل عدم توانایی کامل در پشتیبانی مالی جهت پیشرفت فرزندان، تحقق نمی یابد و چه بسا این فرزندان نه تنها مایه مباهات نشده بلکه مایه شرمساری و گرفتاری نیز شوند که در این رابطه بیشترین مقصر والدین هستند. همچنین در موارد زیادی این کودکان تحت فشار روانی زیادی برای دستیابی به موفقیت هستند و در صورت دست نیافتن به موفقیت مورد انتظار خود را مقصر دانسته و دست به اقدامات خود تخریبی نظیر خودکشی می زنند.
۳) از انجا که برای فقرا امکان انجام بسیاری از سرگرمی های لوکس و حتی معمولی که طبقات ثروتمند و متوسط جامعه انجام می دهند میسر نمی باشد، لذا فقرا برای پرکردن اوقات خود به فرزنداوری بیشتر روی می اورند تا زندگی بدون تفریحاتشان رنگ و بو و شلوغی خاصی بخود گیرد. همچنین اکثر فقرا بدلیل گرفتار بودن در فقر فرهنگی و نیز کمبود امکانات فرهنگی در محلات فقیرنشین، امکان بهره بردن از لذتهای فرهنگی مانند مطالعه کتاب، شرکت در جلسات فرهنگی، یادگیری موسیقی و از این قبیل را ندارند و لذا در پرکردن اوقات فراغتشان مشکلات جدی دارند. همچنین بسیاری از زنان طبقه فقیر بدلیل سطح پایین تحصیلات امکان اشتغال خارج از خانه را نداشته و زنانی خانه دار محسوب می شوند و این امر تمایل انها به فرزند را دوچندان می کند.
۴) بدلیل فقر فرهنگی و اجتماعی که انها نیز تاحد زیادی ناشی از فقر مادی می باشند فقرا ذهنیت های غلط بسیاری دارند. مثلا اگر سه دختر هم داشته باشند باز هم تاکید دارند حتما باید پسر هم داشته باشند و زاد و ولد را تا پسر دار شدن ادامه میدهند. یا اگر دو دختر و یک پسر داشته باشند می گویند نوه های پسری ما در اینده عمو ندارند و باید یک پسر دیگر هم بدنیا اوریم!
۵) بدلیل اعتقادات خرافی فکر می کنند بچه دار شدن بخودی خود ثواب و اجر معنوی دارد در صورتیکه نمی دانند اگر نتوانند آن فرزند را بدرستی تامین و تربیت نمایند مسوول تمام فشارها و اسیبهایی هستند که ان فرزند تیره بخت تا پایان عمر تحمل و به جامعه نیز تحمیل خواهد کرد و چه بسیار فرزندانی که به همین دلایل نه تنها والدین خود را دوست ندارند بلکه از انها متنفر نیز می باشند و بعضا به قتل والدین نیز دست می زنند! برای پی بردن به عمق این مساله و مطالعه بیشتر در این خصوص می توانید عباراتی چون "تنفر از والدین" ، "نفرت از والدین" ، "تنفر از پدر و مادر" ، "نفرت از پدر و مادر" ، "قتل والدین" ، "قتل پدر" و یا "قتل مادر" را در گوگل جستجو نموده و نتایج تاثر برانگیز آن را مشاهده و مطالعه نمایید.
۶) بدلیل انکه فقرا توانایی مالی ان را ندارند که در زمان کهنسالی و ازکارافتادگی پرستار خصوصی استخدام نموده و یا در مراکز نگهداری سالمندان اسکان یابند لذا فرزند را بعنوان عصای پیری خود می نگرند و فرزند دار شدن برای انها اطمینان خاطر جهت دوران سالخوردگی و ازکارافتادگی فراهم میکند. در واقع فرزند را بعنوان وسیله اسایش اینده خود می نگرند.
۷) از انجا که بسیاری از زنان طبقه فقیر استقلال و استحکام مالی ندارند و به شوهرانشان وابسته هستند لذا برای استحکام و تداوم زندگی مشترک وجود فرزند را برای پایبندی مرد به ادامه زندگی ضروری می دانند. همچنین بدلیل ترس از دست دادن شوهر (بدلیل حادثه و یا طلاق) فرزند را بعنوان تکیه گاه بعدی و مونس تنهایی می نگرند.
۸) بدلیل فقر اموزشی و علمی و عدم دسترسی کافی به امکانات بهداشتی متاسفانه بارداریهای ناخواسته نیز در فقرا بیشتر اتفاق می افتد. در کشورهای در حال توسعه سالانه 182 میلیون حاملگی روی میدهد که 40 درصد آنها ناخواسته بوده و البته 20 درصد آنها نیز به سقط جنین منجر میگردد.
9) بسیاری از زنان طبقه فقیر در سنین پایین ازدواج می کنند و لذا از چنان اگاهی و دانشی برخوردار نیستند تا درخصوص مسوولیتها و تعهدات ذاتی بچه دار شدن اطلاعات کافی داشته باشند. چه بسا بسیاری از انان در سنین بالاتر که تجربه و اگاهی بیشتری کسب می کنند از اقدام خود درخصوص بچه دار شدن (و یا حداقل در مورد تعداد زیاد فرزندان) پشیمان گردند در حالیکه دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.
10)فقرا بدلیل فقر فرهنگی و خلاهای فکری تصور می کنند بچه دار شدن یک توانایی ارزشمند و باعث افزایش منزلت اجتماعی انهاست غافل از انکه پدر و مادر شدن به تنهایی واجد ارزش نمی باشد و پدری و مادری کردن اهمیت اصلی را دارد که این منظور نیز با فرزندخواندگی قابل تحقق است و نیازی به فرزنداوری نیست. همچنین بدلیل کمبود سطح فکری، توانایی ایستادگی در برابر فشار اجتماعی برای بچه دار شدن (فشار از ناحیه خانواده و اشنایان) و نیز ایستادگی در برابر انگ اجتماعی عقیم بودن را ندارند و برای فرار از فشارها به اسانی تن به اینکار می دهند.
در ۲۰۰سال اخیر بسیاری افراد بر ان بوده اند تا با ایجاد حکومت کمونیستی فقر را از میان بردارند اما باید توجه داشت در جامعه ای که فقر در ان بیداد میکند کمونیسم در بهترین حالت فقط می تواند به توزیع برابر فقر منجر شود در واقع ممکن است کمونیسم آنهم در حالت آرمانیش منجر به برابری (و نه عدالت) گردد اما یقینا بخودی خود منجر به رفاه نمی شود و در جامعه ای فقیر این برابری، برابری در فقر خواهد بود و نه چیزی بیشتر. پس راه حل محو فقر از طریق کمونیسم یا راههای مشابه نخواهد بود و راه حل خاص خود را می طلبد. حتی دولتهای رفاهی که در انها دولتها با اخذ مالیات سنگین از طبقات مرفه و متوسط جامعه به طبقه فقیر کمک مالی می کنند نیز راه حل مناسبی نیستند چراکه در چنین شرایطی فقرا به این کمکها عادت کرده و مسوولیت پذیری خود را از دست می دهند. تصور میکنند هر تعداد فرزند با هر شرایطی که داشتند میتوانند بدنیا اورده و این وظیفه دولت و جامعه است که هزینه انها را بدوش بکشد و این موجب هرچه بیشتر شدن بی مسوولیتی و سرباری انها خواهد شد.
برخی ایدئولوژی های افراطی مانند نظریه نژاد برتر (master race theory) معتقدند برای سرعت بخشیدن به پیشرفت دنیا باید انسانهای ضعیف و ناهنجار که مانع این پیشرفت هستند را از بین برد! در پاسخ باید گفت اولا هیچ منطق و اخلاقی چنین حقی را برای سایرین مجاز نمی داند ثانیا ایا برای نیل به چنین هدفی (خود هدف خوب و ستودنی است) پیشگیری بهتر از درمان نیست؟ یعنی بجای انکه اجازه دهیم انسانهای ضعیف و ناهنجار بوجود امده و سپس در یک عمل غیر انسانی و غیراخلاقی به قتل انها دست زنیم؛ بهتر است از همان ابتدا جلوی بوجود امدن انها را بگیریم تا نسل بشر همواره در جهت تکامل و پیشرفت قرار داشته باشد. توجه به این نکته ضروری است که بسیاری از انسانهایی که در چرخه پیشرفت جامعه، مزاحم و ناهنجار محسوب میشوند نه بدلایل ذاتی یا نژادی بلکه بدلیل شرایط خانوادگی و محیطی، فردی ناهنجار شده اند. فردی که در یک خانواده فقیر و در یک محله جرم خیز رشد یابد اگر کوه استعداد و توانایی هم باشد به احتمال بسیار زیاد قادر به شکوفایی نخواهد بود و چه بسا متاسفانه استعداد و توانایی هایش در جهت ضربه به جامعه مانند کلاهبرداریها یا دزدی های ماهرانه بروز یابد چراکه چنین فردی جامعه را مقصر ناکامیهای خود می داند و در صدد انتقام از جامعه است درصورتیکه مقصر اصلی والدین وی هستند که بدون درنظرگرفتن امکانات و شرایط خود اقدام به دنیا اوردن آن فرزند کرده اند.
ممکن است برخی جامعه و دولت را نیز مقصر ناکامی های افراد بدانند از این رو که باید فرصتهای برابر برای پیشرفت افراد فراهم کنند. در پاسخ باید گفت حتی اگر دولت و نظام اجتماعی فرصتهای کاملا برابر برای همه افراد جامعه فراهم کنند باز هم بدلیل شرایط نابرابر خانوادگی امکان استفاده برابر از این فرصتها برای همه فراهم نخواهد بود. فرض کنیم دولت نظام اموزشی یکسان و یکپارچه ای برای تمام مردم فراهم کرده است اما خانواده ای که از ثروت بیشتری برخوردار است با به خدمت گرفتن بهترین مدرسان خصوصی و بهترین شرایط رفاهی برای فرزندانشان انها را در موقعیت فرادست نسبت به همسالان خود قرار می دهند. این در حالی است که دریک خانواده فقیر فرزند انها علاوه بر انکه در مدرسه ای با ناهنجاریهای فراوان تحصیل میکند مجبور است در کنار تحصیل برای تامین مخارج خود به کارهای با دستمزد پایین هم بپردازد. از طرفی بدلیل تغذیه نامناسب و کمبود امکانات و مراقبتهای بهداشتی بیشترین بیماریها نیز برای فقرا اتفاق می افتد و کمترین درمانها نیز برای انها صورت می پذیرد. همچنین بدلیل ناکامیها و دشواریهای زندگی اعتیاد به مواد مخدر و الکل نیز در میان فقرا بیشتر نمود پیدا می کند بنابراین چرخه فقر در میان فقرا هر روز بزرگتر و قویتر می گردد و شکستن آن هر روز سخت تر و دشوارتر می گردد تا جاییکه نهایتا خانواده های فقیر را در خود می بلعد.
بنابراین بزرگترین لطفی که یک خانواده فقیر به فرزندان خود می توانند بکنند بدنیا نیاوردن انهاست. همچنین بزرگترین لطف ناخواسته ای که یک خانواده فقیر می تواند به ثروتمندان بکند این است که فرزندی بدنیا اورد که به احتمال زیاد در اینده در بهترین سرنوشت ممکن (اگر جزء مطرودان اجتماعی نگردد)، به کارگری ارزان قیمت و سر به زیر (از ترس از دست دادن کار و پیوستن به خیل بیکاران) برای کارخانجات و شرکتهای میلیون دلاری ثروتمندان تبدیل خواهد شد.
اگر روزی مارکس میگفت کارگران جهان متحد شوید امروز باید گفت فقرای جهان (برای جلوگیری از بازتولید فقر) متحد شوید. در واقع استثمار فقرا تا زمانیکه آنها به بازتکثیر خود ادامه دهند تداوم خواهد داشت.
برخی تصور می کنند برای رفع فقر باید سرمایه داری رو از بین برد در صورتیکه به عکس، برای مهار سرمایه داری لجام گسیخته باید ابتدا فقر رو از بین برد چون سرمایه داری از فقر ارتزاق می کنه. وجود نیروی انبوه بیکاران و گرسنگان به سرمایه داری این اجازه رو میده که از اونها بهره کشی کنه و نیروی کار مورد نیازش رو به پایین ترین قیمت و غیرانسانی ترین شرایط تامین کنه.
ممکن است برخی چنین مطرح کنند که این نظریه بجای حل مساله صورت مساله را پاک میکند در پاسخ باید گفت اتفاقا این نظریه هدفش پاک کردن صورت مساله است به این معنا که وقتی میتوان به گونه ای عمل کرد که یک مساله اجتماعی اساسا بوجود نیاید چرا باید چنین اجازه ای را داد که انگاه در مرحله بعدی بخواهیم برای آن راه حل بیابیم! مگر غیر از این است که پیشگیری بهتر از درمان است و پرداختن به علت موثرتر از پرداختن به معلول است. پس بهتر است قبل از اینکه مساله ای به نام بازتولید افراد فقیر بوجود بیاید نسبت به پیشگیری و جلوگیری از ایجاد آن اقدام کنیم و جلوی ایجاد مساله را بگیریم تا در اینده مجبور به پیدا کردن راهی پیچیده و دشوار برای حل آن نباشیم.
متاسفانه بسیاری از مردم با انگیزه هایی غلط و نابجا اقدام به بچه دار شدن می کنند که این خود ریشه بسیاری از مشکلات و ناهنجاریها می گردد ازجمله انگیزه های غلط برای بچه دار شدن را می توانید در لینک زیر ببینید:
http://forum.hammihan.com/thread88486.html
این نظریه چه ارتباطی با مباحث زیست محیطی داره؟
مسائل جمعیت و محیط طبیعی از دیرباز مورد توجه اندیشگران بوده است بطوریکه مالتوس نظریه پرداز انگلیسی در حدود سال 1800 نظریه انفجار جمعیت را مطرح کرد که طبق آن افزایش جمعیت با تصاعد هندسی اما افزایش مواد غذایی و کشاورزی با تصاعد حسابی صورت می پذیرد در نتیجه به مرور زمان و با افزایش قابل توجه جمعیت انسانی مواد غذایی لازم برای این تعداد جمعیت مهیا نخواهد بود و جامعه بشری دچار مشکل و درگیری خواهد شد. رشد تکنولوژی و پدیدار شدن کشاورزی صنعتی که تولید انبوه مواد غذایی را تضمین نمود، نادرستی پیش بینی مالتوس در خصوص عقب ماندن رشد تولید مواد غذایی از رشد جمعیت بشر را نشان داد اما در هر صورت مساله جمعیت بعنوان یک مساله مهم و تاثیرگذار اقتصادی را وارد مباحث علمی کرد.
کارل مارکس از منتقدان سرسخت مالتوس است، اختلافنظر اساسی مارکس و مالتوس به دیدگاه آنها در مورد منشا فقر برمیگردد. مالتوس عامل اصلی بدبختی و عدم پیشرفت نوع بشر را تمایل و توانایی بیش از حد او به تولید مثل میدانست. ولی مارکس برخلاف مالتوس، معتقد بود که فقر و بدبختی گسترده طبقات کارگر ریشه در سازمان نادرست و غلط جامعه و بهطور کلی نظامهای طبقاتی و استثمار طبقات دارد و نه در قوانین طبیعی بیرونی.
اما انچه در دهه های اخیر اهمیت روزافزون یافته مسائل زیست محیطی است که توجهات بسیاری را به خود جلب کرده و حتی در سطوح سیاسی نیز منجر به شکل گیری احزاب سبز با گرایشات زیست محیطی شده است. بر همین اساس رویکرد طرفداران محیط زیست به مساله جمعیت نیز از این منظر قابل توجه است. سبزها معتقدند افزایش بی رویه جمعیت در کنار حرص و طمع بشر برای کسب منافع بیشتر منجر به نابودی اکوسیستم کره زمین و نابودی جنگلها و حیات وحش زیست کره شده است. از اینرو دیدگاه هایی در این زمینه شکل گرفته است. یک دیدگاه خاص و البته شاید افراطی در این زمینه از سوی الن ویزمن در کتابی تحت عنوان زمین بدون ما (The World without Us) ارائه شده است که معتقد است تنها راه دائمی و مطمئن برای انکه محیط زیست و حیوانات از خطر نابودی در امان بمانند این است که افراد بشر از تولیدمثل دست بکشند و به این ترتیب بعد از چندین سال نسل بشر بطور خودبخود از بین برود و جهان در اختیار صاحبان اولیه و واقعی آن قرار بگیرد.
در سطوح دیگر فعالین محیط زیستی این ایده را تبلیغ و ترویج میکنند که افراد بشر باید از تولید مثل بی رویه پرهیز کنند و نهایتا به داشتن یک فرزند رضایت دهند. در این خصوص میتوان به کتاب "یک فرزند، ایا ما حقی برای بیشتر داشتن داریم" (One Child, Do we have a right to more) نوشته سارا کانلی استاد فلسفه، چاپ سال 2016 دانشگاه اکسفورد اشاره کرد. جزییات کتاب را در لینکهای زیر میتوانید مشاهده کنید:
http://slideshare.net/sara781/download-one-child-do-we-have-a-right-to-more-sarah-conly-pdf-online
http://overpopulation-project.com/2018/05/02/one-child-do-we-have-a-right-to-more
همچنین میتوانید مقاله علمی زیر که در سال 2017 انتشار یافته و تاثیر مهم یک فرزند کمتر داشتن در حفظ محیط زیست را بر اساس داده های علمی ارائه نموده است مطالعه نمایید.
http://iopscience.iop.org/article/10.1088/1748-9326/aa7541
در نموداری که در لینک زیر مشخص است و در این مقاله ارائه شده مشخص است که در بین عواملی که به حفظ محیط زیست کمک میکنند، یک بچه کمتر داشتن با جلوگیری از ایجاد 60تن دی اکسید کربن در سال مهمترین عامل است و این در حالی است که کنار گذاشتن استفاده از خودرو بعنوان دومین عامل موثر، فقط باعث جلوگیری از ایجاد 2/5 تن دی اکسید کربن در سال می شود که این اختلاف فاحش عامل اول و دوم نشان دهنده تاثیر مهم یک بچه کمتر داشتن نسبت به سایر عوامل در حفاظت از محیط زیست است.
http://iopscience.iop.org/1748-9326/12/7/074024/downloadHRFigure/figure/erlaa7541f1
برای اشنایی بیشتر با این مبحث و تاثیر مهم کاهش جمعیت در حفظ محیط زیست میتوانید سایت های مرتبط با فعالین این امر را مشاهده و مطالعه نمایید. سایت موضوعات جمعیتی توسط دیوید اتنبرو مستند ساز مطرح و مشهور حیات وحش و از فعالین جهانی محیط زیستی اداره می شود:
https://www.populationmatters.org/
https://en.wikipedia.org/wiki/Population_Matters
https://overpopulation-project.com/
در اهمیت بحث محیط زیست همین بس که برخی معتقدند روزنه فرصتی که برای نجات سیاره زمین وجود دارد به سرعت در حال بسته شدن است و دوران حاضر شاید اخرین فرصت بشر برای جلوگیری از یک فاجعه برگشت ناپذیر محیط زیستی باشد.
ایا این نظریه قابلیت اجرا دارد؟
برخی اینگونه استدلال می کنند که هرچند این نظریه به ظاهر خوب و منطقی است اما قابلیت اجرای آن با توجه به انکه به حیطه خصوصی زندگی مردم وابسته است مورد سوال است. در پاسخ می توان به نمونه مشابه اجرایی این نظریه در چین طی 50سال گذشته یعنی اجرای قانون تک فرزندی در آن کشور استناد کرد که سیاست جلوگیری از داشتن بیش از یک فرزند در این کشور به خوبی به اجرا در آمد و پشتیبانی دولتی از این سیاست بخوبی ضمانت اجرایی آن را تضمین نمود.
ایا کمک به فقرا راهی برای پایان فقر است؟
کمک به فقرا نه تنها از بین برنده فقر نیست بلکه تشدیدکننده آن نیز هست چراکه به تداوم و مقبولیت فقر دامن میزنید. درست مانند زمانیکه شما به کودکانی که به اجبار به کار گمارده می شوند کمک می کنید و اینکار باعث می گردد تا این کودکان سالهای بیشتری را به کار در خیابان بگذرانند چراکه سودجویانی که این کودکان را به اجبار به خیابانها اورده اند متوجه می شوند انها بدلیل حس ترحمی که بر می انگیزند از پتانسیل بالایی برای درامدزایی برخوردارند و بنابراین این کودکان را هرچه بیشتر به کار در خیابان مجبور می کنند و هر روز هم بر تعداد انها اضافه می کنند. اما اگر متوجه شوند که مردم به نشانه اعتراض به این نوع رفتار با کودکان، از انها خریدی نمی کنند سوداوری این کودکان برایشان به صفر رسیده و به این نوع بهره کشی از انها پایان می دهند. بنابراین انجمن های خیریه ای که تحت عناوین حمایت از کودکان کار، امکان تحصیل و اموزش و دیگر موارد رفاهی را برای این کودکان فراهم می کنند باید به انجمن های مبارزه با کار کودکان تغییر نام یافته و درجهت ریشه کنی چنین پدیده های شومی تلاش نمایند و نه بطور ناخواسته در جهت رسمیت دادن به انها.
بنابراین شما که از کودکان کار کالایی را می خرید بطور ناخواسته و با انگیزه ای انسانی به عملی غیرانسانی یعنی افزایش و رشد کودکان خیابانی دامن زده اید. بنابراین همیشه ساده ترین راه حل بهترین راه حل نیست و چه بسا بدترین راه حل نیز باشد.
ایا اخذ مالیاتهای سنگین از ثروتمندان و طبقه متوسط برای کمک به فقرا اخلاقی است؟
خیر این کار به شدت غیراخلاقی است. این کار یعنی انکه هرکس تلاش و کوشش بیشتری می کند محکوم است به پرداخت مالیات بیشتر به دولت تا دولت آن مبالغ را بین کسانی که خواسته یا ناخواسته تلاش و کوشش کمتری می کنند توزیع نماید! بنابراین این عمل علاوه بر انکه انگیزه فعالیت و تلاش افراد پرکار و خلاق را از بین می برد به فقرا نیز این پیام اشتباه را می دهد که می توانند بدون نگرانی به بازتکثیر فقر از طریق زادو ولد ادامه داده و دولت پرداخت هزینه های ضروری فقرای تازه متولد شده را نیز از جیب سایر اقشار جامعه تقبل خواهد کرد. توجه داشته باشید این موضوع با بحث هایی نظیر نظام تامین اجتماعی متفاوت است. بطور مثال دولت موظف است برای هریک از شهروندان زمینه اشتغال را فراهم نماید و اگر در این مسیر ناتوان بوده موظف است برای افراد بیکار متقاضی فعالیت، مقرری بیکاری برقرار نماید. اما دولت هیچگاه موظف نیست برای افراد فقیری که غیرمسوولانه به بازتکثیر فقر و زاد و ولد فقرای جدید می پردازند امکانات و مقرری مهیا نماید.
آیا این نظریه با اموزه های ادیان در تضاد است؟
برخی افراد برای مخالفت با این نظریه دست به دامان اموزه های دینی می شوند و با برشمردن اهمیتی که ادیان مختلف برای فقرا قائل شده اند سعی در توجیه فقر می کنند. هرچند متخصص و پژوهشگر امور ادیان نبوده ام اما با اطلاعات کلی که از ادیان مطرح جهان بدست اورده ام به این نتیجه میتوان رسید که هیچ یک از ادیان مطرح دنیا موافق فقر نبوده و ان را مذموم و حتی در تضاد با دین داری می دانند بطور مثال در دین اسلام گفته می شوذ فقر از هر دری وارد شود دین از در دیگر خارج می شود. البته طبیعی است که ادیان مختلف با دید انسانی به مقوله فقر می نگریسته اند و از این رو کمک به فقرا و دلجویی از انها را توصیه کرده اند اما این به معنای تشویق به فقر و حمایت از فقر نمی باشد. برای درک بهتر موضوع خواندن مقاله زیر را توصیه می کنم:
همچنین در پایان نامه زیر نیز به تفصیل در خصوص "حقوق غیرمالی کودک بر ولی" و از جمله حق داشتن والدین شایسته بر مبنای متون وروایات اسلامی تاکید شده است:
http://lawfile.ir/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D9%87-%D8%AA%D8%B7%D8%A8%D9%8A%D9%82%D9%8A-%D8%B9%D8%B2%D9%84-%D9%88%D9%84%D9%8A-%D9%82%D9%87%D8%B1%D9%8A-%D8%AF/
با این نظریه موافقم برای ترویج این نظریه چه می توانم بکنم؟
چنانچه تمایل به حمایت مادی و معنوی جهت نشر و فراگیر نمودن این نظریه را دارید به دو صورت می توانید عمل کنید. چنانچه تمایل به حمایت مالی جهت تبلیغ این نظریه در سایتهای پربازدید و نیز ترجمه آن به زبانهای دیگر را دارید تمایل خود را از طریق بخش نظرات درمیان بگذارید تا نحوه کمک و نحوه هزینه کرد آن با شما در میان گذاشته شود. همچنین می توانید شخصا و بدون نیاز به اطلاع رسانی به بنده نسبت به درج تبلیغات برای این نظریه در سایتهای مهم و پرمخاطب اقدام نمایید و چنانچه صرفا تمایل به حمایت معنوی دارید لطفا به نشر این نظریه در میان شبکه دوستان، خانواده، فامیل و نیز شبکه های مجازی که در انها عضویت دارید بپردازید و نظرات و پیشنهادات و انتقادات انها درباره این نظریه را جویا شوید تا بتوانیم با همفکری یکدیگر به قوت و غنای این نظریه بیافزاییم. همچنین چنانچه به زبان انگلیسی یا سایر زبانها تسلط خوبی دارید می توانید در ترجمه این مطالب و نشر آن در شبکه های اجتماعی مخصوص آن زبانها پیشقدم شوید. پیشاپیش از همکاری و همیاری بی منت و خالصانه همه کنشگران اجتماعی در این راستا سپاسگزارم. به امید جهانی بهتر و بدون فقر و تبعیض :)