ناپایان نامه

خیلی مردد بودم سر اینکه همچین چیزی بنویسم یا نه!

اما دیدین وقتی یک مشکلی داشته باشی با گفتنش میشه چند نفر مشترک باهاش پیدا کرد و باهاشون به تبادل نظر نشست و یکم آروم شد؟

من دانشجوی ترم ۵ پایان نامه بی‌پایان ارشدم!

https://innsida.ntnu.no/en/masteroppgave
https://innsida.ntnu.no/en/masteroppgave


هیچوقت اصن فکر نمی‌کردم با پیشینه ذهنی و عینی ای که داشتم اصن بخام اینجا ارشد بخوندم و زمانم که می‌توانست به پرداختن رو موضوعی که از ۱۴سالگی دغدغه من بود، الان محدود و صرفا مختص استرسی کنه که ناشی از وقت‌کشی و گذر عمره و به تبع اون تغییر روز به روز شرایط در هر زمینه‌ای!

من ازون بچه‌هایی بودم که برای تک تک سال‌های ۱۸سالگی به بعد برنامه نوشته بودم که مثلا تا این سال اینکارو انجام داده باشم و تا اون سال به برنامه خاصی رسیده باشم و حتی گفته بودم باشه ارشد هم می‌خونم شاید شرایط پذیرش گرفتن مناسب‌تر هم شد اما مشکلی که رخ داده عدم پایانه این پایانه!

یعنی نزدیک به ۹ ماه داره همینجوری زمان مثل ساعت میییییره جلو و هیچ اتفاقی نمیوفته جز تقویت استرس درونی من

موازی با این موضوع زبان می‌خونم که آپدیت بمونم که کاااافی به هیچ عنوان نیست و باید فشرده وقت برای این موضوع بزارم اما چون نمی‌دونم که کی قراره ازین ناپایان نامه‌ای که موضوعش جوری هست که خروجی خیلی خوبی خواهد داشت و منم آدم پیگیری ام ولی عوامل دیگه ای هم در کنار تلاش و پیگیری من مشارکت اون ها رو هم می‌طلبه، در کنار خونسردی و تشویق من به آرامش،قرار هست به اون آرامش روحی برسم!

چیزی که دلم رو گرم می‌کنه فقط حضور آدم‌های نزدیک و دوستای خوب و شغل دوست‌داشتنی من هست که اگر نداشتمشون واقعا این شرایط سخت‌تر می‌شد.

https://www.sccpre.cat/down/hhTmhio_marketing-research-icon-online-reputation-management-png/
https://www.sccpre.cat/down/hhTmhio_marketing-research-icon-online-reputation-management-png/


شرایط دیدن تغییر اوضاع و دشوار شدن مسیر برای رسیدن به چیزی که تا یک سن مشخصی برات دلچسبه بعد اون میشه یک اجباری که باید با روتین بهش خو بگیری حالا چه عملی شدن اون آرزو باشه و یا چه وفق پیدا کردن با سلسه مراتبی که توی زندگی همه هست و که شاید برای خیلی‌ها هم شیرین باشه، اما برای من که می‌بینم وقتی یک پروژه باز داری و بعدش چند ماه جان فرسا زبان خوانی و در نهایت هم رصد کنی ببینی در موقعیت فعلی اون زمان از کجا میتونی منعطف با شرایط اون وضع، برای آرزوی بچگی‌ات بجنگی و تلاش کنی و یا به نوعی هم فرار!

فرار از زمان، از درگیر شدن توی همون چرخه سلسله مراتبی که توی زندگی همه هست و به روتین تبدیل شده.

من نمی‌دونم که این نوع فرار، اسمش چی می‌تونه باشه، شاید تنها نوع فرار کردنی باشه که از خود واقعی با اعمال یک سری چارچوب و عقیده دورتر میشه هرچی که هست، اگر تجربه امروزم رو ۲سال و نیم پیش داشتم براش همون موقع انرژی تازه راهم رو میزاشتم و الان از ٱفول و نشست کردن رویاهایی که مطمئن بودم می‌تونستم تا قبل ۲۵سالگی بهشون برسم در دریایی از کلمات به گوش آشنای وقت هست اساتید و دانشگاه علاقه‌مند به شهریه و جمله های رنج آورده همه ۶ترمه تموم کردن و از این قبیل، غوطه ور نبودم.

چیزی که یاد گرفتم این هست که ارشد خوندن در ایران شروعش با خودته اما برای پایانش ، معطلی و گذر زمان، هزینه‌های خیلی گرونی هستن که روح و فکر و انگیزه آدم می‌پردازه.

امیدوارم که روزی همه پایان‌نامه ها از قالب کاغذ و فایل PDF خارج بشن و بجای منسوخ شدن، یک گره‌ای از مشکلات لااقل حل کنن...

بنظرم این ادای دین ای خواهد بود به وقت و روح ما که توی این مسیر چه بارها هدر نرفت و خدشه‌دار نشد، چیزی که هیچوقت به عقب برنمی‌گرده...