ویرگول
ورودثبت نام
loser genius
loser geniusچطور زنده ماندم؟
loser genius
loser genius
خواندن ۴ دقیقه·۳ ماه پیش

دوران پسا افسردگی؛ عوارض فیزیکی و روحی

میخوام درباره دو ماه و نیم پیش تا به امروز بنویسم. یعنی وقتی که داروهای ضدافسردگی و اضطراب من بعد از تقریبا سه سال و خرده ای قطع شد و تا امروز که دوران پسا دارو و پسا اضطراب و افسردگی رو میگذرونم و حالم خوبه و از پس زندگی بدون کمکی برمیام. تمام صحبت هام تجربه شخصی من است.

تصمیم به قطع دارو

حرفی که دارم میزنم اصلا علمی نیست و حس درونی من است. من در استانه سی سالگی بودم و دوست نداشتم این دارو و اضطراب را با خودم به سی سالگی ببرم. بهتر بگویم که این تصمیم از یک اراده ای برای بیرون امدن از این شرایط برامد(این اراده بدون مصرف مدوام دارو طی این سالها به هیچ عنوان برای من ممکن نبود). همچنان عوامل اضطراب اور با من همراه بودند ولی تمام سعیم دوام اوردن بدون دارو بود. از طرفی این دوران اضطراب اور در حال تمام شدن بود و این ارامش خاطری برای من بود.

با روانپزشک صحبت میکردم و میگفتم مدیریت بیشتری روی شرایطم دارم و اماده کم کردن دوز داروها هستم. کم کردن دوز داروها طی سه تا چهار مرحله انجام شد.

در این حین جنگ دوازده روزه و کنسل شدن تمام برنامه‎‌هایم هم اتفاق افتاد. توانایی من در مدیریت این شرایط بحران حیرت اور بود و فکر میکنم از تجربه سالها اضطراب و ساختن تمام سناریوهای ممکن می امد. در عین حال این قدرت برای گذر از بحران به من اعتماد به نفس زیادی در جهت بهبود میداد. از طرفی به طور مرتب باشگاه میرفتم و در تاب اوری ام نقش به سزایی داشت. در واقع جایی که همه دست از هر کاری کشیده بودند.

همزمانی قطع دارو با در استانه تغییرات زیاد بودن

این قطع شدن داروها با پروسه امتحانات و نتایج و انتخاب های زیاد در زندگی من همراه شد. فشار این تغییرات و قطع شدن داروها از من یک پرخاشگر تمام عیار ساخته بود. همه ادمها مثل مته در مغزم بودند. هر روزم شده بود گریه. در واقع از دو هفته قبل جنگ گریه های مرتب من شروع شده بود.

باید بگویم که من ادم احساساتی نیستم ولی حدود 5 ماه در زندگی به طور مرتب و تکرار شونده در هفته اشک میریختم. از طرفی از اینکه میتوانم احساساتم را بروز دهم خوشحال بودم و از طرفی هر چیزی مثل پتک بر سرم فرود می امد و اشک میریختم.

همه چیز در حال تغییر بود. برخی ادمهای اشنا حالا دیگر نااشنا و غریبه بودند، موقعیتهای کاری که دیگر بدرد نمیخورند کنار گذاشته میشد. دهه بیست از دست رفته با افسردگی از جلوی چشمانم جم نمیخورد. زندگی نکرده و روابط نساخته و ...

همه اینها از من دزدیده شده بود و به ناگهان بعد از سالها من و افسردگی راهمان جدا شده بود و حالا تازه یادم می امد چه چیزها را با خودش از زندگی من برده است.

علائم فیزیکی شروع میشود؛ ریزش مو، افت دهان و ...

بعد از چند هفته پرخاشگری، گریه و احساس خلا حالا متوجه علائم فیزیکی میشوم. ریزش موهایم بیشتر میشود، دهانم افت میزند و پوستم در بدترین حالت ممکن قرار میگرد. شروع میکنم به ویتامین ب کمپلکس خوردن و علائمم بهتر میشود. با دکتر مشورتی نکردم چون حالم از دکتر و 5 تا قرص در روز خوردن بهم میخورد.

با کمی سرچ به قرص ب کمپلکس خوردن و پیاده روی و ارتباط با طبیعت و تغذیه سالم رو اوردم تا از این مرحله هم عبور کردم.

به خودم سخت نمیگرفتم. مسئولیتی به خودم نمیدادم و مثل یک بچه دست خودم را میگرفتم و از خودم میپرسیدم حالا میخوای چکار کنیم؟ هر کاری تو بگویی انجام میدهیم.

زمان بی معنی میشود (عجیب ترین اتفاق پساافسردگی)

حالا بعد چند مدت که به لحاظ روحی و فیزیکی وضعیتم پایدار تر است به خودم می ایم و میبینم وقتی با دیگران صحبت میکنم درکی از گذر زمان ندارم. نمیتوانم 6 ماه پیش را از سه سال گذشته تمییز دهم. انگار کلی عکس بدون تاریخ جلوی من میگذارند و من نمیتوانم به ترتیب زمان ان را مرتب کنم.

بعدها خواندم این موضعی است که بسیاری از افراد با مشکلات روحی مشابه من تجربه میکنند.

از طرفی شش ماه گذشته هزار چیز در من تغییر کرده و دنیای اطراف به نظر یخ زده و بدون تغییر می امد و به طور دقیقی حس شناور و معلق بودن به من داده بود. انگار یه خلا و حفره بزرگ در من احساس میشد.

شاید بپرسید چطور باهاش کنار اومدم؟ هیچی اولش بهت زده بودم و بعد به خودم افتخار کردم که ازش دراومدم و گذاشتمش زمین و ادامه دادم.

پایان

امروز که مینویسم بسیار حالم خوبه و در صلح با خودمم. امیدوارم دهه بعدی زندگی با من و من با زندگی مهربونتر باشم.

این اتفاقات طی حدود دو ماه و نیم برای من افتاده و دوست داشتم برای اگاهی بخشی با بقیه به اشتراک بزارم و دوست دارم درباره تجربه های مشابه و نحوه گذر کردن ادمها ازش بدونم. اگر شما هم تجربه مشابه دارید با من درمیون بزارید تا ببینیم باید با این زندگی چیکار کنیم بالاخره!

اعتماد نفسافسردگیزندگی
۲
۰
loser genius
loser genius
چطور زنده ماندم؟
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید