تابستان ۱۳۹۹ بود. با خانواده ام. دو تا دختر دارم. و با همسرم. سوار رخش خود شدیم. خانه مان در امین جان نزدیک جاده است. وارد جاده شدیم. ۱۰ کیلومتر تا شهر نمین است. وارد نمین شدیم. خیابان ها و کوچه پس کوچه های نمین را سریع پیمودیم . وارد اتوبان اردبیل_ آستارا شدیم.
از اینجا دیگر عشق آغاز می شود. روستای دودران و خانقاه را دو دقیقه ای گذر کردیم.
دو سویمان کوه های زیبای پشت حیران سرسبز و زیبا می درخشیدند.هنوز وارد تونل نشده ایم.
خانواده ها کنار جاده زیراندازی انداخته اند و موسیقی شادی گذاشته اند و دختر و پسر در حال رقص و شادی اند. از همه ی نقاط ایران به اینجا آمده اند و دارند اوقات خوشی را تجربه می کنند.
از طرفی اراذل و اوباش حکومتی، ناراحت و خشمگین از این شادی مردم.
مردم اردبیل و کلا ترک ها اینجا را " تونل قاباغی" یعنی جلوی تونل می گویند.
اینجا در تابستان خنک ترین شهر ایران است.
تونل را رد کردیم. وارد استان گیلان شدیم . فقط با رد کردن یک تونل ۹۸۰ متری، همه چیز تغییر می کند. آب و هوا تقریبا شرجی، سرسبزی شمالی، پوشیده از جنگل، سمت چپت ، مرز کشور آذربایجان و قلعه ی شیندان ، می گویند بابک خرمدین قهرمان ایرانی دو سال در ابن قلعه پنهان بوده است.
خدایا چه می بینم: اینجا هم هر دو سوی جاده ، مردم از سراسر ایران ، ماشین ها را پارک کرده اند، بعضی ها سفره پهن کرده اند، غذا می خورند، بعضی ها چای می خورند، برخی، از منطقه و خانواده ی خود عکس می کیرند، بیشترشان هم در رقص و پایکوبی هستند. در مسیر به تله کابین می رسیم.
جلوی تله کابین محشر است. باکمی ترافیک رد می شویم.
در مسیر هتل " پارلا" می رسیم . هتلی شیک و زیبا در دل کوه های سرسبز حیران.
تا آستارا همین طوری، اگر مسافران جایی و فرصتی پیدا کردند، بساط کرده اند و در رقص و پایکوبی هستند.
ما ده کیلومتر ان سوی آستارا، به لوندویل به یک جشن عروسی دعوت بودیم و رفتیم.
جای شما خای!
در جشن عروسی هم کلی رقصیدیم و شاد بودیم.