من در امین جان در خانه ی پاییزی ام، تنها هستم. امروز، وقتی بامداد بیدار شدم خورشید زیبا را بر درختان پاییزی باغچه ام دیدم، به یاد بهشت افتادم. این پاییز در اینجا ان فدر زیباست، دلم نمی آید، اینجا را ترک کنم، و به تهران بروم. می خواهم اینجا از پاییز استفاده کنم! می خواهم پاییز را با دستان حسگرم لمس کنم. می خواهم با پاییز باشم و لحظه لحظه های آن را با تمامی سلول هایم حس کنم.
و اکنون اینگونه است، پاییز را با تمامی سلول هایم در باغچه ی کوچک و رنگارنگ خود حس می کنم. دست هایم بر بدن پاییز می سایم. می بینم آری هست!