خيلي ها را در جامعه مي بينيم كه نماز مي خوانند، حتي نماز اول وقت هم مي خوانند اما اثري از آن نماز در اخلاق و رفتار و كردارشان نيست. همون طور كه مي دانيد هر چيزي آفات و موانع خاص خودش را دارد. نماز هم همين طور اگر درست و به موقع و با شرايط خودش ادا شود. داراي اثرات و بركاتي است كه همه معصومين به آن اذعان دارند. از جمله مهمترين اثر باز داشتن انشان از اعمال زشت و ناپسند است. انسان را از انجام منكرات و گناه باز مي دارد و او را مسلح به سلاح دقت و ريزبيني مي كندو شما در سایت گلدون می توانید دلایل نماز اول وقت خواندن را ببیندید. خُب! بيائيد در اينجا چند عامل از عواملي باعث مي شود نماز و حتي نماز اول وقت نتواند اثرواقعي خود را بگذارد را با هم بررسي كنيم.

1. اكتفا نمودن به اداي نماز ظاهري
وقتي بدون معرفت و توجه عقلي و قلبي به روح و حقيقت نماز بپردازيد. قطعا نتيجه اي مطلوب از آن حاصل نمي شود. و اين نماز هيچ اثري براي شما ندارد. نه خير و بركت و نه معرفت.
نماز در ظاهرش خلاصه نميشود بلكه نماز علاوه بر صورت و ظاهر داراي سيرت و باطن نيز هست. يعني حقيقت نماز بسي گسترده تر از تصور عده اي است كه آن را در حركات ظاهري محدود دانسته و به همان هيأت صوري تمسك و تشبث جسته اند، آثار نماز به حقيقت و روح آن پيوند و گره خورده است. براي دسترسي و وصول به فوايد و آثار نماز چاره اي جز نفوذ به باطن و قيام به حقيقت آن نيست. و در واقع ذكر بودن نماز هم به همين معناست.
اما اين كه حقيقت و باطن نماز چيست؟ گفته شد كه حضور قلب، فهم معناي اذكار، تعظيم در مقابل عظمت الهي و هيبت و عزت آن ذات ربوبي، رجاء و اميدواري از او، اعتراف و اقرار به بيمقداري و ناچيز بودن خويش از معاني باطنيه و مفاهيم كامله نماز است.[مرحوم نراقي، معراج السعادة، ص 666.] چنانچه از امام رضا ـ عليه السلام ـ در اين باب سؤال شد فرمودند: «علّت تشريع نماز اين است كه توجه و اقرار به ربوبيت پروردگار است و مبارزه با شرك و بت پرستي و قيام در پيشگاه خداوند در نهايت خضوع و نهايت تواضع و اعتراف به گناهان و تقاضاي بخشش از معاصي گذشته و تعظيم پروردگار».[وسائل الشيعه، ج 3، ص 4.]
بنابراين توقع دست يابي به همة آثار مفيده كه موجب صفاي باطن و جلاي دل و دوري بنده از قاذورات و پليديهاي اخلاقي ميگردد با صرف انجام حركات ظاهريه، انتظاري غير منطقي و عقلي مينمايد چون اكتفا به ظاهر و غفلت از اين كه چه ميگويد و با كه سخن ميگويد و چه ميخواهد و حمد و ثنائي كه بر زبان ميآورد چه معنايي در بر دارد چيزي از اثار نماز را بر نميتابد. اين گونه نمازگزاران مصداق بارز كلام عتاب آلود خداوند ميباشند كه فرمود: فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون؛ «اي واي بر نمازگزاران كه دل از ياد خدا غافل دارند».[سوره مباركه ماعون، آيه 6ـ5.]
و يا اين كه رسول گراميش فرمود: هر كس كه نداند و نفهمد كه در نماز چه ميگويد نقصان كرده است.
پس آنچه كه به نماز معني ميبخشد حركات ظاهريه آن نيست بلكه آن روح نماز است كه فرد نمازگزار را تعالي و كمال ميبخشد. باري اين كه نماز چون جميع عبادات داراي قشر و صورت و لب و حقيقتي است.
«مادام كه انسان صورت انسان و انسان صوري است نماز او نيز صوري و صورت نماز است و فايدة آن نماز، صحّت و اجزاء صوري فقهي است در صورتي كه قيام به جميع اجزاء و شرايط آن كند. ولي مقبول درگاه و پسند خاطر نيست. و اگر از مرتبه ظاهر به باطن و از صورت به معني پي برد نماز او حقيقت پيدا ميكند پس بر مؤمن به حق و حقيقت و سالك الي الله به قدم معرفت لازم است كه خود را براي سفر معنوي و معراج ايماني مهيا كند و عوائق و موانع سير و سفر را از خود دور سازد».[امام خميني، سر الصلاة، ص 22.]

2. عدم اخلاص و حضور قلب
يكي ديگر از عواملي كه موجب ميشود تا نماز تأثيري در حيات نمازگزار نگذارد و او را در قوس صعود سير ندهد فقدان خلوص و نبود حضور قلب و خشوع باطن است.
اين كه نماز را «ذكر الله» ناميده اند شايد وجهش اين باشد كه ذكر الله يعني استحضار ياد خدا در دل كه ملازم كمال و سعادت دو سرا و مفتاح فلاح است. ملاك و ميزان هر عملي در خلوص و حضور است و با توجه به همين نكته است كه امام العارفين و سيد السالكين علي ـ عليه السلام ـ فرموده اند:
«همانا دو نفر از امت من به نماز مي ايستند و ركوع و سجودشان يكي است و حال آن كه مابين آنها مثل مابين زمين و آسمان است».[بحار الانوار، ج 81، ص 249.]
اگر سؤال شود كه معناي حضور قلب چيست؟ مستفاد از كلام بزرگان و اولياي دين اين است كه: «حضور قلب يعني فارغ ساختن دل از همه براي عملي كه به آن مشغول است تا اين كه بداند كه چه مي كند و چه مي گويد و تمركز فكر و اقبال به نماز داشته باشد و اين را خشوع دل نيز ميگويند يعني جميع حواس را متوجه نماز سازد و به جز معبود در دل او چيزي نگذرد و ديگري خشوع جوارح است كه اعمال ظاهري نمازگزار است».[معراج السعاده، ص 666]
و حضور قلب يعني پرستش و عبادت خداي به نحوي كه گويا تو او را ميبيني و قلب تو تجليگاه اوست و حداقل مراتب آن اين كه فهم كني كه اگر تو او را نميبيني او تو را ميبيند. اعبدالله كانك تراه و إن لم تكن تراه فإنَّه يراك».[بحار الانوار، ج 25، ص 204]
از حضرت موسي ـ عليه السلام ـ روايت شده كه از جانب خدا بر او وحي شد اي موسي چون مرا ياد كني ياد كن و اعضاي تو مضطرب و لرزان باشد و در وقت ياد من خاشع و با وقار باش و چون مرا ياد كني زبان خود را در عقب دل خود بدار يعني اول به دل ياد كن و بعد به زبان و چون در حضور من بايستي بايست مانند بندة ذليل و مناجات كن با من با دل ترسناك و زباني راستگو. و از امام باقر ـ عليه السلام ـ حديث شده است كه: نمازهاي بنده گاهي نصف آن بالا ميرود و گاهي ثلث آن و گاهي ربع آن و گاهي همه آن و بالا نميرود مگر آنچه دل او رو به آن آورد و امر به نافله شده تا نقصاني كه به جهت عدم حضور قلب در نماز به هم رسد تمام كند. و اين سخن و كلام عرشي امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ است كه: «خوشا به حال آن كس كه خالص كند براي خدا عبادت و دعا را و مشغول نشود قلبش به آن چيزي كه چشمش ميبيند و فراموش نكند ذكر خدا را به واسطة آن چيزهايي كه گوشش ميشنود و محزون نشود دلش به آنچه كه به غير عطا شده است».
و در سيره سيد الساجدين امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ آورده اند كه ابو حمزه ثمالي گويد امام ـ عليه السلام ـ را ديدم كه نماز ميگذارد و رداي مباركش از كتف او افتاد او درست نكرد تا از نماز فارغ شد من آن را به حضرت عرض كردم فرمودند آيا ميداني در خدمت كه بودم به درستي كه نماز به درجة قبول نميرسد مگر به قدري كه دل متوجه او باشد».[معراج السعاده، ص 668]
بنابراين مستفاد از اخبار و روايات اين است كه نماز بدون خلوص و حضور اگر چه مقبول حق است و از حيث فقهي رفع تكليف ميكند ولي چنين نمازي محرك انسان در طريق وصول و مسير عروج نيست. يعني اگر كسي نماز بدون حضور قلب اقامه كند به تكليف خود عامل بوده و به همين جهت عقاب و عذاب تارك الصلاه بر او مترتب نيست و به همين دليل به حكم فقهي مهر صحت بر او ميخورد و ليكن اثر چنين نمازي به همين مقدار است كه فارق ميان او تارك الصلاة است.
پس معلوم شد كه اگر نماز ما آن همه تأثير معنوي و عرفاني را كه در روايات آمده ندارد گيرش در كجاست. رادع و مانع اصلي اين است كه دل به نماز نميدهيم. اكثر ما راضي هستيم به اين كه نمازي خوانده باشيم تا در زمرة سركشان و طاغيان قرار نگيريم و اين نكته را از آن جهت گوييم كه وقتي به نماز ايستيم بسياري از كارهاي فراموش شده در اذهان زنده ميشود. تو گويي نماز كليد خاطرات و رمز بازگشايي اوهام و خيالات است. در غالب نمازهاي ما اين كلام امام خميني (ره) صادق است كه:
«نماز كليد دكان يا چركة حساب يا اوراق كتاب و يا فرصتي براي مشغول شدن به افكار متشتته و خواطر شيطانيه ماست».[سر الصلاه، ص 48]
«يكي از بزرگان ابتدا به جوالبافي اشتغال داشته است و روزي يك جوال ميبافت و آخر هفته حساب ميكرد و مزد شاگردهايش را ميپرداخت. روزي به هنگام حساب يك جوال از قلم افتاد آنچه فكر كردند كه آن را به چه كسي دادهاند به خاطرشان نيامد. غروب نزديك بود و استاد نماز نخوانده بود مشغول نماز شد و در نماز به خاطرش آمد كه آن جوال را به چه كسي داده است. پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت جوال را به فلاني دادهايم. شاگردش گفت: استاد! تو نماز ميخواندي يا جوال پيدا ميكردي؟ استاد از اين واقعه متنبّه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گرديد».[نشان از بي نشان ها، ص 323]
و نيز در همين باب در شرح حال سيد رضي و سيد مرتضي علم الهدي دو برادري كه از شاگردان وارسته شيخ مفيد (ره) بودند آوردهاند كه سيد رضي به برادر بزرگ خود سيد مرتضي در نماز جماعت اقتدا نميكرد برادر بزرگتر به نزد مادر شكايت برد و مادر سيد رضي را نصيحت كرد سيد رضي به توصيه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا كرد. اما در اثناء نماز، نمازش را تمام كرد و از مسجد بيرون رفت، سيد مرتضي نزد مادر آمد و گفت سيد رضي آنچه امروز كرد بدتر از پيش بود مادر ماجرا را از سيد رضي جويا شد. سيد رضي در جواب گفت: در اثناء نماز ديدم كه برادرم در خون حيض غرق است به ناچار نماز را شكستم چون كه طهارت شرط صحت نماز است، مادر شرح حال را با سيد مرتضي در ميان گذاشت سيد گفت راست ميگويد زيرا در مسير رفتن به مسجد زني درباره احكام خون حيض از من سؤال كرد به او پاسخ دادم. اما در اثناء نماز به اين انديشه افتادم كه جوابي كه دادم درست بود يا اشتباه».[نشان از بي نشان ها، ص 323]
پس علم و آگاهي به اين نكته بر همه خصوصاً بر جوانان كه داراي قلبي پاك و باطني صاف ميباشند لازم است كه حضور قلب و اخلاص هر چند كه شرط صحت نماز نيست ولي شرط كمال آن است و بايد اين مانع كه خواطر غيرالهي و شيطاني در حال نماز است را از بين برده و نمازي با خلوص و حضور قلب بخوانند تا نمازشان آنها را از عالم مُلك به ملكوت پرواز دهد كه الصلاة معراج المؤمن.

3. استخفاف و سبك شمردن نماز
در تعاليم و دستورات دين اسلام اگر خواسته باشيم احكام و تعاليم فردي را طبقه بندي نمائيم نماز در بالاترين مرتبه طولي نسبت به ساير احكام قرار دارد. مسلّم است كه در مقام انجام عمل به هر يك از دستورات الهي بايد به جايگاه آن توجه كامل به عمل آيد چون كه آثار و بركات وجودي هر يك از آنها بنابر اهميتي است كه شارع در نظر داشته است سبك شمردن حكمي از احكام ديني به اين معناست كه آن اهميت الهي را بكاهيم. حال اين كاستن ميتواند شامل محافظت نكردن و مراقبت نداشتن آن به وقت خاص خودش يا ترجيح امور غير ضرور بر آن و يا درست ادا نكردن برخي از اجزا و اركان آن و مواردي ديگر بشود. همه اين امور ميتواند در حقيقت نوعي تضييع يا تضعيف در حكم الهي به شمار آيد. و هر گونه تضعيفي مانع از ظهور بركات و بروز آثار آن حكم خواهد بود.
در باب نماز كه يكي از احكام الهي است تأكيد و توصيه زيادي شده است و اين حكم از ساير احكام الهي مستثني نيست. از رسول گرامي اسلام روايت است كه: «هر كس به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است».[شيخ عباس قمي، سفينه البحار، ج 2، ص 43]
و نيز خاتم رسالت ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حديثي ديگر فرموده اند: «كسي كه نماز را سبك شمارد خداوند بركت و خير را از عمر و مال او بر ميدارد و نتيجه كارهايش را از بين مي برد و با گرسنگي و تشنگي و ذلت جان او را ميگيرد».[شيخ عباس قمي، سفينه البحار، ج 2، ص 43]
و در حديث ديگر آمده است كه: «نماز، چون در وقت آن گزارده شود سپيد و درخشان نزد صاحب خود باز ميگردد و ميگويد: همان طور كه مرا رعايت كردي خداوند تو را مورد رعايت و حفظ خويش قرار دهد. ليكن اگر نماز، در غير وقت آن گزارده شود و رعايت حدود آن نشود سياه و ظلماني نزد صاحب خود ميآيد و ميگويد: همان گونه كه مرا ضايع ساختي خدايت تو را ضايع و تباه سازد».[بحار، ج 80، ص 25، روايت 46]
و اين روايت از امام صادق ـ عليه السلام ـ معروف است كه در آخرين لحظات عمر شريفش دستور داد كه همه اهل بيتش اطراف او جمع شوند وقتي همه آمدند به عنوان آخرين وصيت فرمودند:
«اگر كسي از شما نمازش را سبك شمارد هرگز به شفاعت ما معصومين نميرسد».[بحار الانوار، ج 84، ص 234، باب 16]
اين موضوع نه تنها مورد تأكيد همه اولياي دين بوده بلكه سيرة مستمره شان بر اين اساس استوار بود كه با دقت و توجه هر چه بيشتر از نماز خود محافظت مي كردند. برخي از زنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل ميكردند كه حضرت نزد ما نشسته بود و با ما سخن ميگفت و ما با او سخن ميگفتيم هرگاه وقت نماز داخل ميشد از براي آن حضرت حالتي روي ميداد كه گويا ما او را نميشناختيم به او عرض ميكرديم كه تو را چه شده است فرمود اداي امانتي است كه خداوند آن را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرد و همه از تحمل آن اِبا كردند.[معراج السعاده، ص 669]
نه تنها پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ بل همه اهل بيت عصمت و طهارت بر اين سيره منسلك بودهاند و نيز تابعين ايشان در طريق سعادت و وصول به كمال آن را تعقيب ميكردند. در خاطرات امام خميني (ره) نقل است كه: به نماز اول وقت بسيار اهميت ميداد روايتي از امام صادق ـ عليه السلام ـ نقل ميكردند كه اگر كسي نمازش را سبك شمارد از شفاعتشان محروم ميشود. من يك بار به ايشان عرض كردم سبك شمردن نماز شايد به اين معني باشد كه شخص نمازش را يك وقت بخواند و يك وقت نخواند گفتند نه اين خلاف شرع است منظور امام صادق ـ عليه السلام ـ اين بود كه وقتي ظهر ميشود و فرد در اول وقت نماز نميخواند در واقع به چيز ديگري رجحان داده است.[امام در سنگر نماز، ص 16]
4. عدم مداومت در نماز
خداوند متعال نماز پنج گانه را در اوقات معين براي بندگانش فرض و واجب كرده است. همه فقهاء اعم از شيعه و سني اجماع دارند بر اين كه افضل اوقات نماز، اقامه آن به وقتشان است و حتي برخي از فقها شيعه چون شيخ مفيد و اتباع ايشان اوقات شرعي و نمازهاي يوميه را مضيق دانسته و قبول آن در غير وقت را از باب تفضّل ميدانند. اين كه شارع براي نماز اوقات پراكندهاي را تعيين فرمود شايد وجهش اين باشد كه هرگاه انسان به امور زندگي دنيائي بپردازد و به امر معيشت همّت نمايد مشاغل مادي او را از تأمل و تفكر به امور معنوي باز داشته و يا مورد غفلت قرار ميدهد به همين جهت بر بندة مؤمن امر شد كه در ميان فواصل كارهاي دنيوي لحظاتي را به امر معنوي و روحي اختصاص دهد و در مقابل معبود خويش، كُرنش كند تا حقيقت انساني اش به بادة نسيان و فراموشي سپرده نشود و شخصيت آدمي به اين واسطه تعديل گردد چه اين كه اگر همه اهتمام او در مسير ماديات محدود بود ايشان را با ساير حيوانات تمايزي نبود. نماز چون داروي شفا بخش براي روح مي باشد كه اگر سستي و فترتي در اقامه آن ايجاد شود و به صورت مداوم انجام نگيرد قطعاً سلامت روح را تأمين نخواهد كرد چنانچه در مرض جسم هم همين است.
پس اين فريضة مهم نبايد ابزار و وسيلهاي براي رفع مشكلات جسمي و روحي در مقاطعي از زندگي يا پر نمودن اوقات بيكاري ما تلقي گردد. چگونه بهبودي و سلامت براي يك مريض در گرو استفادة بجا و منظم از داروهاست. نماز و ساير فرايض ديني نيز چنين است.
با اين وصف اگر خواسته باشيم كه در سفر يا مرض و يا به بهانة خواب نوشين صبحگاهي نماز را ترك نمائيم و در صورت مساعد بودن و سلامتي جسماني و قيام به آن در اوقات بيكاري اكتفا نمائيم. بسيار روشن است كه از چنين نمازي بهره و نصيبي نخواهيم برد. چنانچه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمودهاند: آفةُ العبادة الفترةُ؛ «آفت عبادت سستي و عدم مداومت است».[علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 77، ص 68]
پس در صورت ترك اين فريضة الهي و امتثال مقطعي و غير مداوم آن و يا هر گونه فترت و سستي در نماز موجب از بين رفتن آثار و فوايد آن خواهد شد بنابراين قيام به نماز در وقت خود و مداومت در آن براي ترتب آثار ضروري است و شايد به همين جهت باشد كه قرآن كريم يكي از اوصاف مؤمنين را چنين بيان ميكند. الذين هم علي صلاتهم دائمون؛ «آنان كه همواره نمازشان را ميخوانند و هرگز نماز را ترك نميكنند».[سوره مباركه معارج، آيه 23]
مواردي كه بيان شد آفات عمده و موانع اساسي در ظهور بركات نماز به شمار ميآيند اما عناصري مثل ريا، عجب و خودبيني و گناهان ديگر بسيار مهم ميباشند.
باشد كه همة ما خصوصاً نسل جوان ما با برداشتن اين موانع و زدودن آن بتوانيم از نورانيت و صفا، قداست و فلاح و سعادت دو سرا كه در اين فريضة بزرگ الهي نهفته است كمال بهره را ببريم.
در پايان اين مقال به عنوان حسن ختام، خطابم به همة جوانان عزيز و وارثان خون شهيد كه ثبات شخصيتشان متضمن قوام و پايداري جامعه و تزلزل در افكار و رفتار آنان موجب لغزش و تزلزل اجتماع است اين است كه بر شما فرض است معرفت و آگاهي به اين كه ترك عبادت خصوصاً نماز، منشأ سقوط و مصدر هبوط و سرچشمة همة رذايل اخلاقي و مشكلات زندگي است و نماز با حفظ شرايط و رفع موانع، نردبان صعود، معراج شهود، رفرف عروج، مسند سلوك، مَركب خلوص و مقصد معبود است. جوانان عزيز «شماها بهتر ميتوانيد تهذيب نفس كنيد شما به ملكوت نزديكتر هستيد از پيرمردها، در شما آن ريشه هاي فساد كمتر است. يك پير بخواهد اصلاح شود بسيار مشكل است جوان زودتر اصلاح ميشود. هزاران جوان اصلاح ميشوند و يك پير نميشود. نگذاريد براي ايام پيري. الان خودتان را بايد تبعة تعليمات انبياء كنيد مبدأ اين است از اين جا بايد رفت».[امام خميني (ره)، تفسير سوره حمد، ص 41 (انتشارات محمد]