سه سال پیش، در روزهایی که اینترنت محدود شد و من از نوشتن عمومی فاصله گرفتم، متنی نوشته بودم که از اون، این مقدارش ارزش انتشار داره و گمان میکنم اگر در هر تعارضی هر طرفی بهش قائل بود، میتونستیم دنیای خیلی زیباتری داشته باشیم.
چند پند خیرخواهانه و درخواست عاجزانه به صاحبان قدرت متمرکز و پراکنده، از هر نوع نرم تا سخت، در تمام درازای تاریخ و پهنهٔ جغرافیا:
سادهانگاری و لجبازی رو کنار بذارید،
آدمها رو دستهبندی نکنید و براساس دستهبندی خودساخته باهاشون برخورد نکنید،
فضای شنیده شدن صداهای متنوع رو فراهم کنید و در واقعیت هم بهشون اجازهٔ ایفای نقش بدید،
اگر جایی تند رفتید یا اشتباه کردید بپذیرید و عذرخواهی کنید و ادامه ندید،
به دنبال لیدر نگردید و از هر ایدهای که در مواجههٔ اول به مذاقتون خوش اومد کورکورانه و بدون سنجش تبعیت نکنید،
فرصت ابراز رو به سوی اندیشههای افراد صاحبنظر و فرهیخته که غرضورزی کمی دارن و مطالعهٔ عمیق راجعبه بهبود داشتهن روانه کنید،
به ادب صلحجویانه در رفتار و سخن خودتون و کسانی که دنبالشون میکنید اهمیت بدید،
بین ایدههایی که میتونن به ساخت آیندهٔ بهتر کمک کنن رقابت ایجاد کنید،
اشتباه کردن خیلی طبیعیه ولی تکرار اشتباه و اصرار بر اون خیلی نکوهیدهست. باید به آدمها اجازهٔ ابراز وجود واقعی و ملموس (هم امکان بیان خواستهها و هم توان تاثیرگذاری از جنس مشارکت در تصمیمسازی و اجرا) داد. اجماع بر سر نفی هم کافی نیست و نیاز به آیندهنگاری مطلوب مشترک و واقعبینانه وجود داره. در حال حاضر ایران بیش از هشتاد میلیون جمعیت داره و نمیشه چند میلیونش رو نادیده گرفت، حتی بین هشت میلیارد آدم دنیا هم نادیده گرفتن چند میلیون آدم سادهلوحانهست. در نظر گرفتن نقطهٔ فعلی و امکان تغییر پیشفرضهای حاضر هم تو نظریهپردازی لازمه.