زندگی سرشار از بالا و پایینه؛ فرازهایی که امید رو پررنگ میکنه و نشیبهایی که هراس و بیم غالب میشه، اما در نهایت واقعیت ترکیبی از اینهاست و این متن مقدمهای از نگاه من به فراز و نشیب بخشی از سیاست داخلی در ایرانه، با محوریت رئیس جمهور حاضر.
مسعود پزشکیان، در دور دوم انتخابات به تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۳ به عنوان نهمین رئیس جمهور ایران انتخاب شد. من حداقل سه سال (از زمان ثبت نام انتخابات ۱۴۰۰) ایشون رو به دید یک رئیس جمهور بالقوه دنبال میکردم و بعد از تایید صلاحیت آشناییم شروع نشد؛ با این وجود، در اون مدت هم سعی کردم بیشتر ببینم و بشناسم تا امیدها و بیمهایی پیش از آغاز دولت جدید داشته باشم.
چرا به مسعود پزشکیان امید داشتم؟
۱. از دیدگاه من، بزرگترین خطری که کشور (به عنوان یک کل واحد) رو تهدید میکنه، غلبهٔ شعار و رویاپردازی بر واقعیته. این فرد از معدود کسانی بود که واقعیت مسئلهها رو کتمان نمیکرد و در مواقع بحرانی -هرچند محتاطانه- سکوت رو میشکست، از خروج از چارچوب دوگانههای رایج هم ابایی نداشت و آنچه براساس مبانی ذهنیش درست بود رو میگفت. این شجاعت و استقلال فکری، راه نجات از مصیبتها در زمانهای دشواره.
۲. من به صورت سوگیرانهای معتقدم جامعهٔ علوم پزشکی از جهاتی نسبت به سایر بخشهای کشور پیشرو بوده و هست. در علوم پزشکی به خاطر حساسیت سلامتی و مواجههٔ بیپرده با واقعیتها، هم نگاه سیستمی تقویت میشه و هم لزوم همگامی با پیشرفتهای سراسر دنیا جدی گرفته میشه. دکتر مسعود پزشکیان هم به عنوان یک استاد علوم پزشکی، دارای این ویژگیها مینمود. شنیدن ادعای تصمیمگیری مبتنی بر شواهد به تنهایی میتونه خبر از بهبود خیلی مهم و تاثیرگذاری باشه.
۳. باز هم از نگاه من، فضیلت در دنیای سیاست متاسفانه سلامت اخلاقی نیست و به هوشمندی در بازی با قواعد جاری نیاز داره. با هر ارزیابی شخصی و به هر علتی، مسعود پزشکیان بازی سیاست در ایران رو به قدری شناخته بود که طی بیش از بیست سال از صفحه حذف نشده بود (حداقل به طور برگشتناپذیر) و به نظر میرسید از زبان، زیرکی و دانش تغییر بخشی از این قواعد هم برخورداره.
۴. در دیدگاه شخصی خودم دربارهٔ سیاست داخلی و خارجی که در سالهای زیستنم مشاهده کردم، بیشتر به سیاست داخلی منتقدم تا سیاست خارجی و فکر میکنم عمدهٔ مشکلهای سیاست خارجی هم از تندرویهایی میآد که حاصل حذف صداها و سلیقههای متفاوت در عرصهٔ سیاست داخلیه. دیدگاههای بیانشده توسط مسعود پزشکیان طی سالیان هم ثباتی در همین محور داشت.
چه چیزهایی در من بیم ایجاد میکرد؟
۱. عمدهٔ متفکرانی که نسبت به ایران دغدغهمند هستن و من نظرشون رو شنیدم، از لزوم گرفتن تصمیمهای سخت برای تغییر ریل ایران میگن. حتی با گذشتن از تجربههای ناموفق گذشته در تلاش برای تغییر مسیر، ارجاع به نظر متخصصان در تصمیمگیری لازم اما ناکافیه. رئیس جمهور به پشتوانهٔ حمایت نخبگان و مردم باید خودش رو سپر مجریان طرحها کنه و از اجرای ایدههایی که مشخصه لازمالاجرا هستن دفاع کنه.
۲. عدالت ضامن پایداری توسعهست و نباید حقوق کسی به هیچ بهانهای و در هیچ کجا پایمال بشه؛ اما این مسئله نباید باعث بیتوجهی به بخشهایی از مردم کشور بشه که وضعیت بهتری دارن، گویی اونها -که میتونن موتور پیشرفت باشن و دست بقیه رو هم بگیرن- حق دیگری رو خوردن. توسعهٔ متوازن با بهرهگیری از تجربههای موفق نقاط پیشرو در بخشهایی که به نسبت عقبتر هستن رقم میخوره. این هم در سطح جغرافیا و هم در مسائلی مانند نگاه به مدارس سمپاد صادقه.
۳. وفاق به معنای پرهیز از تقابلهای بیفایده و همافزایی در مسیر مورد توافق جمعی حتماً لازمهٔ اقدامهای مثبت پایداره، ولی در حد ممکن و عملگرایانه. تلاش برای وفاق یکطرفه با وفاقناپذیران دارای تعارض منافع، میتونه باعث بیعملی و در نتیجه تضعیف وفاق با عدهٔ کثیری از امیدواران بدبین باشه، و برعکس عملگرایی و نتیجههای مثبت، پایهٔ تقویت و گستردگی چتر وفاق و در نتیجه حرکت به سوی موفقیتهای بزرگتره.
۴. مجموع پروتکلهایی که بر یک شخص حقیقی منحصر به فرد در جایگاه شخص حقوقی عالیرتبه تحمیل میشه، میتونه او رو فرسوده کنه، تا حدی که از سویی با محو شدن خود واقعیش مواجه میشه و از سویی با حملههای زمینهسازیشده با تعاریف کاریکاتوری از اون فرد. چقدر میشه این تعادل رو در وضعیت قابل قبولی نگاه داشت؟
در نهایت این بیمها و امیدها، صبح شنیدن خبر پیروزی مسعود پزشکیان من خوشحالی و ترس رو توامان تجربه میکردم. تا امروز هم با وجود بیشتر بودن لحظههای ناامیدیم از عملکردها نسبت به بارقههای امید ایجادشده، پای استدلال اون روزم میایستم که جهل بسیط (میدانم که نمیدانم) از جهل مرکب و آرزواندیشی خطر کمتری داره، هرچند علاقهٔ شخصیم به منش و رفتار شخص دکتر پزشکیان رو هم انکار نمیکنم. در نوشتههای آینده، بعضی از موارد این نوشته رو بیشتر تشریح خواهم کرد.