ویرگول
ورودثبت نام
غرقه
غرقهدر پی فرهیخته زیستن («غرقه»: ادامهٔ راه «پیش‌کسوت»)
غرقه
غرقه
خواندن ۳ دقیقه·۴ ماه پیش

داستان غرقگی

نزدیکی‌های تحویل سال گذشته، متنی نوشتم که منتشر نکردم:

سالی که گذشت، جان‌فرساترین سالی بود که تا این نقطه از زندگی زیسته بودم. شاید تا قبلش ترکیبی از نیمهٔ دوم ۹۸ تا نیمهٔ اول ۹۹ رو سالی پر از تلخی و سختی و فشار می‌دونستم، اما ۴۰۳ رو رسماً با دستاورد ادامهٔ زندگی به پایان بردم. سالی که توی نیمهٔ اولش نقاط رنگی زندگیم سیاه شدن، ولی سعی کردم توی نیمهٔ دومش آروم آروم از تاریکی دربیام و نور رو به هر سختی که شده، هرچند اندک، توی زندگیم نگه دارم.

امسال با تمام وجود درک کردم که توی دنیا به هیچ چیزی نمیشه دل بست و وابسته بود و امید داشت، اما دیدم با وجود ناامیدی کامل و در تاریکی مطلق هم هنوز زندگی تجربهٔ تکرارنشدنی‌ایه که شاید با ادامه ندادنش مشکلی نداشته باشم ولی حیفه از دستش بدم، چون کلی چیز برای تجربه کردن داره.

همیشه زندگی ترکیبی از اوج و فروده؛ برخلاف عادتم اخیراً همه‌ش فرود بوده و تجربه‌هام باعث شده ناامیدتر از اون باشم که به نوشتن و اشتراک‌گذاری عمومی ادامه بدم، اون هم وقتی از تاثیر نداشتنش مطمئنم. من هم میرم که به ابتذال تن بدم و گلیم خودم رو از آب بیرون بکشم، با آرزوی اینکه هنوز آدم‌های قوی‌تری باشن که تسلیم تصمیم‌های به‌ظاهر عاقلانه نشده باشن و جرات مجنون موندن رو داشته باشن تا رویای ساختن دنیایی قشنگ‌تر رو محقق کنن!

تنها اینقدر در سومین سالگرد آغاز غرقه (پیش‌کسوت) نوشتم:

در این دریا هیچکس حاضر نیست تکه‌چوب خود را رها کند تا قایق نجاتی ساخته شود. غرقگی در ژرفای دریا، ترکیبی از خفگی همراه با تجربهٔ تاریک‌ترین تاریکی قابل تصور است.

اما حدود چهار ماه بعد، به نقطه‌ای رسیدم که نوشتم:

غرقه دست از تقلا كشيد. گمان می‌كرد غرقگى سرنوشت اوست و بايد پذيرفت، «دست و پا زدن بی‌فايده است»؛ پس خود را رها كرد و به آب سپرد، اما به جاى غرق شدن، شروع به حركت كرد. اكنون گوشه‌اى از ساحل، به كلام استادى می‌انديشيد كه حين شعرخوانى از نگريستن از ديدگاه پرنده و كرم سخن می‌گفت، گرچه ترديد داشت واژگان را درست شنيده باشد.

«ما چشم عقاب و دل شهباز نداريم (می‌دونيد كه يه worm side seeing هست و يه bird side seeing هست)/ چون مرغ سرا لذت پرواز نداريم»، و چه نعمتی‌ست نگريستن از ديدگاه عقاب، پس از تجربۀ نگاه كرم‌وار!

و چند روز پیش، با اعتراف به اینکه شاید روزهای آغاز این راه روحیهٔ فاخرتری داشتم (و اکنون به ابتذال تن داده باشم)، نوشتم:

حالا که اندک تجربه‌های بیشتری به دست آوردم و واقعاً نسبت به اون موقع پیر شده‌م، بهتر قدر زندگی رو می‌دونم و فعالانه و منفعلانه خودم رو در معرض تجربه‌هاش قرار میدم، چون پی بردم همین تجربه‌هاست که نبودشون آدم رو ملول می‌کنه و وجودشون انگیزهٔ ادامهٔ زندگیه.

الآن دیگه خروجی برام در اولویت نیست و تصمیم گرفتم غرقگی در ناخشنودی رو پشت سر بذارم، به سبک خودم راه حل بسازم و از جریان آبی که غرقه‌ش هستم لذت ببرم.

با وجود همهٔ تلخی‌هایی که تجربه کردم و تا لب پرتگاه رسیدم، عمیقاً خرسندم که الآن اینقدر نسبت به شرایط بیرون و درون خودم پذیرام و به جای غر زدن گذشته‌نگر به دنبال راه حل آینده‌نگر میرم و به امکان‌های اندک چنگ می‌زنم و به دستاورد تبدیلشون می‌کنم. الآن دیگه بازندهٔ پارسال نیستم، بلکه با همون ویژگی‌ها بردهایی به دست آوردم و یاد گرفتم راحت ترک زمین نکنم و در عین حال به زمین بازی خراب هم بیهوده نچسبم. احساسی درونم و شواهدی برونم میگن وقت شروع یک بازی جدی جدیده.

۲
۰
غرقه
غرقه
در پی فرهیخته زیستن («غرقه»: ادامهٔ راه «پیش‌کسوت»)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید