حدود پونزده ماه پیش، دولت چهاردهم آغاز به کار کرد. در نوشتهٔ قبلی از بیم و امیدهایی که در ابتدای راه ناظر به شخص رئیس جمهور داشتم نوشتم، در این متن تمرکزم رو به سمتهای بیشتری گسترش دادم تا از زوایای مختلف به چالش اصلی دولت چهاردهم از نگاه خودم بپردازم.
از پیش از تشکیل دولت، مشخص بود که چالش اصلی دولت ایجاد راه حل عملی رسیدن به اهداف برنامهٔ هفتم توسعهست. رقیب اصلی انتخاباتی که سالها بدون کار اجرایی یا حتی آکادمیک به نوشتن برنامه مشغول بود و در دولتِ بهظاهر همسو هم نمایندگانش به تدریج به سایه رانده شده بودن، محور شعارهای خودش رو «برنامه» قرار داده بود و در مقابل، رئیس جمهور منتخب برنامه رو از پیش تعیینشده میدونست و پاسخها رو به نظر کارشناسان ارجاع میداد.
پس از تشکیل دولت، حکم یک معاونت تازه متناظر با یک سمت قدیمی برای چهرهای نامآشنا و مورد مناقشه صادر شد؛ محمدجواد ظریف به عنوان معاون راهبردی رئیس جمهور منصوب شد و مسئولیت مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری به او سپرده شد تا با ارتباط با نخبگان و اندیشکدهها، محقق شدن اهداف قانونی و تعهدات انتخاباتی رو رصد کنه. سمتی که یک بار به صورت موقت ترک شد و چند ماه بعد به صورت قطعی با معاونت پارلمانی ترکیب شد تا به یک معنا عملاً به پایان خودش برسه.
با توجه به تفاوت منطق و فضای انتخابات با ادارهٔ کشور، از ابتدای تشکیل دولت و شاید پس از اتمام شورای راهبری انتخاب گزینههای وزارت، فعالان انتخاباتی حامی پزشکیان به کار گرفته نشدن تا شاید فضای وفاق خدشه برنداره. از ابتدا سمتی به آذری جهرمی نرسید و طیبنیا هم تنها عنوان مشاور گرفت. در این بین، حضور ظریف برخلاف این پارادایم بود و روزی هم نبود که از حملهها مصون باشه، تا زمانی که او هم مجبور به ترک دولت شد. در همون روزها همتی به عنوان وزیر اقتصاد و دارایی هم استیضاح و عزل شد تا زمزمهٔ شکست پروژهٔ وفاق بلندتر بشه. معاون امور مجلس هم بعدتر به دلایل دیگری برکنار شد. هنوز هم استیضاح و برکناری تعدادی از وزیران محتمل به نظر میرسه.
اگر بخوام نظر شخصی خودم رو بگم، به عنوان فردی که از چالشهای بیهودهٔ شخصی فراریه و انجام کار رو ارجح بر انجامدهندهش میدونه، از تغییر وزیر اقتصاد ناراضی نبودم، تغییر معاون پارلمانی رو به نفع دولت میپنداشتم و اصرار به حضور ظریف رو با این همه حاشیهٔ برجامپایه از ابتدا درک نمیکردم. شاید اگر معاون اجرایی قویتری هم انتخاب میشد استقبال میکردم و یکی از بیشترین نارضایتیهام از معاون اولی بود که پیشتر در مجلسی که به عنوان منتخب نخست پایتخت راه یافته بود، با سکوت و بیعملی بیکفایتیش رو نشون داده بود.
اما اخیراً که گفتوگوی محمد فاضلی و محمدجواد ظریف رو میشنیدم، به ارزش حضور یک فرد واقعبین و عملگرا در اون مجموعه پی بردم. با وجود ویژگی زبان سرخ که سبب تشدید حملهها به این شخص شده و میشه، وقتی پای صحبتهاش به عنوان یک متفکر و نظریهپرداز میشینیم، هم قدرت روایتگریش خیرهکنندهست و هم نگاه آیندهنگرانهش چیزیه که نیاز امروز ما برای عبور از چالشهای گذشتهست. به صورت کاریکاتوری، قسمتهای گفتوگو با مصطفی مهرآیین و محمدجواد ظریف در پادکست دغدغهٔ ایران پشت سر هم قرار گرفته بود و میشد دید چطور یک دیپلمات به جای راهبردهای باخت-برد، مسیرهای برد-برد طراحی میکنه.
اگه راهبرد/استراتژی رو فرآیند حل مسئله ببینیم، اولین گام در هر مدل حل مسئله، تعریف مسئلهست. به گمان من چالشی که گفتمان وفاق ایجاد کرده، شفاف نپرداختن به ابعاد مسئلهها به نیت حفظ وفاق و پرهیز از دعواست. به قول سعید جلیلی تشخیص غلط منجر به تجویز غلط میشه، اما تجویز پیش از تشخیص قطعی هم کاریه که زیاد توی دنیای پزشکی انجام میشه و به نظر میرسه بیشتر تصمیمها توی ادوار حداقل دولتهایی که من دیدم از همین جنس بوده، شاید چون همیشه در شرایط حساس کنونی هستیم.
حالا چه راههای جایگزینی وجود داره؟ یک راه از جنس تصمیمگیری دیکتاتورمآبانهست، یعنی راه حل از بالا و سلیقهای تدوین و اجرا میشه، با معترضان هم برخورد میشه. یک راه ارجاع رایزنیها به پشت پردهست تا زمانی که ذینفعان قدرتمند کنار بیان و راه حلی به مرحلهٔ اجرا برسه. یک راه توجه نکردن به عواقب و پشت کردن به نظر ذینفعان دارای تعارض منافع به امید اقبال عمومیه. اما تجربه نشون داده هیچکدوم از این راهها نتیجهٔ پایداری به همراه نداره. راهی که من به نتیجهش امید دارم، شفافیت مسئله از ابعاد مختلف و نشون دادن اینه که یک راه حل چطور میتونه با انواع نگاهها رضایتبخش باشه.
نمیدونم الآن محسن اسماعیلی، مجتهدی که کت و شلوار میپوشه، چطور زمانش رو بین مرکز بررسیهای استراتژیک و مجلس تقسیم میکنه؛ اما اگر هنوز دستور کار زمان حکم نخستین معاون راهبردی رئیس جمهور روی میزه، نباید هیچ دلیلی از گرههای گذشته تا کمبودهای حال و ترس از آینده مانع تصمیمسازی و اقدام عملی بشه. هر جا که نیاز به سیاستگذاری (PolicyMaking) بود، میشه از توصیههای سیاستی در قالب خلاصه سیاستی (ترجمان دانش، مطالعهٔ پژوهشی ثالثیه) استفاده کرد. این دقیقاً همون وعدهٔ تصمیمگیری مبتنی بر شواهد متناسب با شرایط داخلی براساس نظر نخبگانه که وعده داده شده بود.
البته در نهایت، هر چقدر که یک مسئول نیتهای خیری داشته باشه و هزینهٔ شخصی هم بده (که من از شخصیت مسعود پزشکیان دور نمیبینم)، حتی اگر سیاستهای خوبی هم تدوین بشه و آدمهای سالمی سر کار باشن که از فساد دورن، نیاز به مسئولان بااعتبار و جراتمندی هست که از اتوریتهٔ خودشون برای پیشبرد کارها بهره ببرن و فرصت بسازن؛ با مدیرانی که برای خودشون از قانونها محدودیت میسازن، ترس از دست دادن سمتشون رو دارن و بین همکارانشون در بدنهٔ سازمانها از اعتبار کافی برخوردار نیستن، تصمیمسازی و اجرای موفق طرحها رویایی بیش نیست.