روزهای معمول من در کنار آب سپری میشه. همیشه آماده برای آموزش، چک کردن دقیق تجهیزات، و لبخند زدن به هنرجوهای جدیدی که برای اولین بار غواصی را تجربه میکنند. اینجا دنیای من است؛ آشنا، کنترلشده، و مملو از سکوت. در این محیط، انتظار هر اتفاقی را دارم !!! چون اینجا جهانی دیگر است.
مثل غواصی امروز. زیر امواج خلیج فارس، در عمق ۱۰ متری، شاگرد تازهکارم، علی، سیگنال “مشکل” را فرستاد. اما این یک مشکل فنی نبود؛ نه کمبود هوا، نه درد گوش، بلکه یک حالت وحشت ناگهانی که او را کاملاً فریز کرده بود. سکوتی که با چشمانش در زیر آب فریاد میزد، با چشمان گرد!!! ( من همیشه از چشمان اونها میفهمم اوضاع چگونه است) و این نشان از یک درگیری درونی داشت. آرامش عادی من به هم ریخت.
غریزه مربی بودن فوراً فعال شد. سریعاً به سمت او رفتم. اولین وظیفه، بازگرداندن آرامش بود. تکنیک تمرکز بر تنفس را با حرکات دست نشان دادم: به من نگاه کن و آهسته نفس بکش. اما او در آن لحظه قفل شده بود و انگار نمیتوانست همکاری کند و چیزی از سیگنال دست من متوجه نمیشد!!! چی کار باید میکردم!!؟
او هنوز کاملاً آرام نبود و من میدانستم که در این حالت، خطر بالا آمدن ناگهانی (که میتواند به آمبولی ریوی منجر شود) بسیار جدی است. وقت برای آموزش تکنیکهای ذهنی طولانی نبود. من باید بلافاصله تصمیم میگرفتم. تصمیمم این بود که یک قدم فراتر بروم و از تکنیک “صعود اضطراری” استفاده کنم.
با نهایت احتیاط، بازوی او را گرفتم و بهش سیگنال دادم که به سمت بالا حرکت کنیم. سپس، با فشاری ملایم اما قاطع، شروع به بالا آمدن بسیار آهسته کردم، در حالی که در زمان بالا اومدن بهش نشان میدادم که به ریتم تنفسی من نگاه بکنه. این یک ریسک بزرگ بود؛ و او همچنان تند نفس میکشید ولی ریسکی که تنها برای جلوگیری از یک فاجعه بزرگتر—پانیک —انجام میشد. علی با نگاه کردن به من و نزدیک شدن به سطح آب کمی ریتم تنفسی خودش رو آرام تر کرد.

بالاخره به سطح رسیدیم. هوای تازه و نور خورشید. علی برای چند ثانیه شوکه بود، اما با اولین نفس عمیق واقعی، لبخندی زد که ارزش تمام آن ثانیههای سنگین را داشت. او کنترل را دوباره به دست گرفته بود.
غواصی فقط زیباییهای مرجانی و تجهیزات پیشرفته نیست. داستان واقعی: مدیریت ترسهای ناشناخته است. علی امروز یاد گرفت که در اوج استرس، آرامش بزرگترین تجهیزات است. و من به عنوان مربی، درسی تازه در مورد اعتماد و اقدام قاطع آموختم. درسی که دنیای ما را، هم در زیر آب و هم بیرون از آن، کمی امنتر ساخت.