برنامه ریزی وظایف پروژه ای و استمراری

چند پست قبل در مورد اهمیت برنامه ریزی و عمل به اون صحبت کردم و اینکه من از دوران نوجوانی عاشق برنامه ریزی بودم ولی به برنامه هام عمل نمی کردم!

از اونجاییی که الان بیشتر از هر وقت دیگه احساس می کنم باید برای خوشحالی خودم با برنامه ریزی اصولی کنترل زندگیم رو در دست بگیرم و از گرفتار شدن در منجلاب روزمرگی و بی حاصلی خودم رو نجات بدم، تصمیم گرفتم هر هفته، روز شنبه یک مطلب در درخصوص افزایش بهره وری و اصول برنامه ریزی در زندگی روزمره بنویسم.



همه ما توی زندگی اهداف کوچیک و بزرگی داریم که برای رسیدن به اونها باید وظایف ریز و درشت زیادی رو انجام بدیم. برای اینکه بتونیم این وظایف رو به بهترین شکل در برنامه ریزی خودمون جا بدیم باید اونها رو از نظر محتوایی خوب تحلیل کنیم.

به نظر من هر کاری که باید انجام بشه (که شما می تونید بهش بگید هدف یا وظیفه یا هر اسم دیگه ای) دو بعد داره. پروژه ای و استمراری.

بعد پروژه ای یعنی اینکه اون کار یه شروع و پایان مشخصی داره و شما باید با جمع آوری منابع مشخص مثل زمان، اطلاعات، پول و... همت کنید و یک بار برای همیشه قال قضیه رو بکنید!

کارهای استمراری برعکس هستن. یعنی اون مقصدی که باید بهش برسید اینقدر ها هم پر رنگ نیست. بیشتر تلاش مستمر و انجام هر روزه یک کار اهمیت داره. مثل قطره های آب که به طور مستمر به صخره ای می خورن و اونو سوراخ می کنن.

استمراری بودن و پروژه ای بودن دو سر یک طیف هستن. یعنی همه کارها هم می تونن پروژه ای باشن و هم استمراری ولی یک وجه غالب هست. ما باید بدونیم وجه غالب برای ما چی هست و چطور باید براش برنامه ریزی کنیم.

مثلا مطالعه. اگه به صورت پروژه ای بهش نگاه کنیم، مثل خوندن یک کتاب در عرض یک هفته است. حالا شما می تونین یه روز وقت بذارید از صبح تا شب کتاب رو بخونید یا اینکه در طول هفته تقسیمش کنید. مهم فقط اینه که کتاب رو در یک هفته خونده باشید. اگه به صورت استمراری بهش نگاه کنیم، میشه مثلا روزی نیم ساعت مطالعه. حالا مهم نیست که شما با این روزی نیم ساعت مطالعه کتابتون رو کی تموم می کنید.

در برنامه ریزی، باید کارهایی که وجه غالبشون پروژه ای هست رو از کارهایی که وجه غالب استمراری دارن از هم جدا کنیم. خیلی مهمه که در فاز برنامه ریزی گرفتار کمال طلبی و در فاز عمل گرفتار تنبلی و حواس پرتی نشیم.

برای اقدام درخصوص کارهای پروژه ای، باید حواسمون باشه که پروژه کوچیک و عملیاتی باشه، حتی ممکنه این پروژه کوچیک بخشی از یک پروژه خیلی بزرگتر باشه.

در مورد کارهای استمراری، برای اینکه دچار فرسایش نشیم، می تونیم برای خودمون چالش های کوچیک تعریف کنیم. مثلا چالش 5 روز خوندن روزی 10 صفحه کتاب. بعد از موفقیت در این چالش، می تونیم چالش های بعدی رو سخت تر و طولانی تر کنیم و حتی در مقاطعی به خودمون هم جایزه بدیم یا اینکه حتی مدتی چالش رو رها کرده و استراحت کنیم. این روش خیلی بهتر از اینه که تصمیم بگیریم مثلا تا آخر عمرمون روزی 50 صفحه کتاب بخونیم!