ده سال پیش در چنین روزی...

این روزها چالش انتشار عکس ده سال قبل در اینستاگرام به راه افتاده و انصافا حرکت جالبی هم هست. برای همین من دوست دارم در مورد خودم در ده سال قبل اینجا بنویسم.

ده سال پیش، زمستان سال 87، زمانی که فقط بیست و پنج سال سن داشتم، به شدت مشغول مطالعه برای کنکور کارشناسی ارشد بودم. اون روزها قبول شدن در این آزمون، علی الخصوص در رشته های پرطرفدار خیلی سخت بود و من که در یک حرکت شجاعانه! رشته ام رو تغییر داده بودم و تجربه دو سال قبول نشدن رو داشتم و ذخایر اعتماد به نفسم هم داشت ته می کشید، خیلی افسرده و نا امید شده بودم. از طرف دیگه، از دوستان معدود و صمیمی ام هم فاصله گرفته بودم و همین به تنهایی و غم من بیشتر دامن می زد. دو تا کار پاره وقت نصفه و نیمه داشتم که خیلی روی اونها حساب نمی کردم و در آزمون استخدامی جایی هم که دوست نداشتم قبول شده بودم و می بایست علی رغم میلم و برای بیکار نبودن، اون کار رو شروع می کردم (عجب زمستان نا امید کننده ای داشتم واقعا!)

اون روزها ذهن من به شدت خطی برنامه ریزی شده بود. فکر می کردم تنها راه سعادت و خوشبختی من قبول شدن در کارشناسی ارشد رشته دلخواهم و بعد هم پیدا کردن یک کار ثابت و مرتبط با رشته تحصیلی امه. اصلا فکر نمی کردم ممکنه راه های دیگه ای هم برای خوشحال بودن در زندگی وجود داشته باشه. مثلا مهاجرت برای ادامه تحصیل، پیدا کردن دوست های خوب، سفر های تفریحی با دوستان، پر کردن وقت با باشگاه و کلاس های هنری و کتاب، کسب تجربه در یک کار غیر مرتبط ولی غنی و ... نمیدونم چرا توی اون سالها من و تقریبا همه دوستانم فکر می کردیم زندگی مثل یک مسابقه دو ماراتن هست و باید به مقصد برسیم تا برنده باشیم. نمی دونم چرا بلد نبودیم فقط باشیم، از روزهای جوونیمون لذت ببریم و برای خودمون خاطرات خوش بسازیم.

من در عرض چند سال افتادم در مسیری که اون روزها تصور می کردم تنها راه خوشبختی و سعادتمه. و دقیقا همون موقع بود که فهمیدم ده ها راه دیگه وجود داشته که من میتونستم باهاشون خوشحال و راضی باشم. اما موقعی که خودم رو توی اتاق حبس کرده بودم و برای کنکور می خوندم اصلا بهشون توجه نمی کردم.

الان از اینکه هدفی داشتم و براش تلاش کردم و بهش رسیدم خوشحالم. اما فکر می کنم خیلی وقتها هم زندگی رو زیادی سخت گرفتم و بی جهت، خودم رو از لذت هایی که می تونستم ببرم محروم کردم.

راستی ده سال دیگه، در مورد این روزهای خودم چی خواهم نوشت؟