دوباره حرکت!

تقریبا یک ماهه که اینجا چیزی ننوشتم. در این مدت کاملا چرخ بهبود مستمر زندگی من پنچر شده بود و من چیزی برای نوشتن نداشتم جز روزمرگی.

در چنین مواقعی، همه برنامه ریزی هام رو ول می کنم فقط به کارهای روتین زندگی می رسم. اصلا دوست ندارم به لیست اهدافم نگاه کنم و سعی کنم حتی شده برای یک قدم بهشون نزدیک بشم. حتی انگار از یادآوریشون فرار می کنم. معمولا وقتی یک اتفاق ریتم معمول زندگی من رو بهم می زنه، مثل یک قطار از ریل زندگی خارج می شم و کمی طول می کشه تا به وضعیت قبل برگردم!

ولی با این وجود خوشحالم. کاری کردم که وزنش از همه کارهای نکرده ام در این مدت بیشتر بوده. من تونستم یک مشکلی که برای پدر و مادرم پیش اومده بود رو به بهترین شکل حل کنم و قلبشون رو شاد کنم و این از همه چیز برای من مهم تر و با ارزش تره.

می خوام برگردم. مثل قطار از ریل خارج شده ای که باز به مسیر خودش برمیگرده. امیدوارم که بتونم چرخه بهبود مستمر رو در زندگیم بچرخونم و اینجا ازش بنویسم.