پسرفت مستمر!

اگه چندین سال پیش از من می پرسیدند که دوست داری زندگیت در آینده چه شکلی باشه، می گفتم دوست دارم در رشته تحصیلی مورد علاقه ام در یک دانشگاه دولتی درس بخونم و بعدش یه کار مطمئن و خوب و مرتبط با رشته ام پیدا کنم و ازدواج کنم و مادر بشم و زندگیم رو در همین شهر و در کنار کسانی که دوستشون دارم با آرامش سپری کنم...

به موازات من، بودند دوستانی که می خواستند بروند. حالا هر جوری که شده، از طریق ادامه تحصیل، یا ازدواج یا کار. من همیشه فکر می کردم آخه برای چی باید همه چیز و همه کس رو رها کنیم و بریم یه گوشه دنیا، توی غربت و تنهایی زندگی کنیم؟ حتی از تصورش هم دلم می گرفت. می گفتم، چقدر خوبه که همین جا موفق باشیم و بتونیم هر چند وقت یک بار بریم یه کشوری رو ببینیم اما بعدش برگردیم همین جا، کشور خودمون، شهر خودمون و خونه خودمون.

رفتنی ها رفتند و موندنی ها مثل من موندند. من تقریبا به همه مواردی که چند خط بالاتر نوشتم رسیدم. رسیدنی که به راحتی هم حاصل نشده و برای اون کلی زحمت کشیدم، به قیمت روزهای اوج جوانی در دهه سوم زندگیم. پس باید الان خوشحال و راضی باشم اما...

وقتی می بینم هیچ وقت نتیجه زحماتم رو نمی گیرم، وقتی رابطه ها در کار مهمتر از کیفیت نتیجه ارائه شده است، وقتی همه چیز به کارشناسی نشده ترین (شما بخوانید هردمبیل ترین) راه ممکن انجام می شه، و از همه مهمتر شیب افزایش در آمد ما کند تر و شیب سقوط ارزش پول ملی روز به روز تند تر می شه و هر از گاهی هم با یک شوک اقتصادی ارزش اندوخته هامون به نصف و حتی یک سوم می رسه، وقتی که مطمئن نیستم یک سال دیگه یا حتی چند ماه دیگه کیفیت زندگیم چه جوری خواهد بود، حسابی نا امید و دلسرد می شم.

توی این شرایط، داغ بزرگتر اون زمانی روی دلت می مونه که به لطف اینستاگرام، هر روز عکس های شاد و خوشحال رفتگان به آنسوی آب ها رو می بینی که خرامان و با لباس های رنگی ، در سواحل فلان اقیانوس یا در جنگل های بهمان دارند قدم می زنند و کپشن می نویسند که چقدر خوشحالیم که رفتیم. حتی به کپشن هم احتیاجی نیست، از اطمینان نگاهشان در عکس ها می شه فهمید که با وجود تحمل سختی های غربت، نتیجه زحماتشون رو گرفتند و با تقریب خوبی می تونند آینده شون رو پیشبینی کنند ولی ما هر چقدر هم می دویم عقب تر و عقب تر میفتیم. حکایت اونها و حکایت ما، نقل بهبود مستمر و پسرفت مستمر است!

3 مرداد 1397