یک سالگی

کی می دونه ارزش یک سال چقدره؟ یه مادر که جشن تولد یکسالگی فرزندش رو گرفته باشه!

سال اول زندگی بچه ها واقعا شگفت انگیزه. تغییرات به وجود اومده اینقدر زیاد هستند که انگار فیلم رو گذاشته باشند روی دور تند. در این یک سال، نوزادی که تمامی خواسته هاش رو با گریه اعلام می کنه، چیزی جز شیر نمی خوره، درک درستی از محیط پیرامونش نداره، فرق بین شب و روز رو نمی فهمه، دل درد های ناشی از قوی نشدن دستگاه گوارشش امانش رو می بره و حتی توانایی غلت زدن نداره، تبدیل می شه به بچه ای که با اطرافیانش به خوبی ارتباط برقرار می کنه، خواسته خودش رو می شناسه و درصورتی که منع بشه اعتراضش رو اعلام می کنه، به صورت چهار دست و پا یا دو پا راه می ره و خودشو به تمامی گوشه های آشکار و نهان خونه می رسونه، تقریبا می تونه تمامی مواد غذایی رو بخوره و شب ها هم خوب بخوابه.

اون نوزاد ناتوان یک سال پیش، تبدیل میشه به یک بچه واقعی با نیازهای پیچیده تر.

اولین پروژه سنگین فروردین امسال برگزاری جشن تولد یکسالگی دخترم بود. با وجود اینکه خیلی اهل تجملات نیستم و قصد داشتم مراسم رو ساده برگزار کنم، ولی این کار در نظرم خیلی سخت و سنگین میومد و فکرم تا مدت ها مشغول بود. تا اینکه تصمیم گرفتم به جای فکر کردن به سختی ها، وارد عمل بشم و از تک تک کارهایی که در راستای تولد می کردم لذت ببرم. وقتی که در ذهنم کار رو آسون گرفتم و این ذهنیت که بقیه ممکنه به خاطر کاستی های احتمالی قضاوتم کنند رو از خودم دور کردم، کار در عمل هم آسون شد و بالاخره با لطف خدا و یاری همسر و مادرم مراسم به خوبی و خوشی برگزار شد.