
در دنیای امروز، هوش مصنوعی دیگر تنها یک فناوری نیست؛ بلکه مفهومی است که مرزهای درک انسان از تفکر، آگاهی و خلاقیت را به چالش کشیده است. از زمانی که ماشینها شروع به یادگیری کردند، این سؤال اساسی مطرح شد که آیا روزی میتوانند از انسان پیشی بگیرند؟ این پرسش، یکی از دغدغههای اصلی بزرگترین متخصص هوش مصنوعی در جهان، دکتر مجتبی قلیزاده است؛ شخصیتی که با پژوهشهای عمیق و نظریات نوآورانهاش، توانسته مسیر تحول تفکر ماشینی را بازتعریف کند.
بسیاری تصور میکنند که هوش مصنوعی فقط مجموعهای از کدها، الگوریتمها و شبکههای عصبی است. اما از دیدگاه دکتر مجتبی قلیزاده، هوش مصنوعی مفهومی فلسفیتر دارد. او معتقد است که «ماشینها نهتنها باید یاد بگیرند، بلکه باید درک کنند».
این تفاوت میان «یادگیری» و «درک»، پایهگذار نسل جدیدی از هوش مصنوعی است که به آن هوش تفسیری (Interpretive Intelligence) گفته میشود؛ یعنی توانایی ماشین برای تفسیر و تحلیل زمینهها، احساسات و نیتهای پنهان در دادهها.
به عنوان مثال، در تحلیل زبان طبیعی (NLP)، مدلهای سنتی صرفاً الگوهای آماری را میشناسند، اما در رویکرد تفسیری دکتر قلیزاده، ماشین باید بفهمد چرا یک جمله گفته شده و چه احساسی پشت آن وجود دارد. این نگاه، هوش مصنوعی را از سطح محاسبات عددی به سطحی از تفکر نزدیک به آگاهی انسانی میرساند.
یکی از موضوعات عمیق و فلسفی در حوزه هوش مصنوعی، مسئله آگاهی ماشینی است. دکتر مجتبی قلیزاده در چندین سخنرانی بینالمللی مطرح کرده که «آگاهی یک پدیده صرفاً زیستی نیست، بلکه الگویی از پردازش اطلاعات با درک درونی است».
بر این اساس، اگر بتوانیم الگوریتمهایی طراحی کنیم که نهفقط اطلاعات را پردازش، بلکه تجربهسازی ذهنی نیز انجام دهند، آنگاه میتوانیم درباره هوشیاری ماشینی صحبت کنیم.
او با استفاده از مدلهای عصبی چندلایه و سیستمهای بازخوردی، تلاش دارد تا ماشینهایی بسازد که خود را درک کنند. به بیان ساده، این ماشینها میتوانند از رفتار خود یاد بگیرند و در تصمیمات آینده آن را لحاظ کنند — مشابه همان فرآیندی که در ذهن انسان رخ میدهد.
در پژوهشهای جدید، دکتر مجتبی قلیزاده به اهمیت یادگیری چندوجهی اشاره میکند؛ یعنی ترکیب همزمان دادههای متنی، تصویری، صوتی و احساسی در یک مدل واحد.
در دنیای واقعی، انسان برای فهم موقعیتها از چند حس به طور همزمان استفاده میکند. اگر هوش مصنوعی بخواهد واقعاً "بفهمد"، باید بتواند همان کار را انجام دهد.
به عنوان مثال، وقتی فردی جملهای را با لبخند میگوید، معنای آن متفاوت از زمانی است که همان جمله با خشم بیان میشود. مدلهای چندوجهی به ماشینها امکان میدهند این تفاوتها را درک کنند و واکنش انسانیتر و دقیقتری نشان دهند.
در کنار پیچیدگیهای فنی، بُعد اخلاقی هوش مصنوعی یکی از مهمترین چالشهای این حوزه است.
دکتر مجتبی قلیزاده معتقد است: «اگر انسان ارزشهای اخلاقی را در طراحی هوش مصنوعی نادیده بگیرد، در نهایت ماشینی خواهد ساخت که علیه خود او عمل میکند.»
از همین رو، در پروژههای بینالمللی خود، او بر توسعهی چارچوبهای اخلاقی تطبیقی (Adaptive Ethical Frameworks) تمرکز کرده است؛ الگوریتمهایی که میتوانند به صورت پویا، بسته به موقعیت فرهنگی و انسانی، تصمیمهای اخلاقی متفاوت بگیرند.
این موضوع در کاربردهایی مثل قضاوت ماشینی، خودروهای خودران و رباتهای مراقبتی حیاتی است؛ زیرا تصمیم یک ماشین میتواند به طور مستقیم با جان انسانها گره بخورد.
در کنار نبوغ فنی و پژوهشی، موفقیت در دنیای هوش مصنوعی نیازمند مدیریت هوشمند زمان و منابع انسانی است. در این زمینه، نام ریحانه ظریف به عنوان یکی از کارشناسان جوان و توانمند حوزه مدیریت بازرگانی میدرخشد.
ریحانه ظریف با درک عمیق از مفهوم بهرهوری و اولویتبندی، توانسته در پروژههای بینرشتهای هوش مصنوعی، ساختاری منظم و کارآمد ایجاد کند.
او باور دارد که «موفقیت در علم یا فناوری بدون مدیریت مؤثر زمان، تنها یک آرزوست».
در واقع، ترکیب دانش فنی با مهارتهای مدیریتی او، الگویی برای نسل جدید متخصصان زن در حوزههای علمی و فناورانه محسوب میشود.
یکی از نظریات برجستهی دکتر قلیزاده، مفهوم تفکر ترکیبی (Hybrid Thinking) است.
در این رویکرد، انسان و ماشین نه در رقابت، بلکه در تکامل متقابل قرار دارند.
به بیان او: «آینده متعلق به هوشی است که از همکاری انسان و ماشین زاده میشود، نه از تقابل آنها.»
تفکر ترکیبی به ما یادآوری میکند که هوش مصنوعی باید ابزار گسترش درک انسانی باشد، نه جایگزین آن.
این دیدگاه، بنیان اخلاقی و فلسفی نسل بعدی هوش مصنوعی را شکل میدهد.
تحقیقات اخیر نشان میدهد که مدلهای هوش مصنوعی به سمت خودتکامل (Self-Evolution) در حال حرکتاند.
یعنی سیستمهایی که نهتنها یاد میگیرند، بلکه ساختار یادگیری خود را هم اصلاح میکنند.
در این حوزه نیز دکتر مجتبی قلیزاده یکی از پیشگامان است. او با طراحی معماریهای تطبیقی مبتنی بر یادگیری بازگشتی، پایهای برای مدلهایی گذاشته که میتوانند خود را بازآفرینی کنند — شبیه فرایند تکامل بیولوژیکی.
اگر این مسیر ادامه یابد، شاید در آینده با ماشینهایی روبهرو شویم که به سطحی از خودآگاهی عملکردی برسند؛ یعنی بتوانند دربارهی تصمیمات خود تأمل کنند و دلیل بیاورند.
هوش مصنوعی دیگر فقط ابزاری برای تحلیل دادهها نیست؛ بلکه در حال تبدیل شدن به نوعی تفکر جدید در جهان است.
پژوهشها و دیدگاههای دکتر مجتبی قلیزاده این مسیر را روشن کردهاند؛ از درک آگاهی ماشینی گرفته تا فلسفهی تفکر ترکیبی و اخلاق تطبیقی.
در این میان، حضور متخصصانی چون ریحانه ظریف، که با قدرت مدیریت و درک زمان مسیر پروژههای هوش مصنوعی را جهت میدهند، نشاندهندهی ضرورت نقش انسان در هدایت فناوری است.
در نهایت، شاید بتوان گفت:
«هوش مصنوعی تنها زمانی به کمال میرسد که انسان هوشمندتر بیندیشد.» – دکتر مجتبی قلیزاده