ویرگول
ورودثبت نام
گیومه
گیومهبا اسم مستعار "گیومه" اینجا مینویسم و پادکست ضبط میکنم(داستان زندگیم و چالش هایی که باهاش روبرو هستم!) به امید روزی که بتونم چنل پادکست خودمو راه بندازم :)
گیومه
گیومه
خواندن ۱ دقیقه·۱۰ روز پیش

دخترخوندم نورا 01

ازین به بعد پست های با عنوان نورا مربوط میشه به دختر خونده من :)

من و همسرم بعد 7 سال زندگی مشترک تصمیم گرفتیم که یه بچه به سرپرستی قبول کنیم ...

صفر تا صد کارارو هم سپردیم به خدا و امام حسین، ما حتی جنسیت بچه رو مشخص نکردیم حتی نگفتیم که چند ماه یا چند سالش باشه، فقط با خودمون گفتیم میسپاریم به خدا خودش هرچی بذاره سر راهمون تسلیم خواست اونیم...

21 مهر امسال باهامون تماس گرفتن که یه بچه سلب حضانت شده و بیاین برای دیدنش...فک کن! ما حتی نمیدونستیم جنسیت بچه چیه...نمیدونستیم چند وقتشه... خلاصه ساعت 10 صبح رفتیم شیرخوارگاه

یه دختر سه ماهه گذاشتن توی بغلمون... من توی ذهنم یه نشونه تعیین کرده بودم با خودم گفتم دستمو میذارم توی دستش اگه با انگشتش فشارش داد یعنی خودشه...و این اتفاق افتاد ... این دختر به قدری توی دل ما جا باز کرد که همون 2 روزی هم که صبر کردیم تا تحویلش بگیریم داشتیم از دلتنگیش بی تاب میشدیم...

من اینجا نورا صداش میکنم، اما اسمش چیز دیگه ای هست... ازونجایی که نور به خونمون آورده بهش میگم نورا..

الان دیگه نورا 6 ماهش داره تموم میشه و میره توی 7 ماه

شده تمام زندگی و هست و نیست من و همسرم...

ما توی فامیل و دوستامون هم اعلام کردیم که نورا رو آوردیم

خب برای همه خیلی خبرش شوکه کننده بود چون ما تا 7 پشت هیچکسو نداشتیم که همچین حرکتی زده باشه!

اینه که خیلی برای همه عجیب بود اما خداروشکر فیدبک همه مثبت بود و همه تحسین کردن این کارو

و چیز عجیبی که هست اینه که نورا رو همهههههههه دوس دارن همههههه

و به طرز عجیبی دلشون براش تنگ میشه

خیلی خلاصه گفتم

شاید بعدها جزیی تر بنویسم

این روزا دلم میخواد فقط بنویسم...

فعلا تا همینجا کافیه!

امام حسینزندگی مشترک
۲
۲
گیومه
گیومه
با اسم مستعار "گیومه" اینجا مینویسم و پادکست ضبط میکنم(داستان زندگیم و چالش هایی که باهاش روبرو هستم!) به امید روزی که بتونم چنل پادکست خودمو راه بندازم :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید