ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابیمتولد ۱۳۴۶رشت /
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
خواندن ۱ دقیقه·۴ ماه پیش

«بی‌صدا چون می‌رود؛ غزلی در سایه‌های غربت و انسان»

غزل «بی‌صدا چون می‌رود» اثری چندلایه، اجتماعی و عاطفی‌ست که با زبانی شاعرانه، از غربت، فراموشی، عشقِ بی‌تفاهم و تنهایی انسان در جامعه‌ی مدرن سخن می‌گوید. این شعر با همراهی «تک‌همسُرا»یی تأثیرگذار، تجربه‌ای ناب از شعر معاصر فارسی را به مخاطب هدیه می‌دهد. مناسب برای علاقه‌مندان به شعر اجتماعی و فلسفی.محمدرضاگلی احمدگورابی

«بی‌صدا چون می‌رود؛ غزلی در سایه‌های غربت و انسان» محمدرضا گلی احمدگورابی
«بی‌صدا چون می‌رود؛ غزلی در سایه‌های غربت و انسان» محمدرضا گلی احمدگورابی

یاد غربت از دلِ من بی‌صدا چون می رود

خاطراتِ خسته‌ام از یاد مردم می‌رود

هرچه بود از روشنی، در سایه‌ها پنهان شد و

ماه هم از آسمان چون خوشه گندم می‌رود

راهِ من تاریک و بی‌پایان و شب در چشمِ من

همچو روحی گمشده در خیل مردم می رود

عشق، چون برگی رها در دستِ طوفان‌ غزل

از دلِ من تا دلِ او بی تفاهم می‌رود

من به تنهایی اسیرِ خویش خواهم بود او

باز هم با خنده‌ای چون نیش کژدُم می‌رود

«تک‌همسُرا»

در سکوتِ خسته‌ی شب، چشمِ من بیدار بود

ماه با اندوهِ پنهان، تا سحر بیکار بود

تعریف«تک‌همسُرا»

یک قطعه‌ ی کوتاه، مستقل، اما هم‌نوا با یک شعر یا اثر اصلی.مثل یک بند، یک تصویر، یا یک جمله‌ی شاعرانه که با شعر اصلی هم‌حس است، ولی خودش هم می‌تواند به‌تنهایی بدرخشد.

شعر معاصرغربت
۴
۰
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
متولد ۱۳۴۶رشت /
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید