ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابیمتولد ۱۳۴۶رشت /
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

دعا کن نشکنم؛ غزل عاشقانه و فلسفی از زندان دل

شعری عمیق و پر از تصویرهای عاشقانه و فلسفی؛ روایت بی‌پناهی، امید و مقاومت در برابر طوفان روزگار. این غزل با زبان استعاره و موسیقی درونی، از زندان سکوت تا روشنایی عشق را به تصویر می‌کشد و مخاطب را به سفری درونی و پرشور می‌برد.محمدرضا گلی احمدگورابی

محمدرضا گلی احمدگورابی ،دعا کن نشکنم؛ غزل عاشقانه و فلسفی از زندان دل
محمدرضا گلی احمدگورابی ،دعا کن نشکنم؛ غزل عاشقانه و فلسفی از زندان دل

بی‌پناه و خسته از زندان، دعا کن نشکنم

چون درختی خشک در طوفان، دعا کن نشکنم

هر نفس باری به دوشم می‌نهد این روزگار

سنگدل، بی‌رحم و بی‌پایان، دعا کن نشکنم

خنده‌ها در سینه‌ام پژمرده چون برگ خزان

در دل شب‌های بی‌پایان، دعا کن نشکنم

هرچه کردم عشق را پنهان، به زخم حسرتش

می‌زند بر جان من پیکان، دعا کن نشکنم

دست تقدیر است و زنجیری به پایم بسته سخت

بی‌امان، بی‌وقفه و بی‌جان، دعا کن نشکنم

چشم‌هایم خسته از دیدار دیوار سکوت

بی‌صدا، بی‌نور و بی‌پایان، دعا کن نشکنم

هرچه فریاد است در من، در گلو خاموش شد

بی‌صدا، بی‌حرف در زندان ، دعا کن نشکنم

عاشقم جانا جهان با خنده‌ می گوید که من:

بی‌امان، بی‌رحم و بی‌وجدان، دعا کن نشکنم

آخرین امید من، تنها تو هستی جان جان

در دل این شام پنهان، پس دعا کن نشکنم

دعا
۵
۰
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
متولد ۱۳۴۶رشت /
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید