غزلی عاشقانه و پرشکوه درباره وصال، شادی و شکوفایی دل؛ شعری که از گذر رنج و تباهی تا رسیدن به افتخار و حضور یار روایت میکند. مناسب برای دوستداران شعر کلاسیک فارسی، عاشقانههای فلسفی و ادبیات عاطفی.محمدرضا گلی احمدگورابی

گشوده شد در شادی، به کوی یار رسیدم
به هر طلوع دلانگیز، به روزگار رسیدم
شکست مرز تباهی، گذشت فصل غم و درد
به بزم خنده و شادی، به لالهزار رسیدم
تو ماه روشن شبها، من آسمان تو هستم
به هر مدار که چرخید، به اعتبار رسیدم
به رودخانهی لبخند، روانه شد دل خسته
که در ترانهی وصلت، به جویبار رسیدم
تو آن بهار دل انگیز، من آن درخت شکوفا
که با حضور تو یکسر، به برگ و بار رسیدم
به لوح ساده ی عمرم بنه تو خامه ی مهرت
که عمری شد و آخر به افتخار رسیدم