ویرگول
ورودثبت نام
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابیمتولد ۱۳۴۶رشت /
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
خواندن ۱ دقیقه·۱ روز پیش

شعر سپیدشهر بی‌رؤیا

شعری مدرن و اجتماعی درباره شهری بی‌رؤیا، جایی که آدم‌ها با چشم‌های باز عبور می‌کنند اما هیچ‌کس دیگری را نمی‌بیند؛ تصویری از فراموشی، تکرار و جستجوی خوابی که هنوز زنده مانده است. محمدرضا گلی احمد گورابی

در این شهر

شب‌ها روشن‌اند

اما هیچ‌کس خواب نمی‌بیند

چراغ‌ها بیدارند

اما رؤیاها

در پستوها دفن شده‌اند

آدم‌ها

با چشم‌های باز

از کنار هم عبور می‌کنند

بی‌آن‌که کسی را ببینند

در این شهر

صبح‌ها تکراری‌اند

مثل زنگ ساعت شماته دار

که هر روز

بی‌احساس‌تر

بر سر خود می‌کوبد

در صف نان

در صف مترو

در صف زندگی

کسی نمی‌پرسد

آیا هنوز رؤیایی مانده؟

دیوارها

پر از تبلیغ‌اند

اما هیچ‌کدام

برای رؤیا نیستند

در این شهر

کودکان

با تبلت بزرگ می‌شوند

نه با قصه

در این شهر

پنجره‌ها

رو به دیوار باز می‌شوند

نه به آسمان

آسمان

خاکستری‌ست

نه از ابر

از فراموشی

در این شهر

هیچ‌کس

به ستاره‌ها نگاه نمی‌کند

چون سقف‌ها

بلندتر از آرزوها شده‌اند

در این شهر

شعر

در کتاب‌فروشی مانده

و کسی

دنبال واژه نمی‌گردد

در این شهر

مردی هست

که هر شب بیدار می‌ماند

نه برای فکر

برای فرار

زنی هست

که هر روز لبخند می‌زند

نه از شادی

از عادت

در این شهر

هیچ‌کس

به خواب نمی‌رود

چون بیداری

امن‌تر است

در این شهر

رؤیا

کلمه‌ای‌ست

که فقط در شعرها زنده است

و من

در این شهر

دنبال خوابی می‌گردم

که کسی

فراموشش نکرده باشد

۸
۰
محمدرضا گلی احمد گورابی
محمدرضا گلی احمد گورابی
متولد ۱۳۴۶رشت /
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید