غزل«چشم وا کردم به دنیا» – شعری فلسفی درباره تولد، معنا و نور الهی ،شعری تأملبرانگیز با مضامین فلسفی و عرفانی درباره لحظه تولد، نور، معنا و ایمان. با تصویرسازیهایی از باد، گل، اشک و خدا، این شعر سفری درونی به سوی شناخت و حضور الهی را روایت میکند.محمدرضا گلی احمدگورابی

چشم وا کردم به دنیا، لرزه برجانم نشست
باد چون لالایی ای بر چین دامانم نشست
نور، چون روحی لطیف از آسمان لبخند زد
قطرهی اشکی به رخ یک قطره بر جانم نشست
محو رنگ و بوی گلها، غرق رویا می شدم
با تماشای خدا، نوری بر ایمانم نشست
نامها را من نمیدانستم، ولیکن در نهان
نقش معنا بیصدا در عمق افکارم نشست
تا نسیمی رد شد و با من سخن گفت از طلوع
نور در آفاق آمد بر دل و جانم نشست